سخنگوی دولت: منکر فشار اقتصادی نیستیم اما برای حفظ معیشت مردم کار میکنیم


فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت جمهوری اسلامی، عامل افزایش بهای دلار به ۲۱۰ هزار تومان را تحریمهای آمریکا خواند و گفت که دولت منکر افزایش فشار اقتصادی بر شهروندان نمیشود اما برای «حفظ اشتغال و معیشت مردم» تلاش میکند.
مهاجرانی در نشست خبری گفت: «افزایش قیمت دلار حاصل فشارها و تحریمهای آمریکا است. ما این فشار را تکذیب نمیکنیم.»
او افزود: «فشار اقتصادی که در کشور احساس میشود، نتیجه تحریمهایی است که آمریکا با فشار اسرائیل علیه ما اعمال میکند. اما دولت کار خود را برای حفظ اشتغال و معیشت مردم انجام میدهد.»
مهاجرانی همچنین گفت: «همچنان شاهد هستیم که عهدشکنیهای مکرر آمریکا کار را بر جهانیان دشوار کرده است.»






شمار جانباختگان سیل نپال و تبت به هزار و سه نفر رسید و چهار هزار و ۴۶۲ نفر همچنان مفقودند. در نپال بیش از ۱۱ هزار و ۸۰۰ نفر نجات یافتهاند، اما گمان میرود حدود ۵۰۰ کارگر هنوز در تونلهای نیروگاههای برقآبی گرفتار باشند.
آسوشیتدپرس سهشنبه ۱۰ شهریور بر اساس تازهترین آمار نهاد مدیریت بحران نپال گزارش داد در این کشور ۹۸۷ نفر جان باخته و سه هزار و ۹۱۶ نفر، از جمله ۵۸۳ تبعه خارجی، همچنان پیدا نشدهاند.
در سوی دیگر مرز، آخرین آمار مقامهای چین از شهرستان گیرونگ در تبت، ۱۶ کشته و ۵۴۶ مفقود است. به این ترتیب، مجموع جانباختگان تاییدشده در دو سوی مرز به هزار و سه نفر رسیده است.
شمار رسمی مفقودشدگان در مقایسه با آمار نهم شهریور، ۳۳۱ نفر کاهش یافته، اما تعداد جانباختگان ۸۴ نفر بیشتر شده است. مقامها هنوز توضیح تفصیلی درباره علت بازنگری در فهرست افراد مفقودشده ندادهاند.
تازهترین آمار جداگانه درباره مجروحان که ۹ شهریور منتشر شد، از ثبت ۲۶۷ مجروح در نپال حکایت داشت. از این تعداد ۱۵۶ نفر پس از درمان از بیمارستان مرخص شده بودند.
آمار جامعی از شمار مجروحان تبت منتشر نشده است.
جستوجو در تونلهای مسدودشده
مقامهای نپالی میگویند دستکم ۹۰۰ کارگر در ۱۲ پروژه برقآبی آسیبدیده، مفقودند و احتمال میرود حدود ۵۰۰ نفر از آنان در تونلها گرفتار شده باشند.
این برآورد تازه، دامنه عملیات برای یافتن کارگران گرفتار را گستردهتر میکند.
تصاویر منتشرشده از سوی ارتش نپال، امدادگران را در حال عبور از تونلهای تاریک و پر از گل، آب و سنگ نشان میدهد. نیروهای امدادی برای باز کردن مسیر از ماشینآلات سنگین، نورافکن و انفجارهای کنترلشده استفاده میکنند.
بر اساس آمار تازه، تاکنون دستکم ۱۱ هزار و ۸۱۴ نفر در نپال نجات یافتهاند.
بالگردها و هواپیماهای امدادی برای دسترسی به روستاهایی به کار گرفته شدهاند که تخریب پلها و جادهها، ارتباط زمینی آنها را قطع کرده است.
کره جنوبی اعلام کرد یک گروه امدادی ۴۴ نفره را با هواپیمای نظامی به نپال اعزام میکند.
این گروه که نیروهایی از وزارت خارجه و سازمان آتشنشانی کره جنوبی را شامل میشود، قرار است حدود ۱۰ روز در عملیات جستوجو و نجات در راسووا مشارکت کند.
۹ کارگر کرهای یک پروژه برقآبی در میان مفقودشدگان هستند.
