آستان قدس رضوی: سوختن عایقهای حرارتی علت آتشسوزی حرم امام رضا بود


محسن هوشمند، رییس مرکز ارتباطات و رسانه آستان قدس رضوی، اعلام کرد ظهر پنجشنبه آتشسوزی در یکی از پروژههای در حال احداث محل دفن امام هشتم شیعیان رخ داد که به طور کامل مهار شد.
به گفته او، منشا این حادثه «سوختن بخشی از عایقهای حرارتی» بوده که به دلیل ترکیبات آن، دود نسبتا زیادی تولید کرده است.
هوشمندی افزود این آتشسوزی هیچگونه تلفات جانی یا خسارتی به تاسیسات و مجموعه در حال احداث وارد نکرده و در حال حاضر آرامش برقرار است و فعالیت روزمره در این کارگاه و حرم ادامه دارد.






عزتالله زارعی، سخنگوی وزارت صنعت، معدن و تجارت، اعلام کرد درآمد از دسترفته صنایع بر اثر قطعی برق از حدود ۳۰۰ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۳ به حدود ۴۰۰ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۴ افزایش یافت.
خبرگزاری ایلنا شامگاه چهارشنبه ۲۴ تیر به نقل از زارعی گزارش داد بحران انرژی خسارتها را بهصورت نامتوازن میان واحدهای تولیدی توزیع کرده و صنایع دارای فرایند «تولید پیوسته» بهدلیل ماهیت فعالیت خود، بیشترین آسیب را از قطعی برق متحمل شدهاند.
زارعی بر ضرورت مدیریت ویژه تامین انرژی این واحدها تاکید کرد و گفت وزارت صنعت این موضوع را بهطور جدی پیگیری میکند، زیرا تداوم تولید در کنترل بازار و جلوگیری از کمبود کالا نقش مهمی دارد.
به گفته او، واحدهای مستقر در شهرکهای صنعتی در حال حاضر بهطور متوسط هفتهای دو روز با قطعی برق مواجه هستند و این وضعیت خسارت قابلتوجهی به تولید وارد کرده است.
۲۴ تیر، روزنامه اطلاعات گزارش داد خاموشی برق صنایع میتواند پیامدهای سنگینی برای اقتصاد کشور، از جمله افزایش آمار بیکاری، به دنبال داشته باشد.
این روزنامه قطع برق صنایع را اقدامی «ضد تولید ملی» خواند و نوشت محدودیتهای برق باید «بهطور عادلانه» میان بخشهای خانگی، تجاری، خدماتی و صنعتی توزیع شود و بخش تولید و صنعت نباید به تنهایی بار بحران انرژی کشور را به دوش بکشد.
محمدمسعود سمیعینژاد، معاون وزیر صنعت و رییس هیات عامل ایمیدرو، نیز ۲۴ تیر گفت برق صنایع در ایران ۱۵ برابر گرانتر از برق خانگی است و اجبار واحدهای صنعتی به ساخت نیروگاه، تولید، اشتغال و رقابتپذیری را تهدید میکند.
ریشههای بحران برق
محمود حکیمی، عضو کمیسیون بازار برق و بورس انرژی سندیکای صنعت برق ایران، ۲۴ تیر در گفتوگو با وبسایت اکوایران اعلام کرد اقتصاد دستوری، قیمتگذاری غیرواقعی و کاهش انگیزه سرمایهگذاری از عوامل اصلی بحران برق به شمار میروند.
او گفت بر اساس برنامههای توسعه، قرار بود سالانه حدود پنج هزار مگاوات به ظرفیت تولید برق کشور افزوده شود، اما این هدف در سالهای گذشته محقق نشده است.
حکیمی همچنین از نحوه تخصیص سوخت انتقاد کرد و افزود برخی نیروگاههای قدیمی با بازدهی حدود ۳۰ درصد همچنان از گاز یارانهای استفاده میکنند؛ در حالی که نوسازی این نیروگاهها و تکمیل واحدهای سیکل ترکیبی میتوانست کمبود برق را کاهش دهد.
او در ادامه، استخراج غیرمجاز رمزارز با برق یارانهای را از دیگر عوامل تشدید بحران دانست و گفت سود بالای این فعالیت باعث شده برخی افراد خطر شناسایی و برخورد قانونی را بپذیرند.
حکیمی هشدار داد خاموشی راهحل بحران نیست و تنها کمبود برق را میان مشترکان توزیع میکند.
