دادستانی بحرین: پنج نفر به اتهام جاسوسی و همکاری با سپاه به حبس ابد محکوم شدهاند
دادستانی بحرین اعلام کرد در دو پرونده جداگانه مربوط به جاسوسی، برای دو تبعه افغانستانی و سه شهروند بحرینی حکم حبس ابد صادر شده است.
این افراد بهدلیل همکاری با سپاه پاسداران بهمنظور انجام «اقدامات خصمانه و تروریستی» علیه بحرین و آسیب رساندن به منافع آن محکوم شدند.
بحرین در سال ۲۰۱۸ سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد.
اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال است حاکی است که محمد (نیما) معصومشاهی، زندانی سیاسی ۳۹ ساله که روز ۳۱ فروردین اعدام شد، در دوران بازداشت تحت فشارهای شدید و شکنجه قرار داشته، بهطوری که دندانهایش شکسته و شنوایی یکی از گوشهایش را از دست داده بود.
بنا بر این اطلاعات، معصومشاهی در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» هم بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه بهطور موقت آزاد شده بود..
او مجددا ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ مجددا بازداشت شد و به اتهامهای «محاربه»، «عضویت در گروه مجرمانه» و «تبلیغ علیه نظام» و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به اعدام محکوم شد.
نزدیکان معصومشاهی به ایران اینترنشنال گفتند که معاون قوهقضاییه به او پیشنهاد داده بود در ازای همکاری تبلیغاتی در چارچوب پویش «جانفدا»، از تخفیف مجازات برخوردار شود؛ پیشنهادی که به گفته نزدیکانش، با مخالفت او مواجه شده است.
معصومشاهی در دوران حبس برای همبندیها و دوستانش شعر میخواند.
اکسیوس به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد آنها نگرانند آمریکا درگیر مناقشهای سرد با جمهوری اسلامی شود، وضعیتی که به جنگ یا توافق منتهی نمیشود. در چنین سناریویی، آمریکا ناچار خواهد بود نیروهای خود را برای ماههای بیشتری در منطقه حفظ کند و تنگه هرمز بسته بماند.
بر اساس این گزارش، در این شرایط دو طرف در انتظار عقبنشینی یا اقدام نخست طرف مقابل خواهند بود.
اکسیوس به نقل از پنج مشاور رییسجمهوری آمریکا گزارش داد ترامپ میان آغاز حملات نظامی تازه علیه جمهوری اسلامی یا صبر برای مشاهده تاثیر تحریمهای «فشار حداکثری» بر تمایل تهران به مذاکره در نوسان است. به گفته یکی از مشاوران، ترامپ اخیرا گفته: «تنها چیزی که آنها میفهمند بمب است.»
ترامپ دوشنبه پیشنهاد جمهوری اسلامی را با تیم امنیت ملی خود بررسی کرد. تهران پیشنهاد داده بود در قالب توافقی جانبی و در ازای لغو محاصره کشتیهای ورودی و خروجی از ایران، تنگه هرمز بازگشایی شود.
یک مقام آمریکایی و دو منبع مطلع به اکسیوس گفتند که در این نشست تصمیم نهایی اتخاذ نشد. یکی از این منابع گفت ترامپ تمایلی به پذیرش پیشنهاد ایران ندارد، زیرا این طرح مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران را به تعویق میاندازد. به گفته منابع، این موضوع دلیل اصلی حملات اخیر آمریکا عنوان شده است.
درگیری در سطح بالای حکومت که حالا در قالب جنگ رسانهای میان خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، و سایت رجانیوز، نزدیک به سعید جلیلی، متبلور شده، از یک سو نشاندهنده خلأ قدرت و تزلزل در کانون مرکزی تصمیمگیری و از سوی دیگر نشاندهنده جنگ گروههای انقلابی برای کسب قدرت است.
در حالی که سایه مذاکرات با آمریکا بر فضای سیاسی سنگینی میکند، تقابل میان جناحهای حکومتی بر سر قدرت از پشت پرده به صحنه علنی رسانهها کشیده شده است. نبردی تمامعیار میان محمدباقر قالیباف و بخشی از سپاه پاسداران از یک سو، و سعید جلیلی و جبهه پایداری از سوی دیگر.
لوبیای سحرآمیز؛ استعارهای که آتش به پا کرد
جرقه دور جدید تنشها زمانی زده شد که خبرگزاری تسنیم در بخش اخبار سایر رسانهها، مطلبی را با کلیدواژه «لوبیای سحرآمیز» منتشر کرد.