تغییر چهره درههای هیمالیا
این فاجعه چهارم شهریور با زنجیرهای از رویدادها در ارتفاعات هیمالیا آغاز شد. بررسی تصاویر ماهوارهای نشان میدهد احتمالا سنگبستر زیر یک یخچال طبیعی فرو ریخته و توده عظیمی از سنگ، یخ و آب حاصل از ذوب یخ را به درههای پاییندست فرستاده است.
قدرت این ریزش به اندازهای بود که سیگنالی لرزهای معادل زمینلرزهای با بزرگای ۵.۲ ثبت شد. موج آب و آوار پس از ورود به رودخانههای نپال و تبت، خانهها، پلها، جادهها و تاسیسات برقآبی را در مسیر خود ویران کرد.
در گزارشهای اولیه، رانش سنگ و یخ محتملترین عامل سیلاب معرفی شده بود. یافتههای ماهوارهای تازه این ارزیابی را تقویت کرده و نشان میدهد فروپاشی سنگبستر در زیر یخچال، آغازگر فاجعه بوده است.
وضعیت همچنان خطرناک است
صلیب سرخ پیشتر برآورد کرده بود بیش از ۹۰ هزار نفر تحت تاثیر سیل قرار گرفتهاند.
بسیاری از بازماندگان در مدارس و ساختمانهای عمومی اسکان داده شدهاند و تیمهای امدادی همچنان برای رساندن آب، غذا و دارو به مناطق دورافتاده تلاش میکنند.
تشکیل دریاچههای موقت، ناپایداری یخچالهای اطراف محل ریزش و احتمال رانشهای تازه، عملیات را با خطر همراه کرده است.
با وجود گذشت نزدیک به یک هفته، هزاران خانواده هنوز از سرنوشت بستگان خود اطلاعی ندارند و افزایش دوباره شمار قربانیان محتمل است.
روسیه برای ششمین روز متوالی کییف و مناطق اطراف آن را هدف حملات هوایی قرار داد. دستکم ۹ نفر کشته و ۱۴ نفر زخمی شدند که چهار کودک در میان مجروحان هستند. همزمان، حملات اوکراین به نقاطی در روسیه و تلاشهای دیپلماتیک برای توقف حملات ادامه یافت.
خبرگزاری رویترز سهشنبه ۱۰ شهریور گزارش داد در حملات شبانه روسیه به کییف، هشت نفر کشته و پنج نفر، از جمله سه کودک، زخمی شدند. آتشسوزیهایی نیز در چند نقطه پایتخت روی داد.
در بوریسپیل، در منطقه کییف، اصابت موشکها و پهپادها به یک ساختمان مسکونی و یک واحد تجاری، یک کشته و ۹ زخمی، از جمله یک کودک، بر جای گذاشت.
در ساعات اولیه ۱۰ شهریور، آژیر هشدار حمله هوایی در بیشتر مناطق اوکراین به صدا درآمد.
روسیه در کنار مراکز انرژی و لجستیکی، حملات به مناطق مرزی اوکراین را نیز افزایش داده است.
یک حمله تازه، فعالیت گذرگاه اورلیفکا در ساحل رود دانوب و مسیر تردد به رومانی، عضو اتحادیه اروپا و ناتو، را متوقف کرد.
شش روز حمله پی در پی
موج تازه حملات به کییف ادامه کارزاری است که ۹ شهریور پنجمین روز خود را پشت سر گذاشت.
روسیه اسفند ۱۴۰۰ کارزار نظامی خود را علیه اوکراین کلید زد و از آن زمان، درگیریهای مرگبار میان دو کشور ادامه داشته است.
ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، گفت روسیه در چهار روز نزدیک به هزار و ۵۰۰ پهپاد به سوی اوکراین پرتاب کرد که بیش از نیمی از آنها موتور جت داشتند.
آژیرهای تقریبا شبانهروزی حرکت قطارهای مترو و برنامه روزانه میلیونها ساکن کییف را مختل کرده است. پهپادهای جتدار با سرعت بیشتر، فرصت واکنش پدافند هوایی را کاهش میدهند و کییف در تلاش است رهگیرهای ارزانتر و بیشتری برای مقابله با آنها تولید کند.
حملات متقابل به زیرساختها
در سوی دیگر مرز، مقامهای روسیه گفتند حمله پهپادی به محدوده بندر اوستلوگا، یکی از مراکز مهم صادراتی در شمال غرب روسیه، آتشسوزی ایجاد کرد.
در مسکو نیز با پهپادها مقابله شد و فرماندار سامارا گفت یک حمله هوایی به تاسیسات غیرنظامی آسیب رسانده است.