بر پایه پیامهای رسیده از مخاطبان ایراناینترنشنال، قطعی برق در برخی شهرها بلافاصله پس از پایان مراسم دفن جنازه علی خامنهای آغاز شد.
قطعیهای مکرر و بیبرنامه برق و آب در روزهای اخیر همزمان با اوج گرمای تابستان، زندگی و کسبوکار مردم را در بسیاری از مناطق ایران مختل کرده و امکان برنامهریزی را از آنان گرفته است.
ادامه خاموشیها میتواند تولید و سرمایهگذاری را کاهش دهد، هزینه کالاها و بیکاری را افزایش دهد و فشار مضاعفی بر اقتصاد ایران وارد کند.
بهدنبال تشدید درگیریها در منطقه، هند به مالکان شناورها، شرکتهای مدیریت کشتیرانی و شرکتهای تامین نیروی دریانورد دستور داد تا اطلاع ثانوی، از اعزام شهروندان هندی به تنگه هرمز خودداری کنند.
به گزارش خبرگزاری رویترز، اداره کل کشتیرانی هند شامگاه چهارشنبه ۲۴ تیر با صدور دستوری اعلام کرد: «تا اطلاع ثانوی، هیچ دریانورد هندی نباید به کشتیهایی اعزام شود که مسیر سفر آنها شامل عبور از تنگه هرمز است.»
این نهاد با اشاره به حملات اخیر به کشتیها هشدار داد خطرات پیشروی دریانوردان و شناورهای تجاری فعال در منطقه «بهطور چشمگیری» افزایش یافته است.
در این دستور آمده است: «با توجه به تشدید وضعیت امنیتی در منطقه خلیج فارس، اداره کل کشتیرانی لازم میداند برای حفاظت از منافع دریانوردان هندی که در کشتیهای فعال در این منطقه خدمت میکنند، تدابیر احتیاطی بیشتری اتخاذ شود.»
این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که در جریان حملات سه روز گذشته به کشتیها در منطقه، دو دریانورد هندی جان خود را از دست دادند.
بر اساس آمار دولت هند، این کشور با بیش از ۳۰۰ هزار دریانورد شاغل در ناوگانهای کشتیرانی، سومین تامینکننده بزرگ نیروی کار دریانوردی تجاری در جهان به شمار میرود.
در روزهای اخیر، درگیریها در منطقه بهدنبال حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز بالا گرفته است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۱۷ تیر حملات حکومت ایران را ناقض تفاهمنامه اسلامآباد خواند و از پایان آتشبس با جمهوری اسلامی خبر داد.
در سوی دیگر، محمد اکرمینیا، سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی، شامگاه چهارشنبه ۲۴ تیر «کنترل راهبردی» حکومت ایران بر تنگه هرمز را «خواسته عمومی و ملی» خواند و تهدید کرد تا زمانی که واشینگتن سازوکار تهران برای اداره تنگه هرمز را نپذیرد، این آبراه راهبردی بسته خواهد ماند.
احضار معاون سفیر جمهوری اسلامی در دهلینو
اداره کل کشتیرانی هند در ادامه از کاپیتانهای کشتیها خواست نسبت به وضعیت امنیتی در خلیج فارس، تنگه هرمز و آبهای مجاور هوشیاری کامل داشته باشند و هشدارهای ناوبری را بهطور مستمر رصد کنند.
به گزارش رویترز، دولت هند همچنین در واکنش به کشته شدن یکی از دریانوردان هندی در ۲۳ تیر، معاون سفیر جمهوری اسلامی در دهلینو را احضار و مراتب اعتراض شدید دهلینو را به تهران ابلاغ کرد.
تنگه هرمز گذرگاه باریکی میان ایران و عمان است که پیش از آغاز جنگ ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، حدود یکپنجم نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکرد.
۲۲ تیر، روزنامه فایننشالتایمز به نقل از یک منبع آگاه خبر داد دولت دبی در حال برنامهریزی برای ساخت یک بندر جدید و یک پایانه کانتینری در سواحل شرقی امارات متحده عربی است تا از وابستگی دبی به بندر راهبردی جبلعلی در تنگه هرمز بکاهد و مسیری جایگزین فراهم کند.
