بهنوشته او حملات آمریکا و اسرائیل چنان موفقیتآمیز رهبری جمهوری اسلامی را از میان بردهاند که اکنون هیچکس اقتدار لازم برای مذاکره را ندارد.
بولتون که از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی در واشینگتن است در آغاز یادداشت خود مینویسد: «تفاهمنامه میان آمریکا و ایران و آتشبس ناشی از آن، عملا از همان ابتدا مرده به دنیا آمدند. دونالد ترامپ و مشاوران ارشدش اکنون به شکست آن اذعان دارند، اما این توافق از ابتدا قابل اجرا نبود؛ و طنز ماجرا اینجاست که دلیل آن، موفقیت بیش از حد عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل بود.»
بهنوشته بولتون، تهران دیگر به هیچ معنای منسجمی دارای دولت نیست. در مسائل امنیت ملی، نه تصمیمگیری مقتدر وجود دارد و نه سازوکاری که بتواند تصمیماتی الزامآور برای کل حکومت اتخاذ کند. در ایران، پاسخ به پرسش معروف رابرت دال، «چه کسی حکومت میکند؟»، این است: ما نمیدانیم و خود ایرانیها هم نمیدانند.
از نظر او آنچه به جای یک دولت وجود دارد، مجموعهای از «کانونهای قدرت» است که هر یک از درجات متفاوتی از نفوذ و آسیبپذیری برخوردارند. آنها برای کسب قدرت با یکدیگر رقابت میکنند، اما هیچیک نه امروز و نه در آینده قابل پیشبینی قادر نیست بهطور مستمر بر دیگران مسلط شود. همین آشفتگی توضیح میدهد که چرا بنا بر گزارشها، برخی در ایران بار دیگر در حال توطئه برای ترور ترامپ هستند، در حالی که گروهی دیگر همچنان با نمایندگان او مذاکره میکنند.
بهگفته بولتون فروپاشی ساختار یکپارچه حکومتی ایران پیامدهای عظیمی برای نحوه تعامل واشینگتن با تهران دارد: «دقیقا موفقیت ما در متلاشی کردن مؤثر رهبری ایران و نابودی ابزارهای قدرت دولتی آن است که مانع از عملکرد منسجم رژیم کنونی میشود.»
او تاکید میکند: «این نتیجهگیری، یا اگر ترجیح میدهید، این فرضیه، برای کسانی ناخوشایند است که یا بهدلیل همدلی با جمهوری اسلامی یا به علت دشمنی با آمریکا یا دولت کنونی آن، مصمماند میزان خسارت ناشی از حملات ما را کماهمیت جلوه دهند. آنها از اذعان به ویرانی ساختار قدرت در ایران و پیامد احتمالی آن، یعنی نزدیک بودن تغییر رژیم، هراس دارند.»
بولتون سپس مذاکرهکنندگان غیرنظامی جمهوری اسلامی را از جمله ضعیفترین بازگیران باقیمانده میداند و میافزاید: «مشکل آشکار است: مذاکرهکنندگان آمریکایی با کسانی گفتوگو میکنند که توانایی عملی کردن تعهدات خود را ندارند.»
بهنوشته اوتجربه آتشبس اکنون بیهودگی مذاکره با مقامهایی را ثابت میکند که توانایی تغییر این واقعیت را ندارند. ترامپ ناچار خواهد بود یا سرخوردگی و عدم قطعیت بیپایان را بپذیرد، یا عملیات تهاجمی گسترده را از سر بگیرد و به حملات تلافیجویانه محدود و متقابل بسنده نکند
بولتون تاکید میکند: «ما میتوانیم یا اکنون با این واقعیت روبهرو شویم یا پس از انتخابات نوامبر. مسیر درست این است که بهسرعت اقدام کنیم، محاصره را دوباره برقرار سازیم و درآمدهای نفتی ایران را قطع کنیم. ادامه بیثباتی در خلیج فارس ممکن است فارغ از مذاکرات یا آتشبسها، قیمت نفت را تا پیش از انتخابات نوامبر بالا نگه دارد. اگر تاخیر کنیم، دست تهران قویتر خواهد شد، زیرا زمان بیشتری به دست میآورد و میلیاردها دلار درآمد تازه کسب میکند.»
بهگفته او،حتی اگر رییسجمهوری تصمیمگیری را تا پس از انتخابات به تعویق بیندازد، باز هم این تنها مسیر قابل فهم برای آینده است. در عرصه روابط بینالملل، ایران هیچ دولت واقعی ندارد. این اتفاق خوبی است. ما باعث آن شدیم و باید کار را تمام کنیم.»
بولتون در پایان مقاله خود مینویسد: «نخستین گام، بازگشایی تنگه هرمز است؛ در صورت لزوم با استفاده از زور. مارک روته، دبیرکل ناتو، از حملات آمریکا علیه ایران حمایت میکند و پیشبینی کرده است که متحدان اروپایی نیز به مرور با آن موافقت خواهند کرد. حرکت بعدی با ترامپ است.»