این حملات در ادامه کارزارهای پهپادی متقابل دو کشور علیه مراکز اقتصادی، صنعتی و تدارکاتی انجام میشود.
روسیه و اوکراین هر دو هدف قرار دادن عمدی غیرنظامیان را رد میکنند و رویترز اعلام کرد نتوانسته است گزارش خسارتها را مستقلا تایید کند.
در جبهه شرقی، نیروهای روسیه تا حدود ۱۵ کیلومتری دروژکیفکا پیش رفتهاند. این شهر بخشی از زنجیره شهرهای راهبردی موسوم به «کمربند دژها» در دونباس است.
مسکو میکوشد این خط دفاعی را بشکند، اما پس از بیش از چهار سال جنگ هنوز نتوانسته است به پیشرفتی قاطع دست یابد.
تلاشهای تازه برای صلح
زلنسکی ۹ شهریور گفت با استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفتوگویی «مفصل و سازنده» داشته و طرفها در حال نهایی کردن زمان سفر آنها به اوکراین هستند.
او گفت ماه سپتامبر میتواند تغییرات زیادی به همراه داشته باشد.
نارندرا مودی، نخستوزیر هند، نیز در گفتوگو با ولادیمیر پوتین، رییسجمهوری روسیه، خواستار پایان جنگ «به خاطر بشریت» شد.
پوتین گفت مسکو در این مسیر حرکت میکند، اما اختلافهای اساسی بر سر شرایط پایان جنگ همچنان پابرجاست.
همزمان، چند کشور عضو ناتو در مرزهای روسیه سطح آمادهباش را افزایش دادند. جنگندههای ماموریت گشت هوایی ناتو در لتونی به پرواز درآمدند، فنلاند تردد هوایی و دریایی را نزدیک مرز روسیه محدود کرد و استونی برای مدتی کوتاه هشدار تهدید هوایی صادر کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این هفته در حالی با وزیران دارایی بزرگترین اقتصادهای جهان دیدار میکند که ایالات متحده تعرفههایی تهاجمی علیه متحدان اصلی خود اعمال کرده کرده و جنگ ایران نیز قیمت نفت و بنزین را همچنان بالا نگه داشته است.
بسنت دوشنبه ۹ شهریور در آغاز نشستهای وزیران دارایی گروه ۲۰ در شهر اشویل در ایالت کارولینای شمالی گفت میخواهد بر راههای رشد اقتصاد جهانی و مهار بدهیهای فزاینده تمرکز کند، اما این نشست پس از ازسرگیری خصومتها میان آمریکا و جمهوری اسلامی برگزار میشود و همزمان، اصطکاک تجاری با کانادا نیز پس از شکست مذاکراتی که به تشدید تعرفهها انجامید، افزایش یافته است.
بسنت یکشنبه هشت شهریور در گفتوگو با آسوشیتدپرس گفت قصد دارد با تحریم یک بانک دیگر فشار بر حکومت ایران را افزایش دهد؛ اقدامی که بخشی از طرحی است که او آن را «عملیات طرد اقتصادی» مینامد. دولت آمریکا اوایل ماه جاری اقداماتی برای محدود کردن فعالیتهای یک بانک مصری در امارات متحده عربی انجام داد. بسنت گفت دولت آماده است «اگر لازم باشد، خشونت مالی اعمال کند.»
بسنت دوشنبه ۹ شهریور هم در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره اینکه چه مدت طول میکشد اقتصاد ایران فروبپاشد، گفت: «فکر میکنم ممکن است ظرف چند هفته یا چند ماه اتفاق بیفتد اما اقتصاد لزوما نباید فروبپاشد؛ فقط لازم است حکومت ایران سر عقل بیاید.»
بسنت گفت اتحادیه اروپا با «حمایت کامل» از تلاشهای تحریمی او پشتیبانی کرده است. اتحادیه اروپا یکشنبه در بیانیهای اعلام کرد از افزایش فشار اقتصادی بر ایران استقبال میکند و با آمریکا و دیگر شرکا برای حفظ این فشار همکاری خواهد کرد.
رولان لسکور، وزیر دارایی فرانسه، به خبرنگاران گفت امیدوار است گروه ۲۰ بتواند درباره مسیری مورد توافق برای رشد اقتصادی در سراسر جهان بیانیهای مشترک صادر کند.
او گفت اقتصاد جهانی «کمی شبیه آبوهوای اشویل است، غیرقابل پیشبینی و مهآلود.»