همزمان با ادامه حملات نظامی به مواضع جمهوری اسلامی، آمریکا از شامگاه ۲۳ تیر بار دیگر محاصره دریایی بنادر ایران را از سر گرفته؛ اقدامی که به افزایش محدودیتهای کشتیرانی در آبهای منطقه دامن زده است.
همزمان با کاهش نرخ تولد و افزایش شهریه مهدکودکهای خصوصی، شماری از خانوادهها از ثبتنام فرزندانشان صرفنظر کرده و نگهداری از آنان را به پدربزرگ و مادربزرگ سپردهاند؛ روندی که جامعهشناسان درباره پیامدهای اجتماعی آن ابراز نگرانی کردهاند.
روزنامه همشهری پنجشنبه ۲۵ تیر گزارش داد کاهش نرخ تولد در کنار افزایش هزینهها، مهدکودکها و مراکز پیشدبستانی را با کاهش تقاضا روبهرو کرده است.
بررسیهای میدانی این روزنامه نشان میدهد شهریه مهدکودکها در مناطق مختلف تهران اختلاف چشمگیری دارد.
بر اساس این گزارش، شهریه مهدکودکها در محلههایی مانند پیروزی و نیروی هوایی حدود پنج تا هشت میلیون تومان اعلام شده است، در حالی که هزینه همین خدمات در محلههایی مانند پاسداران و قیطریه به ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان میرسد.
مدیران مهدکودکها در محلههای بالای شهر، افزایش اجارهبهای ساختمان و دستمزد مربیان را عامل افزایش شهریهها میدانند و اذعان میکنند این هزینهها بسیاری از خانوادهها را از ثبتنام فرزندانشان در مهدکودک منصرف کرده است.
اول خرداد، حمیدرضا شیخالاسلام، رییس سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک، گفته بود بیش از ۶۰ درصد هزینههای کودکستانها بر اساس قانون کار به نیروی انسانی اختصاص دارد.
او هزینه نیروی انسانی، تعداد مربیان و نوآموزان، ساعات کار، اجارهبهای ساختمان، امکانات و تجهیزات و هزینههای مصرفی را از عوامل موثر در تعیین شهریه عنوان کرده بود.
همشهری در ادامه با اشاره به آمارهای سازمان ثبت احوال نوشت تعداد موالید سالانه کشور از حدود یک میلیون نفر در سال ۱۴۰۳ به کمتر از یک میلیون نفر در سال ۱۴۰۴ کاهش یافت و این روند نزولی همچنان ادامه دارد.
در این گزارش آمده است گران شدن شهریه مهدکودکها و مشکلات اقتصادی، خانوادهها را به استفاده از راهکارهای کمهزینهتر برای نگهداری از کودکان سوق داده است؛ از جمله سپردن آنها به پدربزرگ و مادربزرگ.
در ماههای اخیر، تورم فزاینده و افزایش چشمگیر قیمت کالاهای اساسی، فشار قابل توجهی بر خانوارها وارد آورده و معیشت بخش بزرگی از جامعه را با چالشهای جدی مواجه کرده است.
پیامدهای حذف هزینه مهدکودک از سبد خانوار
همشهری در ادامه به نقل از جامعهشناسان گزارش داد حذف هزینه مهدکودک از سبد خانوار تنها یک چالش اقتصادی نیست، بلکه میتواند به «مبنای یک چالش اجتماعی» تبدیل شود.
به گفته آنان، کودکان در سن آموزش، بهویژه آموزش با همسالان، به حضور در چنین فضاهایی نیاز دارند و تغییر محل نگهداری آنان از مهدکودک به خانه اقوام میتواند زیست اجتماعی کودکان را تهدید کند.
پیشتر در ۱۰ اردیبهشت، روزنامه شرق گزارش داد ادامه تعطیلی کودکستانها پس از جنگ، خانوادههای شاغل را برای نگهداری از فرزندانشان با مشکل روبهرو کرده و برخی از آنان ناچار شدهاند کودکان را به پدربزرگ و مادربزرگ، دیگر بستگان یا دوستان بسپارند یا به استخدام پرستار روی آورند.
بر پایه این گزارش، شماری از خانوادهها موفق نشدند شهریه ماههایی را که کودکستانها در دوران جنگ تعطیل بود، پس بگیرند.
این در حالی است که برخی مراکز بهدلیل شرایط اقتصادی و فشار خانوادهها، فعالیت خود را در زمان جنگ بهصورت چراغخاموش از سر گرفته بودند.