این تعبیر کنایهآمیز، سقف مطالبات مطرحشده برای توافق را به «لوبیای سحرآمیز» تشبیه کرد و با زیر سوال بردن امکان تحقق مواردی چون «تضمین صلح تا دهها سال برای ایران و شکوفایی اقتصادی»، این رویکرد را دلفریب اما غیرعملی دانست.
این موضعگیری که شروط آتشبس را فانتزی و فراتر از واقعیت توصیف میکرد، موجی از اعتراض را در میان جریان پایداری برانگیخت.
رجانیوز در واکنشی تند، این اقدام تسنیم را «کمرنگ کردن خطوط قرمز رهبری» خواند و گفت این رسانه با توصیف مطالبات حکومت به «لوبیای سحرآمیز»، همان مسیری را میرود که در سال ۹۴ به «خسارت محض» برجام منجر شد.
تسنیم در پاسخ، ضمن حذف مطلب مذکور، منتقدان خود را یک «گروه کوچک و مشکوک» نامید که با تفرقهافکنی در حال تکمیل پروژه دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، هستند.
این خبرگزاری با ادبیاتی کمسابقه، مخالفان خود در جبهه پایداری را به «نفوذ» متهم کرد و حتی از بازداشت برخی افراد در این زمینه خبر داد.
تسنیم در بیانیهای تند، روش رجانیوز را به «روش کشمیری» تشبیه کرد و آنها را متهم کرد که با تندرویهای خود، مسبب اصلی روی کار آمدن دولتهایی چون حسن روحانی بودهاند.
پسزمینه بحران؛ چهاردهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری
این دعوای قدرت بین قالیباف و جلیلی در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ به شکل عریان در «نشست مشهد» خود را نشان داد. جایی که به نوشته رسانههای داخلی، اسماعیل قاآنی تلاش کرد میان جلیلی و قالیباف ائتلاف ایجاد کند، اما با بنبست مواجه شد.
روایتهای متضادی از آن جلسه نقل شده است. یاران قالیباف میگویند جلیلی با سرپیچی از توصیهها و حتی نادیده گرفتن پیام غیرمستقیم علی خامنهای برای کنارهگیری به نفع قالیباف، موجب شکست کل «جریان انقلابی» شد.
در مقابل، جبهه پایداری میگوید خامنهای در پاسخ به پرسش مستقیم وحید جلیلی، «تکلیف کردن به قالیباف» را رد کرده است.
این تنشها به سرعت در راهروهای مجلس شورای اسلامی نیز طنینانداز شد.
در جریان صدور بیانیه حمایت ۲۶۱ نماینده از تیم مذاکرهکننده به ریاست قالیباف، نبود نام هفت چهره کلیدی جبهه پایداری، از جمله حمید رسایی، امیرحسین ثابتی و مرتضی آقاتهرانی، پیام روشنی به هسته سخت قدرت داد.
این افراد با امتناع از امضای بیانیه، رسما نشان دادند ریاست قالیباف را بر پرونده مذاکرات، برنمیتابند.
ایراناینترنشنال پیشتر خبر داد که قالیباف در جلسات خصوصی، سعید جلیلی و اطرافیانش را «شبهنظامیان افراطی» توصیف کرده که با لجاجت خود «ایران را نابود خواهند کرد».
قالیباف نگران است که این فشارها در نهایت به حذف او از ریاست مجلس و کنار گذاشته شدن عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، منجر شود.
این دودستگی از دید مقامهای آمریکایی نیز پنهان نمانده است.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، صراحتا به این شکاف اشاره کرده و گفته است در جمهوری اسلامی همه تندرو هستند، اما برخی درک میکنند که باید یک اقتصاد را اداره کنند، در حالی که گروه دیگر صرفا با انگیزههای صلب مذهبی عمل میکنند.
همچنین کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، تاکید کرده است حکومت ایران اکنون با یک «تشتت و اختلاف داخلی شدید» روبهروست که مانع از ارائه یک پیشنهاد واحد در مذاکرات میشود.
شاید بنیادیترین علت این درگیریهای افسارگسیخته را باید در لایههای پنهان جانشینی جستوجو کرد.
غیبت فیزیکی و رسانهای مجتبی خامنهای در این برهه حساس، یک «خلأ قدرت» جدی ایجاد کرده است.