در همین حال، وزارت دارایی روسیه اعلام کرد آنتون سیلوانوف، وزیر دارایی این کشور، دوشنبه در حاشیه این نشست با بسنت دیدار کرده است.
از دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پرسیده شد چرا با وجود ادامه جنگ در اوکراین و انتقادهای اروپاییها، مقام روس بار دیگر به نشست گروه ۲۰ دعوت شده است. ترامپ گفت: «ما دوست داریم با همه کنار بیاییم.»
رویترز گزارش داد که بسنت در این دیدار به وزیر دارایی روسیه گفته تحریمها و فشار اقتصادی علیه مسکو تا زمان پایان جنگ اوکراین رفع نمیشود.
بسیج متحدان؛ اقدامی دشوار
دنیل فرید، معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در امور اروپا در دولت جمهوریخواه جورج دبلیو بوش، گفت آمریکا ممکن است در چنین شرایطی «برای گرد هم آوردن دوستان و متحدان همیشگی خود با دشواری روبهرو شود.»
او گفت اگر بسنت و دیگر مقامهای دولت خواهان حمایت بینالمللی هستند، باید «در مشورت با متحدان و شرکا دقت و توجه بیشتری نسبت به آنچه آمریکا در ماههای اخیر نشان داده است، به خرج دهند.»
بسنت میخواهد کشورهای دیگر به آمریکا کمک کنند حکومت ایران را منزوی کند تا تهران در جنگی که اخیرا از مرز شش ماه گذشته، وادار به تسلیم شود. با اینکه آمریکا شامگاه یکشنبه بار دیگر ایران را هدف قرار داد، دولت پیشتر اعلام کرده بود قصد دارد برای رسیدن به اهداف خود بیشتر بر فشار اقتصادی تکیه کند تا اقدام نظامی.
ترامپ تاکنون تهدید خود درباره یک «روز دی اقتصادی» علیه جمهوری اسلامی را عملی نکرده و عمدتا به هشدار دادن به شرکای تجاری ایران بسنده کرده است. یکی از چالشهای اصلی در این زمینه چین است که بزرگترین خریدار نفت ایران به شمار میرود.
بسنت به آسوشیتدپرس گفت در زمینه تحریم پکن به دلیل ادامه خرید نفت ایران، «همه گزینهها روی میز است.»
نیکلاس مولدر، مورخ دانشگاه کرنل و متخصص تحریمها، گفت: «ممکن است شاهد روند تدریجی اضافه شدن نامهای کوچکتر به فهرست تحریمها باشیم، اما تحریم گسترده نهادی مانند یک بانک بزرگ چینی میتواند آشفتگی جدی ایجاد کند و واکنش متقابل در پی داشته باشد.»
اما بسنت این نظر را که دولت آمریکا از رویارویی با چین اکراه دارد رد کرد و آن را «روایتی کاملا نادرست» خواند. او تأکید کرد چین و آمریکا در ضرورت بازگشایی تنگه هرمز و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای اتفاق نظر دارند.
مولدر همچنین هشدار داد هرگونه اختلال در جریان جهانی نفت در نتیجه تحریمهای ثانویه، تورم را افزایش خواهد داد و فدرال رزرو را وادار میکند نرخهای بهره را بالا ببرد.
مولدر گفت: «با توجه به اینکه وزارت خزانهداری بسنت همین حالا هم مجبور است نگرانی فزاینده در بازار اوراق قرضه را مهار کند، انجام همین کار در حوزه اجرای تحریمها به شکلی معتبر، بسیار دشوار خواهد بود.»
بالاخره زمان خداحافظی لئونل مسی از تیم ملی فوتبال آرژانتین فرا رسید؛ همان لحظهای که خیلی از ما، آنهایی که سالها دوستش داشتیم و هنوز هم دوستش داریم، میدانستیم روزی خواهد رسید، اما ترجیح میدادیم به آن فکر نکنیم.
برای عاشقان فوتبال، خداحافظی فقط رفتن یک بازیکن نیست. با رفتن بعضی بازیکنان، انگار تکهای از یک دوران هم تمام میشود؛ دورانی که خودت در آن زندگی کردهای، بزرگ شدهای، شادی کردهای، حرص خوردهای، فریاد زدهای و گاهی حتی گریه کردهای.
