در سیزدهمین روز جنگ، همزمان با ادامه حملات و انفجارها در شهرها اولین پیام کتبی منسوب به مجتبی خامنهای که بهعنوان جانشین پدرش معرفی شده منتشر شد. او در این پیام بر گرفتن انتقام از «شمن»، ادامه حملات به همسایگان و بستن تنگه هرمز تاکید کرد.
پیام مکتوب منتسب به مجتبی خامنهای، رهبر سوم جمهوری اسلامی در حالی منتشر شد که هیچ نشانهای از حیات، وضعیت سلامتی و شرایط جسمی او وجود ندارد.
در بخشی از این پیام آمده است: «ابزار بسته شدن تنگه هرمز باید حفظ شود و در صورت لزوم جبهههای دیگر باز شود».
در بخش دیگری از پیام منتسب به مجتبی خامنهای آمده است: «معتقد به دوستی با همسایگان هستیم اما پایگاههای آمریکا را هدف قرار میدهیم و به ناچار ادامه خواهیم داد.»
در این پیام گفته شده است: «ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازهای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آنهم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.»
انفجارها در سراسر ایران
در سیزدهمن روز جنگ حملات به شهرهای مختلف از جمله اهواز، شیراز، اصفهان، کرج، بندرعباس و دزفول ادامه یافت. ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد ظهر پنجشنبه پس از حملات به مواضع نظامی در اهواز، دود ناشی از انفجار در محله «زیتون کارمندی» به هوا برخاست.
مخاطبان گزارش دادند این شهر صبح و ظهر پنجشنبه در دو نوبت شاهد حملات شدید بوده و دود در آسمان آن دیده شده است.
به گفته یک مخاطب، برق برای لحظاتی قطع شد و همزمان حضور نیروها در بلوار ساحلی و اطراف پایگاه لشکر مشاهده شد.
همچنین بر اساس یک گزارش دیگر، بامداد پنجشنبه پادگان الحدید در اهواز هدف حمله پهپادی قرار گرفت و حدود ۱۰ انفجار شدید شنیده شد و یک مخاطب نیز از وقوع چهار انفجار پیاپی در مرکز شهر اهواز خبر داد.
در استان خوزستان، یک مخاطب دیگر نیز از وقوع انفجار بسیار شدید در حوالی فرودگاه ماهشهر خبر داد. گزارشها حاکی است در این روز انفجار شدیدی در خیابان صنایع شیراز رخ داد و برق این منطقه برای دقایقی قطع شد.
یک مخاطب دیگر نیز اعلام کرد حدود ساعت ۸ صبح دو انفجار شدید در نزدیکی پایگاه هوایی شیراز رخ داده است. همزمان ویدیویی رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد در پی حمله به زاغه مهمات توپخانه ۵۶ یونس در شهرستان سروستان استان فارس، دود ناشی از انفجار به هوا برخاسته است.
ویدیویی دیگر نشان میدهد پس از گزارشها درباره هدف قرار گرفتن پایگاه نیروی هوایی شیراز، دود سیاهرنگی از محل انفجار در انتهای خیابان محراب به هوا بلند شده است.
در سیزدهمین روز جنگ، رسانههای ایران گزارش دادند ظهر پنجشنبه صدای انفجار در غرب تهران شنیده شد. در استان البرز نیز مخاطبان ایراناینترنشنال گزارش دادند بامداد پنجشنبه صدای چندین انفجار در کرج و همچنین دو انفجار بسیار شدید در نظرآباد شنیده شده است.
یک مخاطب ایراناینترنشنال گزارش داد بامداد پنجشنبه انفجارهایی در چند نقطه شهر اصفهان رخ داده است. به گفته او، این انفجارها در محدوده سهراه سیمین و همچنین در نزدیکی پایگاه سپاه و بسیج در خیابان پاسداران، نبش کمال اسماعیل رخ داده است.
گزارش دیگری نیز از وقوع دو انفجار شدید در شاهینشهر اصفهان خبر میدهد.