در ساختار سنتی جمهوری اسلامی، همواره یک «فصلالخطاب» وجود داشت که دعواهای جناحها را پایان میداد، اما اکنون، در حالی که جمهوری اسلامی در میانه یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود قرار دارد، عملا مجتبی خامنهای در میان نیست.
این خلأ قدرت باعث شده باندهای درون حاکمیت برای سهمخواهی بیشتر به جان هم بیفتند.
نبرد تسنیم و رجانیوز تنها یک مشاجره رسانهای نیست. این جنگی برای تعیین جهتگیری آینده حکومت در دوران رهبری سوم است. دورانی که در آن «لوبیای سحرآمیز» مذاکره میتواند هم نردبانی برای بقا باشد و هم طنابی برای حذف رقیب سیاسی.
پس از جنگی ۴۰ روزه، تهران و واشینگتن پشت میز مذاکره نشستند. مذاکرات ۲۱ ساعته اسلامآباد با حضور بلندپایهترین مقامات دو کشور برگزار شد و بیهیچ توافقی پایان یافت. یک روز پس از فروپاشی نشست، آمریکا محاصره دریایی تنگه هرمز را اعلام کرد و تهران گفت در فضای تهدید، پشت میز نمینشیند.
آنچه آنها را به همان بنبستهایی کشاند که در ماههای و سالهای گذشته گرفتارش بودند، ماندگاری بیاعتمادی بود که نه جنگ آن را تغییر داده و نه دیپلماسی راهی برای عبور از آن یافته است.
در مذاکرات اسلامآباد آشکار شد که این بیاعتمادی نه یک احساس کلی، بلکه یک ساختار چندلایه است که هر لایهاش منطق و منشأ متفاوتی دارد.
لایه اول از تعارض روایتهای تاریخی و فقدان تصویر مشترک از آینده تغذیه میکند.
لایه دوم در تاکتیکهای روزمره مذاکره ریشه دارد؛ در اختلاف بر سر دستور کار، در بنبست اولگامی، و در غیبت سازوکار تضمین.
لایه سوم اما درونیترین و در شرایط کنونی حادترین لایه است: بیاعتمادی به خود تیمهای مذاکرهکننده، هم از سوی طرف مقابل پشت میز و هم از سوی جریانهای سیاسی در داخل هر کشور.
فهم این سه لایه و تمایز آنها از یکدیگر، پیششرط هر ارزیابی واقعبینانه از چشمانداز مذاکرات است
بیاعتمادی ساختاری میان جمهوری اسلامی و آمریکا نه یک اختلاف سیاسی گذرا، بلکه نتیجه یک نگاه خصمانه مزمن شده است. واشینگتن ریشه این تخاصم را به سال ۵۸ و واقعه اشغال سفارت برمیگرداند که سنگ بنای دشمنی با آمریکا در آنجا گذاشته شد و سیاست شعاری «مرگ بر آمریکا» و اقدامات تروریستی و نظامی مختلف منطقهای آن را ادامه داد.
در مقابل، تهران از کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق روایت خود را آغاز میکند و آمریکا را یک قدرت استعمارگر معرفی میکند که استقلال ملی ایران را هدف گرفته است.
تخاصم دو طرف در جنگ هشت ساله، جنگ ۱۲ روزه و اکنون جنگ ۴۰ روزه عمیقتر شده است. به قدری که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در باره آن میگوید: «تا وقتی آمریکا، آمریکا است و جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، این خصومت باقی میماند.»
این وضعیت نشان میدهد از نظر تهران، تعارض با واشینگتن صرفا بر سر «رفتارها» نیست، بلکه «هویتی» است.
در این چارچوب، وقایعی همچون تسلیح صدام حسین، تحریمهای فلجکننده و خروج از برجام، تنها نمودهای بیرونیِ یک خصومت ذاتیاند که حتی با تغییر دولتها نیز دگرگون نمیشوند. در نتیجه، هر اقدام دیپلماتیک از سوی طرف مقابل، نه یک گام اعتمادساز، بلکه یک «فریب تاکتیکی» برای تضعیف حریف در جنگی بیپایان تعبیر میشود.
تا زمانی که طرفین بر این باور باشند که صلح مستلزم نفی هویت دیگری است، میز مذاکره تنها به صحنهای برای مدیریت تنش تبدیل خواهد شد، نه فضایی برای حلوفصل واقعی آن.