اسطورههای فوتبال ناخواسته تبدیل میشوند به نشانههای تقویم زندگی ما. کافی است نامشان را بشنوی تا ناگهان به سالها قبل برگردی و به یاد بیاوری آن روزها کجا بودی و چه کسی بودی.
من هنوز خداحافظی احمدرضا عابدزاده را به یاد دارم. فوتبالیستی که از جام ملتهای ۱۹۸۸ و روزهای حضورش در تام اصفهان شناختم و بعدها تمام لحظههای تلخ و شیرینش را در تیم ملی و پرسپولیس دنبال کردم. هنوز وقتی آن روزهای آخر را به یاد میآورم، چیزی درونم تکان میخورد.
یا علی کریمی؛ وقتی ناگهان پس از شکست پرسپولیس مقابل سپاهان در فینال جام حذفی خداحافظی کرد. هنوز یادم هست آن روز ساعتها با بغض در خیابانهای نیویورک قدم میزدم. برای کسی که فوتبال را فقط یک مسابقه نمیبیند، چنین لحظههایی شاید برای دیگران قابل توضیح نباشد.
حتی سالها پیشتر، وقتی اریک کانتونای بزرگ به دلیل مسائل انضباطی از حضور در ترکیب منچستریونایتد محروم شده بود، من که شیفته بازی و شخصیت شورشیاش بودم، روزها را میشمردم تا دوران محرومیتش تمام شود و دوباره او را با یقه بالا زده در زمین ببینم.



اما قصه مسی متفاوت بود.
او در این سالها چند بار ما را تا آستانه وداع برد؛ وداعهایی که هر بار تلخ بود، اما انگار هنوز امیدی باقی میماند که این داستان تمام نشده باشد.
یکی از تلخترین آنها برای من، فینال کوپا آمریکای ۲۰۱۶ مقابل شیلی بود.
آن شب در ورزشگاه متلایف نیویورک بودم. آمده بودم تا بالاخره قهرمانی آرژانتین و مسی را از نزدیک ببینم؛ قهرمانی بازیکنی که همه افتخارات ممکن را در فوتبال باشگاهی به دست آورده بود، اما هنوز نتوانسته بود جام بزرگی را با تیم ملی کشورش بالای سر ببرد.
اما به جای جشن، شاهد یکی از تلخترین شبهای دوران فوتبال مسی شدم. مسی پنالتیاش را از دست داد و در پایان، این بازیکنان شیلی بودند که مقابل چشمان او جام را بالای سر بردند. کمی بعد خبر آمد که مسی از تیم ملی خداحافظی کرده است. آن شب تصور اینکه قصه او و آرژانتین همینجا تمام شده باشد، سخت بود.
خوشبختانه تمام نشد. مسی برگشت. دوباره شکست خورد، دوباره ایستاد، دوباره تلاش کرد و سرانجام جامهایی را که سالها از او گریخته بودند، یکی پس از دیگری به دست آورد. و آن تصویر ماندگار هم بالاخره ساخته شد: لئونل مسی با پیراهن آرژانتین و جام جهانی در دست.
سالها بعد، وقتی آرژانتین بار دیگر به فینال رسید و همان ورزشگاه متلایف دوباره میزبان مسی شد، خاطره آن شب تلخ هنوز گوشه ذهنم بود. با خودم میگفتم این ورزشگاه برای مسی خوشیمن نیست.
و باز هم نبود. جام جهانی دوم برای مسی به دست نیامد.
اما شاید دیگر چیزی برای اثبات کردن باقی نمانده بود. نه برای فوتبال، نه برای آرژانتین و نه برای میلیونها نفری که نزدیک به دو دهه هر بار شماره ۱۰ آرژانتین صاحب توپ میشد، منتظر اتفاقی بودند که فقط او میتوانست رقم بزند.
حالا همه آن لحظهها تبدیل به خاطره شدهاند و مسی گفته است دیگر لباس تیم ملی آرژانتین را نخواهد پوشید. شاید خیلی از ما تصور میکردیم هنوز یک کوپا آمریکای دیگر باقی مانده باشد؛ چند بازی دیگر، چند دریبل دیگر، چند پاس غیرممکن دیگر و چند بار دیگر دیدن آن پیراهن آبیوسفید بر تن شماره ۱۰.
اما پایان، بالاخره باید جایی از راه برسد. خداحافظی اسطورههایی مانند مسی برای عاشقان فوتبال تلخ است، چون فقط با یک فوتبالیست خداحافظی نمیکنیم؛ با بخشی از زندگی خودمان خداحافظی میکنیم.