در استان هرمزگان، یک مخاطب ایراناینترنشنال گزارش داد انفجار بزرگی همراه با آتشسوزی شدید در یک منطقه نظامی در شهر بستک رخ داده است. همزمان یک مخاطب دیگر اعلام کرد صدای جنگنده و انفجارهای پیاپی در بندرعباس شنیده شده و شدت انفجارها بسیار زیاد بوده است.
همچنین گزارشهایی از شنیده شدن صدای انفجار در شهر جاسک منتشر شده است.
مخاطبان ایراناینترنشنال اعلام کردند صبح پنجشنبه صدای چندین انفجار در دزفول شنیده شده است. یکی از مخاطبان گفت ساعت ۹:۴۹ صبح صدای هشت انفجار شدید در این شهر به گوش رسیده است.
یک مخاطب ایراناینترنشنال گزارش داد ساعت ۲۱ چهارشنبه شب انفجار مهیبی در شهر عسلویه رخ داده است.
همزمان یک مخاطب اعلام کرد نیروهای سپاه و بسیج از شهرهای دیگر به مشهد منتقل شدهاند و در برخی پایگاهها از جمله مرکز مخابرات سپاه در بلوار فردوسی مقابل ورزشگاه امام رضا و همچنین پادگان برونسی مستقر شدهاند.
ایستهای بازرسی
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، پس از هدف قرار گرفتن پهپادی ایستهای بازرسی، برخی از نیروهای آنها زیر پلها مستقر شدهاند و برخی دیگر ایستهای بازرسی را به مناطق شلوغ منتقل کردهاند.
حمله به نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، بامداد پنجشنبه ۲۱ اسفند جنگندههایی با هویت نامشخص یک قرارگاه حشد الشعبی در استان الانبار را هدف قرار دادند. منابع عراقی به شبکه العربیه گفتند در جریان حمله به مقر «تیپ ۱۹» حشد الشعبی در شهر قائم در غرب عراق، نزدیک مرز سوریه، حدود ۲۰ نفر کشته و زخمی شدند و این مقر بهطور کامل ویران شد.
یک منبع مطلع در بغداد نیز به ایراناینترنشنال گفت در حملهای دیگر به نیروهای حشد الشعبی در شهر کرکوک، چهار نفر کشته و هفت نفر دیگر زخمی شدهاند.
بر اساس این گزارش، حمله به شهرستان القائم در استان الانبار نیز تلفات سنگینی داشته و تا این لحظه ۱۵ شبهنظامی کشته و ۲۰ نفر دیگر زخمی شدهاند. به گفته این منبع، حال پنج نفر دیگر وخیم است و ممکن است شمار قربانیان افزایش یابد.
خبرگزاری فرانسه نیز به نقل از یک مقام امنیتی در کرکوک گزارش داد حملهای که مقر این نیروها را هدف قرار داد، به کشته شدن دستکم دو عضو و آتشسوزی در محل منجر شد.
پس از این حمله، نیروهای امنیتی عراق در اطراف محل حادثه در نزدیکی فرودگاه شهر کرکوک بهطور گسترده مستقر شدند.
محمد شیاع السودانی، نخستوزیر عراق، حملات به پایگاههای حشد الشعبی را محکوم کرد.
قاسم الاعرجی، مشاور امنیت ملی عراق، نیز هدف قرار دادن مقر این نیروها در شهرستان القائم را «تجاوز آشکار و نقض حاکمیت عراق» خواند.
گزارشها نشان میدهد از زمان آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل با جمهوری اسلامی در ۹ اسفند، چندین حمله مواضع گروههای مسلح وابسته به تهران در پایگاههای حشد الشعبی را هدف قرار داده است. بر اساس برآورد خبرگزاری فرانسه، دستکم ۲۲ عضو این گروهها در این حملات کشته شدهاند.
گروههای عضو آنچه «مقاومت اسلامی در عراق» خوانده میشود از آغاز این جنگ مسئولیت چند حمله پهپادی و موشکی به پایگاههای آمریکایی در عراق و منطقه را بر عهده گرفتهاند.