فراتر از بار تاریخی که امکان برطرف شدن آن بسیار دشوار است، مشکل ساختاری دیگر بین دو کشور تصویر مشترکی از «روز بعد از توافق» احتمالی برای پایان جنگ است. دونالد ترامپ از یک «معامله بزرگ» صحبت میکند اما محتوای آن، چه در روابط دیپلماتیک، چه در معماری امنیتی منطقه، هرگز تعریف نشده.
تهران نیز از «پایان جنگ با پیروزی» سخن میگوید بدون اینکه روشن کند این پایان به معنای بازگشت به وضع قبل است یا به رسمیت شناختن نقش منطقهایاش.
مشکل اما فقط نبود چشمانداز مشترک نیست. این است که هیچکدام از دو طرف چنین چشماندازی نمیخواهد.
واشینگتن بهدنبال تسلیم تهران است، تهران به دنبال شکستن اراده واشینگتن. در چنین منطقی، مذاکره نه ابزار حل اختلاف، بلکه ادامه جنگ با زبانی دیگر است. این وضعیت دقیقا همان چیزی است که توافقهای پیشین از جمله برجام را از ابتدا شکننده کرد؛ به این دلیل که هیچیک از طرفین نه آن را پایانِ یک روند میدیدند، نه آغاز یک رابطه.
وقتی طرفین به دنبال مقهور کردن یکدیگرند نه رسیدن به تعادل، هر توافقی که امضا شود در اولین فرصت سیاسی مناسب فدای همان منطق خواهد شد.
بیاعتمادی تاکتیکی
بیاعتمادی تاکتیکی پیش از آن که ناشی از اختلاف بر سر محتوای توافق باشد، از ابهام در خودِ «موضوع» مذاکره نیز سرچشمه میگیرد. شواهدی که در ماههای گذشته از مذاکرات دو طرف برملا یا اعلام شده است، نشان میدهد طرفین حتی بر سر دستور کار آنچه میخواهند مذاکره کنند نیز با هم صفحه مشترک ندارند.
محمود نبویان، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد، گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار را «خطای راهبردی» نامید و تاکید کرد این اقدام «دشمن را امیدوار کرد و باعث شد درخواستهایی مانند خروج مواد هستهای از ایران یا تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی مطرح شود».»
این در حالی است که ترامپ بارها از لزوم عدم دستیابی جمهوری اسلامی به بمب هستهای گفته و لازمه آن را برچیدن پیچ و مهره این صنعت در ایران دانسته است.
حتی طرفین خارجی مانند هاکان فیدان، وزیرخارجه ترکیه، اشاره میکنند که طرفین موضوعاتی برای گفتوگو دارند اما متن مذاکره هنوز مشخص نیست.
تهران «۱۰ ماده برای پایان جنگ» داد و بر سر آن پافشاری میکند اما آکسیوس به تازگی گفته است واشینگتن طرحی سه صفحهای پیشنهاد داده است.
اکنون آنچه در ظاهر مذاکره نامیده میشود، در واقع دو مونولوگ است.
لایه دیگر این بیاعتمادی، پرسش بیپاسخ «اولگامی» است؛ اینکه کدام طرف باید نخستین اقدام اعتمادساز را انجام دهد.
تهران اعلام کرده در فضای تهدید حاضر به مذاکره نیست و رفع محاصره دریایی را پیششرط میداند. آمریکا اما انتظار دارد جمهوری اسلامی ابتدا تنگه هرمز را باز کند و بعد یک پیشنهاد قابل قبول ارائه دهد.
ترامپ اول اردیبهشت هنگام تمدید آتشبس صریح گفت این آتشبس موقت را تا زمانی ادامه خواهد داد که «رهبران و نمایندگان ایران بتوانند یک پیشنهاد واحد ارائه دهند». جملهای که در تهران نه دعوت به مذاکره، بلکه ابزار فشار تفسیر شد.
بر روی این سازه بیاعتمادی برای رسیدن به نتیجه، به تازگی بیاعتمادی به تیم مذاکرهکننده نیز افزوده شده است.
از سوی تهران، مشکل صرفا اختلاف رویکرد میان جریانهای سیاسی نیست، بلکه به ابهام درباره اختیار واقعی طرف آمریکایی هم برمیگردد.
محمدامین ایمانجانی، مدیر مسئول روزنامه فرهیختگان، که همراه هیات مذاکره کننده به اسلامآباد رفته بود، از جرد کوشنر و استیو ویتکاف با تعبیر «داماد ترامپ و املاکی» یاد کرد و گفت آنها «تسلط کافی به موضوع ایران نداشتند» و خواستههای طرف ایرانی را «به درستی منتقل نکرده بودند».