همانطور که خداحافظی عابدزاده هیچوقت از خاطره من پاک نشد. همانطور که تلخی رفتن ناگهانی علی کریمی هرگز کاملاً کهنه نشد. همانطور که نسلهای قبلتر با رفتن پله، کرویف یا بکنباوئر چیزی از جوانی خودشان را بدرقه کردند. حالا نوبت ماست.
برای من، به عنوان کسی که بخش بزرگی از زندگیاش را با فوتبال زندگی کرده، یک خوشبختی بزرگ باقی میماند: اینکه در زمانهای زندگی کردم که فرصت تماشای دو اعجوبه را داشتم؛ دیهگو آرماندو مارادونا و لئونل مسی.
یکی فوتبال را در کودکی و نوجوانیام به چیزی شبیه جادو تبدیل کرد و دیگری سالهای طولانی بزرگسالیام را با جادویی دیگر همراه ساخت.
شاید به همین دلیل است که خداحافظی مسی فقط خداحافظی با یک بازیکن نیست؛ پایان یک دوره شگفتانگیز دیگر از زندگی ماست.
نمیدانم فوتبال آینده چه چیزی برای نسلهای بعد کنار گذاشته است. شاید اعجوبهای دیگر از راه برسد. شاید پسری جایی در روساریو، بوئنوسآیرس، ریودوژانیرو یا گوشهای دیگر از جهان همین حالا با توپی زیر پایش رؤیایی را آغاز کرده باشد که ما هنوز از آن خبر نداریم.
فوتبال همیشه راهی برای غافلگیر کردن ما پیدا کرده است. اما بعضیها تکرار نمیشوند. مارادونا تکرار نشد. مسی هم تکرار نخواهد شد.
و ما میمانیم با تمام آن شبها، گلها، دریبلها، شکستها، اشکها و جامهایی که بخشی از خاطرات زندگیمان شدند. سالها بعد، وقتی دوباره تصاویرشان را ببینیم، احتمالاً فقط مسی را به یاد نخواهیم آورد؛ خودمان را هم به یاد خواهیم آورد، در روزگاری که جوانتر بودیم و هنوز منتظر بودیم شماره ۱۰ توپ را بگیرد و معجزهای اتفاق بیفتد.
ممنون برای همه آن معجزهها. ممنون برای همه خاطراتی که ساختی. خداحافظ، لئوی بزرگ.
و سلام بر فوتبال؛ که بعد از رفتن اسطورههایش هم ادامه پیدا میکند، همچون زندگی.
شش ماه پس از آغاز حملههای آمریکا و اسرائیل به ایران، هنوز سایه جنگ بر فراز کشور گسترده است. مقامات ایران پس از اعلام آتشبس، کشورهای منطقه و پایگاههای آمریکا را به جنگی دیگر تهدید میکنند و از بازگرداندن نبرد به سطح منطقهای و حتی زمینی کردن آن سخن میگویند.
تهران معتقد است راهبرد جنگ با کشورهای خلیج فارس در جنگ ۳۹ روزه موفق بوده و دلیلی برای کنار گذاشتن آن نیست.
از نظر تهران، جنگ منطقهای بخش بزرگی از هزینه نبرد را از دوش ایران برمیدارد و آن را میان کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی سرشکن میکند.
حکومت با سیاست «اگر نفت ایران صادر نشود، نفت هیچکس از منطقه صادر نخواهد شد» هم بهدنبال ایجاد بازدارندگی در مقابل حملات به ویژه به زیرساختها است و هم بهدنبال امتیازگیری از آمریکا.
اما بار تهدید در این رویکرد جدید حکومت، محوریتر شده است، چرا که فرماندهان سپاه میگویند رویکرد جمهوری اسلامی دیگر دفاعی نیست و تهاجمی شده است. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، گفته است: «در صورت ادامه وضعیت محاصره، نخواهیم گذاشت که یک قطره نفت خلیج فارس از هیچ راهی خارج شود؛ همچنین ما تاکنون به منافع اقتصادی آمریکا حمله نکردهایم و در صورت ادامه شرارتها، این اقدام نیز در دسترس ماست.»
واکنش نسبتا تند جمهوری اسلامی به حمله آمریکا به لارک در شامگاه یکشنبه ۸ شهریور را نیز در همین زمینه میتوان فهمید.