حمله به اهدافی در اقلیم کردستان
همزمان ایتالیا اعلام کرد پایگاه نظامی این کشور در اقلیم کردستان عراق نیز هدف حمله قرار گرفته است.
در همین حال، اقلیم کردستان عراق اعلام کرد جمهوری اسلامی تاکنون ۲۶۸ موشک و پهپاد به شهرهای اربیل، سلیمانیه، دهوک، حلبچه و مناطق اطراف آنها شلیک کرده است که در پی آن پنج نفر کشته و ۲۴ نفر زخمی شدهاند.
افزایش فشارهای امنیتی بر تیم ملی فوتبال زنان
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران که چهارشنبه وارد کوالالامپور شدند، در هتلی در این شهر مستقر شدند که ورود خبرنگاران و رسانهها به آن ممکن نیست.
به گفته منابع مطلع، برخی از تلفنهای همراه بازیکنان از آنها گرفته شد و تلفنهای برخی دیگر نیز تحت نظارت نیروهای موسوم به حراستی فدراسیون قرار دارد.
این منابع گفتند فشارها بر بازیکنان از تهران آغاز شده و در اردوی تیم در جریان رقابتهای جام قهرمانی آسیا ۲۰۲۶ ادامه یافته است.
ارتش اسرائیل اعلام کرد به تشدید حملات علیه سامانههای موشکی رژیم جمهوری اسلامی ادامه میدهد و تاکنون بیش از ۲۵۰ پهپاد، پرتابگر و دهها محل پرتاب را مورد هدف قرار داده است.
به گفته ارتش اسرائیل، در یکی از موجهای حملات، نیروی هوایی اسرائیل شماری از نیروهای سامانه پهپادی را در حالی شناسایی کرد که در حال مسلح کردن یک پهپاد برای پرتاب فوری به سمت اسرائیل بودند. در عملیاتی سریع، پرتابگر و نیروهای حاضر در محل هدف قرار گرفتند و بدین ترتیب طرح شلیک به سمت اسرائیل خنثی شد.
بر اساس اعلام ارتش اسرائیل، علاوه بر این، شماری از فرماندهان و نیروهای سامانه پهپادی که مسئول پرتابهای متعدد به سمت اسرائیل بودند نیز کشته شدهاند.
ارتش اسرائیل اعلام کرده که همچنان به عملیات بیوقفه برای تخریب زیرساختها و حذف نیروهای مرتبط با سامانههای موشک بالستیک و پهپادی در غرب ایران ادامه میدهد؛ عملیاتی که هدف آن کاهش هرچه بیشتر توان شلیک به سمت خاک اسرائیل عنوان شده است.
ارتش اسرائیل اعلام کرد سایت هستهای طالقان را هدف قرار داده است. بر اساس این اعلامیه، این سایت پس از «تلاشهای ناموفق رژیم برای بازسازی آن»، هدف قرار داده شد.
ارتش اسرائیل پنجشنبه ۲۱ اسفند تاکید کرد این سایت را پنجم آبان ۱۴۰۳ نیز هدف قرار داده بود و جمهوری اسلامی تلاش کرده بود آن را بازسازی کند.
بنا بر این اطلاعات، این سایت در سالهای اخیر برای توسعه مواد منفجره و انجام آزمایشها به منظور توسعه سلاح هستهای در ایران مورد استفاده قرار گرفته است.
آبان ۱۴۰۴، تصاویر ماهوارهای نشان دادند ایران در مجموعه «طالقان-۲» که از سایتهای سابق توسعه سلاح هستهای در چارچوب «برنامه آماد» است، یک سازه استوانهای شبیه محفظه آزمایش مواد منفجره نصب کرده بود.
ابعاد این سازه و سابقه این مرکز، پرسشهای تازهای را درباره اهداف احتمالی آن ایجاد کرد.