ششم اسفند ۱۴۰۴، روزنامه هفت صبح در گزارشی نوشت افزایش هزینههای مهدکودک شماری از خانوادههای شاغل را به سپردن فرزندانشان به پدربزرگها و مادربزرگها سوق داده و آنان را عملا در جایگاه مراقبان تماموقت نوهها قرار داده است.
این روزنامه نسبت به فشار جسمی و روانی این مسئولیت بر سالمندان و پیامدهای ناشی از تفاوت شیوههای تربیتی و شکاف نسلی میان آنان و کودکان هشدار داد.
باستانشناسان در محوطه باستانی اوکسیرینخوس مصر، پاپیروسی حاوی بخشی از «ایلیاد» هومر را درون یک مومیایی متعلق به دوره روم با قدمتی حدود ۱۶۰۰ سال کشف کردند؛ یافتهای که پژوهشگران آن را نخستین نمونه شناختهشده از بهکارگیری عمدی یک متن ادبی یونانی در آیین مومیاییسازی میدانند.
پایگاه خبری ساینسدیلی ۲۴ تیر نوشت این کشف را هیات باستانشناسی اوکسیرینخوس از موسسه مطالعات خاور نزدیک باستان وابسته به دانشگاه بارسلونا در منطقه البهنسا مصر، محل شهر باستانی اوکسیرینخوس، انجام داد.
بر اساس این گزارش، یافتههای تازه این هیات باستانشناسی بهتازگی در قالب مجموعهای از سخنرانیهای عمومی در دانشکده زبان و ارتباطات دانشگاه بارسلونا ارائه شد.
اعضای پروژه در این نشستها درباره دستاوردهای خود در حوزههای باستانشناسی، انسانشناسی و حفاظت و مرمت آثار سخنرانی کردند.
استفاده از یک متن ادبی در آیین مومیاییسازی
این پاپیروس در جریان کاوشهای باستانشناسی بین نوامبر و دسامبر ۲۰۲۵ در آرامگاه شماره ۶۵ در بخش ۲۲ محوطه اوکسیرینخوس کشف شد.
گروهی به سرپرستی نوریا کاستیانو هنگام بررسی یک مومیایی متعلق به دوره روم، پاپیروسی را یافت که بهطور عمدی روی شکم مومیایی قرار داده شده بود و بخشی از آیین تدفین به شمار میرفت.
اعضای این هیات پیشتر نیز پاپیروسهایی یونانی را در موقعیتهای مشابه یافته بودند، اما آن اسناد همواره حاوی متون جادویی یا آیینی بودند.
پژوهشگران میگویند این نخستین بار است که یک اثر ادبی، بهطور مشخص بخشی از «ایلیاد» هومر، در چنین زمینهای شناسایی میشود.
این سند در مرحله دوم پژوهش، بین ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، بهدقت مورد بررسی قرار گرفت. مارگالیدا مونار، مرمتگر آثار باستانی، لیا ماسیا، پاپیروسشناس و ایگناسی خاویر آدیگو، زبانشناس کلاسیک و مدیر پروژه اوکسیرینخوس، در مطالعه این پاپیروس مشارکت داشتند.
بررسیها نشان داد این قطعه به بخش «فهرست کشتیها» در کتاب دوم «ایلیاد» تعلق دارد؛ بخشی که فهرست نیروهای یونانی آماده برای جنگ تروا را روایت میکند و از مشهورترین قسمتهای ادبیات کلاسیک غرب به شمار میرود.
آدیگو گفت پیش از این نیز پاپیروسهای یونانی بهکاررفته در فرایند مومیاییسازی کشف شده بودند، اما محتوای آنها عمدتا متون جادویی بود.
او افزود: «همچنین باید توجه داشت که از اواخر قرن نوزدهم تاکنون، شمار بسیار زیادی پاپیروس در اوکسیرینخوس کشف شده که برخی از آنها متون ادبی مهم یونانی هستند، اما نوآوری واقعی این کشف یافتن یک پاپیروس ادبی در بستر تدفین و آیینهای خاکسپاری است.»
اوکسیرینخوس؛ گنجینه پاپیروسهای باستانی
این کشف در گورستان البهنسا، محوطهای که با شهر باستانی اوکسیرینخوس منطبق است، انجام گرفت؛ شهری که در دوره یونانی-رومی یکی از مهمترین مراکز مصر محسوب میشد.