تغییر ماهیت نبرد؛ از موازنه قدرت به موازنه تحمل
منطق حاکم بر تصمیمگیری در تهران، منطق موازنه قدرت به معنای کلاسیک آن نیست. جمهوری اسلامی در توازن سختافزاری جنگ شانس بالایی ندارد و محمدباقر قالیباف، رییس مجلس، دستکم در دو نوبت به این موضوع اشاره کرده است.
از سوی دیگر ارزیابیهای نظامی از تخریب حدود ۹۰ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران خبر میداد. بر این اساس تهران میخواهد جنگ احتمالی را از حوزه هوایی صرف خارج کرده و به حوزهای که در آن دستکم برابر است منتقل کند، یعنی جنگ زمینی که در آن امکان تحمل درد و ضربهزنی بیشتری وجود دارد.
در ذهنیت مسئولان، پیروزی یعنی بقای نظام، و این بقا از راه توسعه افقی جنگ و اتکا به عامل زمان و فرسایش اراده طرف مقابل دنبال میشود.
مقامات جمهوری اسلامی فکر میکنند آنچه در آن امکان پایداری بیشتر دارند زمان است. محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه، گفته است: «حتی اگر جنگ چند سال طول بکشد، موشکهای بالستیک ما همچنان بر سر دشمنان فرود خواهد آمد.» حکومت معتقد است در این نبرد، برنده کسی است که دیرتر خسته شود و کشورهای منطقه و همچنین آمریکا امکان پایداری درازمدت در این جنگ را ندارند.
آنچه جمهوری اسلامی بر روی آن حساب باز کرده این است که کشورهای منطقه از آنجایی که به پایگاههای آمریکایی در کشورهای خود اجازه موجودیت دادهاند، پس میتوانند به آمریکا فشار بیاورند تا جنگ را به پایان برسانند. بخشی از گفتههای مقامات مختص به از بین بردن این پایگاهها است. منوچهر متکی نماینده مجلس و وزیر امور خارجه سابق میگوید: «جنگ زمینی یعنی اینکه ما یکی از پایگاههای آمریکا در عراق، کویت یا بحرین را بگیریم.»
محمدباقر قالیباف در عین آنکه میگوید جمهوری اسلامی هنوز کارتهایی دارد که بازی نکرده است، اقدامات مختلف آمریکا علیه کشور را «جنگی چندوجهی» میداند که این روزها بیشتر در حوزه اقتصادی در جریان است؛ پس اگر آمریکا اقدامی علیه ایران مانند محاصره انجام دهد، میتوانند بهواسطه محاصره این کشورها پاسخ دهند و به همین خاطر است که نماینده مجلسی مانند حمید رضا حاجیبابایی میگوید: «نباید اجازه دهیم خطوط لوله جدید نفت ایجاد و از مسیرهایی صادر شود که تنگه هرمز را تضعیف کند.»
برای شکستن این فشار است که جمهوری اسلامی به محور مقاومت و بهویژه حوثیها نقش کلیدی داده است. در واقع این نیروها میتوانند ریسک را توزیع کنند، در عین حال که میتوانند به واسطه تهدید شریانهای تجاری، قیمت نفت را بالا نگه دارند. یکی از دلایل اصلی اینکه جمهوری اسلامی تنگه هرمز را بسته نگه داشته این است که قیمت نفت بالا برود و این افزایش را بخشی از پیروزی خود در نبرد میداند و به همین سبب است که میخواهد به هر شیوه که میتواند حاکمیت خود بر این آبراه را تثبیت کند.
تهران اعلام کرده است که تنگه هرمز تا زمانی که آمریکا به جنگ و محاصره پایان ندهد و داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد نکند، بازگشایی نخواهد شد. حکومت بستن تنگه را نه صرفا اقدامی تلافیجویانه، بلکه ضمانت اجرای خواستههایش معرفی میکند و خود را مطالبهگر اجرای توافق جا میزند، در حالی که برخی در ایران و همچنین دونالد ترامپ از پایان یافتن این تفاهمنامه میگویند.
وسوسه زمین و جایی که محاسبه میلنگد
جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۳۹ روزه اعلام کرد که در صورت وقوع جنگی دیگر، آن نبرد فرامنطقهای خواهد بود. با این حال، در درگیریهای پس از آتشبس که به «جنگ سوم» معروف شد، تهران همچنان راهبرد جنگ منطقهای را پیش گرفت؛ با این تفاوت که در این دوره بیشترین حملات خود را متوجه بحرین و کویت کرد، در حالی که در طول جنگ «رمضان»، امارات هدف اصلی حملات جمهوری اسلامی بود.