موسسه علوم و امنیت بینالملل واقع واشینگتن، در گزارشی اعلام کرد بر اساس تصاویر ماهوارهای که از شهریور تا آبان ۱۴۰۴ از سایت «طالقان-۲» تهیه شده، این سازه حدود ۳۶ متر طول و ۱۲ متر قطر دارد و درون سازهای فلزی با طول تقریبی ۴۰ متر و عرض ۱۷ متر قرار گرفته است.
این موسسه تاکید کرد سند قطعی مبنی بر استفاده از این سازه برای «تسلیحاتیسازی هستهای» وجود ندارد، اما موقعیت و پیشینه سایت پرسشبرانگیز است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اول تیر امسال و پس از حمله ایالات متحده به سایتهای هستهای نطنز، فردو و اصفهان در جریان جنگ ۱۲ روزه، عملیات نظامی آمریکا علیه سه سایت کلیدی هستهای در ایران را «دقیق، موفق و تاریخی» خواند و تاکید کرد اگر جمهوری اسلامی به مسیر خود ادامه دهد، حملات بعدی «بسیار شدیدتر» خواهد بود.
او ۲۸ مهر نیز گفت: «پیش از آنکه ما ایران را هدف قرار دهیم، نمیتوانستیم هیچ توافقی در خاورمیانه بهدست آوریم چون سایهای تاریک بر منطقه افتاده بود اما زمانی که توانستیم توان هستهای ایران را از بین ببریم، همه چیز تغییر کرد.»
ترامپ تاکنون بارها اعلام کرده در پی حملات ایالات متحده، برنامه هستهای جمهوری اسلامی نابود شده است.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ۱۲ اسفند و در خلال حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی، اعلام کرد تاکنون هیچ مدرکی مبنی بر اینکه حکومت ایران در حال ساخت بمب هستهای است، به دست نیامده است.
او در عین حال افزود: «تا زمانی که ایران به آژانس بینالمللی انرژی اتمی در حلوفصل مسائل باقیمانده کمک نکند، این نهاد در موقعیتی نخواهد بود که بتواند صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران را تضمین کند.»
گروسی ادامه داد: «ذخایر بزرگ اورانیوم با غنای نزدیک به سطح تسلیحاتی در ایران و خودداری از اعطای دسترسی کامل به بازرسان من، موجب نگرانی جدی است.»
در روزهای اخیر، فراخوان مکرر مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، از شعار «خیابان، خیابان، خیابان» محمدباقر قالیباف تا اظهارات یحیی رحیمصفوی مبنی بر برتری حضور مردم بر موشکها، نشاندهنده بازگشت جدی حکومت به استراتژی «بسیج توده» در میانه جنگ است.
قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، ۲۰ اسفند در شبکه اجتماعی ایکس خطاب به هواداران جمهوری اسلامی نوشت: «این سرباز کوچکتان سه درخواست از شما دارد: خیابان، خیابان، خیابان.»
برای درک این اصرار، میتوان از نظریههای روانشناسی توده بهره جست.
طبق نظریه گوستاو لوبون در کتاب «روانشناسی تودهها»، تجمع فیزیکی افراد باعث ایجاد نوعی «وحدت ذهنی و روانی» میشود.
جمهوری اسلامی با گسیل مردم به خیابان، به دنبال فعال کردن مکانیزم همگرایی نیروهای سرخورده و مردد خود در پی ضربههای جنگ است. در این فرایند، فردیت «شهروند» که ممکن است بر اثر حملههای نظامی اسرائیل و آمریکا آسیب دیده باشد، در «روح جمعی» ذوب میشود.
از دیدگاه حکومت، خیابان جایی است که تردید جای خود را به شور و ایمان میدهد.
وقتی رحیمصفوی، مشاور نظامی علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده تهران، حضور مردم در خیابان را مقتدرتر از موشک میداند، دقیقا به همان «نیروی شکستناپذیری» اشاره دارد که لوبون آن را ویژگی اصلی تودههای همسو میداند. نیرویی که به حاکمیت مشروعیت بصری و به بدنه هوادار، حس امنیت مطلق میبخشد.