این موضوع بارها در صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز مطرح شد و نشان از آن داشت که حکومت به این دو فرد اعتمادی ندارد.
طرف آمریکایی نیز نگاهی مشابه به تیم ایرانی دارد. آنها میگویند طرف ایرانی یکدست نیست و خواست و پیشنهادشان نتیجه عدم هماهنگی است.
نبویان گنجاندن موضوع هستهای در دستور کار مذاکره را «خطای راهبردی» میداند اما یکی از پیشنهادهای مطرح شده از سوی تیم ایرانی به طرف آمریکایی، «تعلیق غنیسازی» بوده است.
نتیجه این وضعیت خود را در مذاکرات نشان میدهد. جیدی ونس، معاون اول ریيسجمهوری آمریکا، زمانی که داشت اسلامآباد را ترک میکرد، گفت که واشینگتن «پیشنهاد نهایی و بهترین» خود را داده و خروج از مذاکرات را «برای ایران بسیار بدتر از آمریکا» خواند. اما محمدباقر قالیباف، آمریکا را به «جلب نکردن اعتماد تهران» متهم کرد.
مذاکراتی که بر پایه سه لایه بیاعتمادی بنا شده است، آن هم در شرایطی که طرفین میانجی پایدار و قدرتمندی ندارند، در بهترین حالت «توافقهای موقت» تولید خواهد کرد.
برای خروج از این وضعیت، دو طرف به اقداماتی نیاز دارند که پیش از محتوای توافق، اعتبار خود فرآیند را بازسازی کند.
از سوی آمریکا، این به معنای تعیین یک نماینده واحد با اختیار واقعی است.
از سمت تهران، به معنای توافق درونی میان جریانهای سیاسی بر سر دامنه مذاکره است، پیش از آن که تیم پشت میز بنشیند؛ چون هیاتی که درون خودش درباره دستور کار اختلاف دارد، نمیتواند با طرف مقابل توافق کند.
این موضوع احتمالا بتواند چشمانداز مشترک بسازد اما آنچه احتمالا حل نخواهد شد این است که هر دو طرف از این جنگ با این احساس بیرون آمدهاند که هنوز چیزی برای گرفتن مانده است.
واشینگتن معتقد است فشار نظامی و اقتصادی هنوز به نقطه شکست نرسیده. تهران معتقد است بازدارندگیاش ثابت شده و میتواند از موضع قدرت امتیاز بگیرد.
وقتی هر دو طرف خود را در وضعیت برتر ببینند، مذاکره جذابیتش را از دست میدهد و افزایش فشار، منطقیتر از امتیازدهی به نظر میرسد. نتیجه این است که چرخه تنش نه با یک شکست بزرگ، بلکه با یک سری تصمیمهای کوچک تشدید میشود که هر کدام بهتنهایی معقول به نظر میرسند اما در مجموع طرفین را از هر توافق پایداری دورتر میکنند.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، با انتقاد از سایت رجانیوز، از حامیان سعید جلیلی، خبر داد که در هفتههای اخیر «تحرکات مشکوکی برای تخریب اتحاد در ایران» شکل گرفته، ردپاهای جدی از «نفوذ و تحرکات مشکوک» دیده میشود و «حتی اخیرا برخی نیز در این زمینه دستگیر شدهاند».
این رسانه وابسته به سپاه، سایت «رجانیوز»، حامی سعید جلیلی را «جریان سازمانیافته و مشکوک» توصیف کرده که به «تفرقهافکنی» روی آورده و در حال تکمیل پروژه ترامپ است.
سایت رجانیوز، متعلق به میثم نیلی، برادر داماد ابراهیم رئیسی، است و در حال حاضر به جبهه پایداری بسیار نزدیک است.
سایت رجانیوز نیز در پاسخ به این مطلب تسنیم، نوشته است از این رسانه وابسته به سپاه پاسداران شکایت خواهد کرد.
پیشتر ایراناینترنشنال از تشدید اختلافات در ساختار حکومت خبر داده بود و گزارش داد که محمدباقر قالیباف در جلسهای با مشاورانش بهتندی از مخالفان توافق با آمریکا و «برخی فعالان همسو با جبهه پایداری» انتقاد کرده است.
او گفته بود امثال سعید جلیلی «ایران را نابود خواهند کرد.»