این محوطه در حدود ۱۹۰ کیلومتری جنوب قاهره و در نزدیکی شاخه بحر یوسف از رود نیل قرار دارد و بهدلیل حفظ هزاران پاپیروس باستانی از شهرت جهانی برخوردار است.
کاوشهای اخیر به کشف یک مجموعه تدفینی شامل سه اتاقک سنگآهکی انجامید که در آنها مومیاییهای دوره روم و تابوتهای چوبی تزیینشده قرار داشت.
به گفته پژوهشگران، بسیاری از آرامگاهها در گذشته غارت شدهاند و به همین دلیل، شماری از اشیای بهدستآمده در وضعیت نامناسبی به سر میبرند.
هیات باستانشناسی اوکسیرینخوس وابسته به دانشگاه بارسلونا از سال ۱۹۹۲ فعالیت خود را آغاز کرد و اکنون یکی از باسابقهترین پروژههای باستانشناسی اسپانیا در مصر به شمار میرود.
یکی از ویژگیهای کمنظیر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، توانایی تبدیل کردن «مزیتهای نسبی» به نقاط ضعف راهبردی است.
بسیاری از دولتها میکوشند داراییهای ژئوپلیتیک، نظامی یا اقتصادی خود را به اهرمهایی برای افزایش قدرت چانهزنی و کاهش احتمال جنگ تبدیل کنند، اما جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که بهدلیل نگاه ایدئولوژیک، محاسبات توهمآمیز و ناتوانی در درک تغییر موازنههای قدرت، همان مزیتها را به عواملی برای آغاز دور بعدی بحران و جنگ بدل میکند.
آنچه امروز بر سر تنگه هرمز جریان دارد، تازهترین نمونه از همین الگوی تکرارشونده است.
در کمتر از یک سال، جمهوری اسلامی سه بار همین چرخه را تکرار کرده است؛ نخست با برنامه هستهای، سپس با برنامه موشکی و اکنون با تنگه هرمز.
هر بار ابزاری که قرار بود برای حکومت عنصر بازدارندگی باشد، در عمل به مهمترین بهانه برای حمله و نقطه آسیبپذیری حکومت تبدیل شده است.
نخستین حلقه این زنجیره، برنامه هستهای بود. سالها حکومت تصور میکرد غنیسازی اورانیوم و حفظ تاسیسات گسترده هستهای، مهمترین تضمین امنیت و بقای نظام است.
از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، عقبنشینی در این حوزه به معنای آغاز فروپاشی بازدارندگی بود. به همین دلیل، حاضر نشدند حتی در برابر هزینههای سنگین اقتصادی و انزوای بینالمللی، درباره اصل غنیسازی یا حفظ زیرساختهای هستهای انعطاف نشان دهند.
اما همین ابزار «بازدارندگی» به مهمترین عامل آغاز جنگ ۱۲ روزه تبدیل شد. اسرائیل حمله خود را با هدف متوقف کردن برنامه هستهای آغاز کرد و ایالات متحده نیز با حمله به سه مرکز اصلی هستهای جمهوری اسلامی، این برنامه را برای مدتی از کار انداخت.
آنچه قرار بود سپر امنیتی حکومت باشد، در عمل به مهمترین هدف حملات نظامی تبدیل شد.
پس از پایان آن جنگ، جمهوری اسلامی به این جمعبندی رسید که اگر توان موشکیاش نبود، شاید نظام ضربهای مرگبار دریافت میکرد. از همین رو، برنامه موشکی جای برنامه هستهای را بهعنوان مهمترین رکن «بازدارندگی» گرفت.
حکومت سرمایهگذاری بیشتری بر توسعه موشکها، پر کردن شهرهای زیرزمینی، صنایع تولید موشک و پهپاد و افزایش برد آنها انجام داد و در مذاکرات پس از جنگ نیز هرگونه بحث درباره برنامه موشکی را «خط قرمز» اعلام کرد.
اما این بار نیز همان خطای راهبردی تکرار شد. در حالی که جمهوری اسلامی برنامه موشکی را عامل بازدارندگی میدانست، طرف مقابل آن را به مهمترین تهدید امنیتی خود و منطقه تبدیل کرد.
نتیجه آن بود که با آغاز جنگ ۴۰ روزه، شهرهای موشکی، کارخانههای تولید موشک و پهپاد، انبارهای تسلیحاتی و زیرساختهای مرتبط به اهداف اصلی حملات تبدیل شدند.