علاوه بر این، در این دکترین سیاسی، «خیابان به مثابه ابزار نمایش قدرت و بستن عرصه همگانی بر روی مخالفان» تعریف میشود.
حاکمیت با اشغال فضای عمومی بهوسیله هواداران خود، عملا قلمرو فیزیکی و نمادین را از رقیب باز پس میگیرد که این اقدام نوعی «تعریف مرز» است. پیامی صریح به مخالفان که نشان دهد هیچ فضایی برای مانور آنها باقی نمانده و عرصه عمومی به طور کامل در تسخیر قدرت است.
از سوی دیگر، بر اساس نظریه هویت اجتماعی، نزد اندیشمندانی چون جان دروری، حضور در تجمعات، وسیلهای برای بازتعریف «ما» در برابر «آنها» است.
در میانه جنگ و تهدید جدی برای رژیم، جمهوری اسلامی از خیابان به عنوان محلی برای تعریف هویت خود استفاده میکند. هدف این است که هویت مذهبی و «ملی» با هویت سیاسی حاکمیت، بهخصوص پس از انتخاب رهبر جدید، گره بخورد.
تکرار کلمه «خیابان» از سوی رییس مجلس، تلاشی برای ایجاد یک «تجربه اشتراکی» است که هواداران را از حالت انفعال و سردرگمی خارج کرده و به آنها حس بودن در یک «جبهه واحد» القا کند.
این حضور، طبق نظریه تایید اجتماعی، به تردیدکنندگان و مخالفان داخلی و خارجی این پیام را مخابره میکند که نظم موجود همچنان از حمایت تودهای برخوردار است.
در نهایت، «سیاست خیابان» تنها یک مانور تبلیغاتی نیست، بلکه تلاشی برای تولید انرژی سیاسی و اجتماعی از طریق سرایت عاطفی است.
حاکمیت میداند که موشکها قدرت تخریب دارند، اما تنها «فرو رفتن در توده» است که میتواند باعث تقویت وفاداری به نظام شود و هراس از دشمن را به جسارت جمعی تبدیل کند.
در واقع، خیابان برای جمهوری اسلامی سنگری است که «مشروعیت» را در آن بازتولید میکند و با تسخیر فضا، امکان کنشگری را از مخالفان میگیرد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران که روز چهارشنبه وارد کوالالامپور شدهاند، تحت تدابیر شدید امنیتی مدیران جمهوری اسلامی در هتلی در این شهر مستقر شدهاند که ورود خبرنگاران و رسانهها به آن ممکن نیست.
همچنین تلفنهای همراه برخی از بازیکنان از آنها گرفته شده و تلفنهای برخی دیگر نیز تحت نظارت نیروهای موسوم به حراست فدراسیون قرار دارد.
منابع مطلع به ایراناینترنشنال گفتهاند این فشارها از تهران آغاز شده و در اردوی تیم در جام قهرمانی آسیا ۲۰۲۶ ادامه یافته است. بر اساس این گزارشها، محمدرحمان سالاری، عضو هیئت رییسه فدراسیون فوتبال، نقش اصلی در اعمال این فشارها داشته و پس از بازی نخست، چندین بار اقدام به جمعآوری و بازرسی تلفنهای همراه بازیکنان و اعضای تیم کرده است.
در این سفر، فاطمه بوداغی نیز به عنوان مدیر تیم ملی زنان ایران حضور دارد. بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، او به عنوان بازوی حراست فدراسیون تحت مدیریت مهدی تاج فعالیت میکند و با رصد صفحات بازیکنان در شبکههای اجتماعی، فعالیتهای آنان را به تهران گزارش میکرد.
همچنین زینب حسینزاده، فیزیوتراپیست همراه تیم ملی زنان، از دیگر اعضای کاروان است که به گفته منابع در اعمال فشار بر بازیکنان نقش داشته است.
فریده شجاعی، نایبرییس زنان فدراسیون فوتبال نیز همراه تیم است و پیشتر گفته بود برای بازگشت کاروان تیم، گزینههایی از جمله مسیر زمینی از طریق ترکیه بررسی شده و تلاش برای بازگشت از مسیر امارات نیز به نتیجه نرسیده است.