نکته قابلتوجه پس از حمله مشترک آمریکا و اسرائيل در ۹ اسفند، شکلگیری نوعی نارضایتی در تهران از میزان ضرباتی بود که به کشورهای عرب خلیج فارس، بهویژه امارات، کویت و بحرین، وارد کرده بود.
در ماههای گذشته در صداوسیما، این کشورها بارها تهدید شدهاند. نمایندگان مجلس و چهرههای رسانهای با تاکید بر ضرورت حملات شدیدتر، معتقد بودند این سه کشور آنطور که باید «تنبیه» نشدهاند؛ تا جایی که حتی از لزوم تغییر رژیم در آنها نیز سخن به میان آمد.
اما این ضربات به کشورهای بحرین و کویت را میتوان استراتژی جدید تهران در «حذف حلقههای ضعیف دشمن» همزمان با فشار برای خروج آمریکا از منطقه دانست. برای جمهوری اسلامی، هدفگیری این دو کشور از نظر فنی کمهزینهتر است، اما از نظر نظامی و همچنین پیام سیاسی جدیتر، چرا که برخی از مهمترین پایگاههای آمریکا در این کشورها قرار دارند و عملا تهران میخواهد به واشینگتن اعلام کند که هزینه ماندن در منطقه بالا رفته است.
اما این رویکرد جمهوری اسلامی بیپاسخ نمانده و ممکن است حتی هزینهسازتر هم بشود. رافائل کوهن از موسسه رند استدلال میکند که با حمله به کشورهایی که رسما دشمن نبودند، جمهوری اسلامی کشورهای هدف را در وضعیتی قرار داده که «به همان اندازه که ممکن است برای آتشبس فشار بیاورند، ممکن است به جبهه مقابل تهران بپیوندند.»
برای این موضوع کشورهای منطقه اقداماتی نیز انجام دادهاند. در ماههای گذشته مانورهای نظامی مشترکی از سوی برخی کشورهای عربی خلیج فارس با آمریکا ترتیب داده شده است که بخشی از آنها برای عملیات زمینی بوده است.
همچنین ائتلافهای منطقهای نیز در حال شکل گرفتن است که مهمترین آن همسویی عربستان، ترکیه و پاکستان در توافق «مکه» است که حمله به هر عضو را حمله به همه اعضا تلقی میکند.
از سوی دیگر کشورهای عربی خلیج فارس بهدنبال انجام اقدامات اقتصادی نیز هستند؛ از جمله امارات که در ۲۸ مرداد، پس از آنچه پرتاب موشک به سرزمین خود خواند، مبادلات تجاری و مالی خود با ایران را به حالت تعلیق درآورد، و احتمال آنکه دیگر کشورها نیز به ویژه به خواست ترامپ چنین رویکردی اتخاذ کنند وجود دارد.
با این حال، با وجود همه خطراتی که تداوم جنگطلبی و جنگ منطقهای میتواند به همراه آورد، به نظر میرسد جنگ منطقهای برای جمهوری اسلامی تنها شکلی از نبرد است که در آن امکان شکست کمتر و امکان بقا بیشتر است، بهویژه در شرایطی که محاصره دریایی فشار اقتصادی شدیدی بر کشور وارد کرده و اختلافنظرهای داخلی، نظم سیاسی را بهطور قابلتوجهی متزلزل ساخته است.
تهران گمان میکند که آمریکا در مذاکرات بعدی حتی امتیازات بیشتری طلب خواهد کرد و اکنون وقت مناسبی برای عقبنشینی نیست؛ بنابراین استراتژی مقابله خود را بر پایه آسیب زدن به کشورهای مختلف و توزیع هزینه جنگ تنظیم کرده است.
کشاندن جنگ به ابعاد گستردهتر و حتی تلاش برای زمینی کردن آن، از دید تهران موقعیتی است که در آن برتری هوایی دشمن کماثرتر و توانایی نیروی نظامی جمهوری اسلامی بیشتر است. در محاسبه حکومت، پیروزی به معنای غلبه بر آمریکا نیست، بلکه به معنای ماندن و تحمیل کردن خواستههاست. اما این محاسبه به یک شرط وابسته است: اینکه شمار بیشتری از بازیگران منطقهای و جهانی هزینه بدهند. تهران بر آن است که همین بازیگران، وقتی هزینه برایشان سنگین شود، تنها کسانی خواهند بود که میتوانند به جنگ پایان دهند.