آنچه قرار بود امنیت ایجاد کند، این بار خود به مهمترین نقطه آسیبپذیری جمهوری اسلامی بدل شد و موج تازهای از جنگ را به ایران تحمیل کرد.
با آسیب دیدن گسترده برنامه موشکی، حکومت به دنبال برگ برنده تازهای رفت؛ تنگه هرمز.
کنترل یکی از مهمترین آبراههای انرژی جهان سالها یکی از مزیتهای ژئوپلیتیک ایران محسوب میشد. این موقعیت میتوانست ابزاری برای افزایش وزن دیپلماتیک ایران در منطقه و جهان باشد.
اما جمهوری اسلامی، مطابق الگوی همیشگی خود، این ظرفیت را نه بهعنوان یک ابزار بازدارنده خاموش، بلکه بهعنوان وسیلهای برای تهدید، فشار و باجگیری سیاسی به کار گرفت.
در جریان جنگ ۴۰ روزه و هفتههای پس از آتشبس، تهدید و سپس بستن تنگه هرمز به مهمترین مولفه بازدارندگی جمهوری اسلامی تبدیل شد. تصور حاکمان این بود که وابستگی اقتصاد جهانی به این آبراه مانع از تکرار اقدام نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی خواهد شد.
اما همانگونه که پیشتر برنامه هستهای و سپس برنامه موشکی از عامل بازدارندگی به عامل جنگ تبدیل شدند، اکنون نیز کنترل تنگه هرمز به موضوع اصلی رویارویی نظامی و سیاسی با جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
به بیان دیگر، جمهوری اسلامی بار دیگر «مزیتی» را که میتوانست اهرم چانهزنی باشد، به هدفی برای مقابله بینالمللی تبدیل کرده است.
اگر این روند ادامه یابد، تنگه هرمز نیز همان سرنوشتی را پیدا خواهد کرد که برنامه هستهای و موشکی پیدا کردند؛ یعنی بهجای آنکه مانعی برای حمله نظامی باشد، خود به یکی از دلایل اصلی تشدید درگیری تبدیل شده است.
وجه مشترک هر سه پرونده نه لزوما فناوری هستهای است، نه موشک و نه موقعیت ژئوپلیتیک هرمز؛ بلکه شیوه تصمیمگیری جمهوری اسلامی است.
رهبران حکومت هر بار تصور میکنند که یک ابزار جدید میتواند نوعی مصونیت راهبردی برای نظام حاکم بر ایران ایجاد کند، اما بهجای استفاده مدبرانه از این ظرفیتها در قالب دیپلماسی و موازنه قدرت که وظیفه حکومتهای معقول برای تامین منافع ملتها است، آنها را به نمادهای ایدئولوژیک، خطوط قرمز غیرقابل مذاکره و ابزار تهدید تبدیل میکنند.
در نتیجه، همان ابزارها به اولویت امنیتی طرف مقابل بدل میشوند و دیر یا زود دستمایهای برای حملات نظامی قرار میگیرند.
این الگو نشان میدهد که مشکل اصلی نه در ماهیت این ابزارها، بلکه در نوع نگاه جمهوری اسلامی به سیاست خارجی است.
حکومتی که همچنان جهان را از دریچه یک تقابل ایدئولوژیک دائمی با غرب و منطقه میبیند و تحولات بنیادینی را که بهطور خاص پس از هفتم اکتبر در موازنههای امنیتی خاورمیانه رخ داده، نادیده میگیرد، به احتمال زیاد همین چرخه را بار دیگر تکرار خواهد کرد.
تجربه یک سال گذشته نشان میدهد هر آنچه جمهوری اسلامی «عامل بازدارندگی» نامیده، پس از مدتی به مهمترین عامل حمله علیه خود تبدیل شده است؛ نخست برنامه هستهای، سپس برنامه موشکی و اکنون تنگه هرمز.
تا زمانی که این نگاه ایدئولوژیک و حداکثرخواهانه بر تصمیمگیری راهبردی جمهوری اسلامی حاکم باشد، بعید است این چرخه معیوب متوقف شود.
در چنین شرایطی، حکومت نهتنها مزیتهای ژئوپلیتیک و نظامی خود را حفظ نخواهد کرد، بلکه هر بار یکی از مهمترین سرمایههای راهبردی سرزمین ایران را به پاشنه آشیل بعدی خود تبدیل خواهد کرد.