شبها با صدای انفجار و لرزش خفیف دیوارها از خواب میپرند و صبح را با ویدیوهای دود و آتش آغاز میکنند. همزمان با روشن شدن هوا، چراغ مغازهها دوباره روشن میشود، اتوبوسها در خیابانها حرکت میکنند و ظاهر شهر تلاش میکند شبیه «یک روز عادی» بماند.
«جنگ» حالا بخشی از زندگی روزمره در ایران شده است.
در خیابانهای بسیاری از شهرها، مغازهها نیمهبازند، صاحبان مغازهها ساعات کار را کوتاهتر کردهاند و بسیاری از ادارهها با تعداد نیروی کمتر یا بهصورت دورکاری فعالیت میکنند.
ترافیک در مقایسه با روزهای پیش از شروع جنگ کمتر شده و بخشی از مردم ترجیح میدهند فقط برای کارهای ضروری از خانه بیرون بروند.
آنچه فضای اجتماعی را شکل میدهد، ترکیبی است از خستگی طولانیمدت از بحرانهای سیاسی و اقتصادی، ابهام نسبت به نتیجه این جنگ، و شکاف در برداشت مردم از معنای آن.
برای برخی، این حملات نشانه فرسوده شدن یک ساختار سیاسی است و برای برخی دیگر، مقدمه دورهای تازه از ناامنی و بیثباتی.
در تماسها و روایتهای شهروندان از شهرهای مختلف، سه احساس همزمان دیده میشود: امید گسترده به تغییر سیاسی، نگرانی گروهی از ویرانی و فرسایش بیشتر زندگی روزمره و نوعی انتظار و سردرگمی در میان مردمی که خود را میان «تغییر محتمل» و «خطر باقی ماندن حکومت» معلق میبینند.
امیدواریهای بزرگ؛ شاید این پایان جمهوری اسلامی باشد
در ساعات نخست موج اصلی حملات، زمانی که خبر هدف قرار گرفتن بیت رهبری و مراکز نظامی و امنیتی در نقاط مختلف کشور منتشر شد، بخشی از مخالفان حکومت بسیار امیدوار شدند؛ امیدی که بر زمینه سالها اعتراض، سرکوب و بنبست سیاسی سوار بود.
کامران، ۴۰ ساله، ساکن تهران، میگوید فضای شبکههای اجتماعی در همان روز اول کاملا متفاوت بود: «وقتی اولین انفجارها شنیده شد، خیلیها میگفتند شاید این آخر کار جمهوری اسلامی باشد. تصور میکردند اگر حملات ادامه پیدا کند، حکومت خیلی سریع فرو میریزد.»
در آن ساعات، تصاویر نورهای ناگهانی در آسمان، رد موشکها و انفجارهای بزرگ در دوردست روی صفحه تلفن همراه مردم ظاهر میشد و گروههای مختلف در پیامرسانها پر شده بود از حدس و تحلیلهای فوری:
آیا این حملات محدود است یا قرار است گستردهتر شود؟
آیا ساختار قدرت در ایران میتواند این حجم از فشار نظامی و سیاسی را تاب بیاورد؟
کامران میگوید: «بعضیها حتی میگفتند شاید چند روز بیشتر طول نکشد.»
این امید، بهویژه در میان کسانی دیده میشد که از سالها قبل در اعتراضات شرکت کرده بودند و هر بار در نهایت با بازگشت وضعیت به حالت قبل و سختتر شدن فضای امنیتی روبهرو شده بودند.
برای آنها، هدف قرار گرفتن مراکز نظامی و امنیتی، نشانهای بود از اینکه شاید این بار وزن فشار خارجی معادله را عوض کند.
از جنگ خوشحال نیستیم، اما شاید تنها راه تغییر باشد
مهدی، ۳۵ ساله، کارمند یک شرکت خصوصی، میگوید بسیاری از مخالفان حکومت با احساسات پیچیدهای به جنگ نگاه میکنند: «هیچکس از جنگ خوشحال نمیشود. ولی بعضیها میگویند اگر این جنگ باعث سقوط جمهوری اسلامی شود، شاید ارزشش را داشته باشد.»
او میگوید این نگاه بیشتر از دل تجربه سالهایی شکل گرفته که اعتراضات گسترده در شهرهای مختلف، با وجود هزینههای انسانی سنگین، به تغییر ساختاری منجر نشد و هر بار بعد از فروکش کردن خیابان، شرایط امنیتی سختتر شد: «سالها مردم اعتراض کردند و هیچ چیز تغییر نکرد. بعضیها فکر میکنند شاید فشار خارجی تنها چیزی باشد که میتواند این سیستم را تغییر بدهد.»
در برابر این نگاه، مخالفانی هم هستند که با یادآوری تجربه کشورهای دیگری که بعد از جنگ خارجی سالها درگیر جنگ داخلی و فروپاشی نهادهای دولتی شدند، تاکید میکنند که «تغییر از بیرون» میتواند به هزینهای بسیار طولانی برای جامعه تبدیل شود.
این بحثها، در جمعهای کوچک و در گفتوگوهای آنلاین، اختلاف نظرهای جدید میان منتقدان حکومت ایجاد کرده است. شکافی میان کسانی که «هر شکافی در وضع موجود» را فرصت میبینند و کسانی که نگرانند کشور وارد چرخهای شود که پایانش روشن نیست.
نگرانی از ویرانی؛ در جنگ همیشه مردم عادی آسیب میبینند
گروهی از شهروندان از همان ابتدا با اضطراب به جنگ نگاه میکردند. نگرانیای نه فقط از تعداد قربانیان، بلکه از فرسایش زیرساختها و طولانی شدن وضعیت استثنایی.
لیلا، ۳۴ ساله، ساکن اصفهان، میگوید بسیاری از مردم از گسترش حملات میترسند: «بعضیها میگویند حتی اگر حکومت بد باشد، جنگ راه حل نیست. چون در جنگ همیشه مردم عادی آسیب میبینند.»
در شهرهای بزرگ، این نگرانی بیشتر به شکل ترس از تخریب شبکه آب، برق، راهها، بیمارستانها و مراکز تولید دیده میشود. زیرساختهایی که همین حالا هم زیر فشار سالها تحریم، کمبود سرمایهگذاری و فرسودگی قرار دارند.
تجربه قطعیهای مقطعی برق و اینترنت و اختلال در سامانههای دولتی و بانکی در روزهای نخست حملات، برای بسیاری نشانهای بود از اینکه با تداوم جنگ، زندگی روزمره میتواند بهطور جدی مختل شود.
امیر، ۴۵ ساله، صاحب یک مغازه در تهران، میگوید: «خیلیها میگویند اگر برق و آب و کارخانهها آسیب ببینند، کشور سالها عقب میافتد. حتی اگر حکومت تغییر کند، بازسازی چنین خرابیهایی خیلی زمان میبرد.»
برای این گروه، جنگ بیش از آن که وعده تغییر باشد، خطری است که میتواند بحران اقتصادی موجود را به نقطهای برساند که دسترسی به کالاهای اساسی، دارو و خدمات اولیه دشوارتر شود، صفها طولانیتر شود و فشار بر طبقات کمدرآمد چند برابر شود.
اما همینها هم وقتی ازشان سوال کنی موافق استمرار حملات هستی یا توقفشان، میگویند: «هزینه جنگ زیاد است اما به رفتن جمهوری اسلامی میارزد.»
طبق گزارشهای رسمی و غیررسمی، بخش قابل توجهی از حملات هوایی در ساعات پایانی شب و بامداد، با هدف قرار دادن مراکز نظامی و فرماندهی در حاشیه یا درون بافت شهری انجام شده است.
برای بسیاری از شهروندان، تجربه مستقیم جنگ در این روزها بیش از هر چیز در قالب صداها و لرزشهای شبانه و تغییر در الگوی خواب و بیداری قابل لمس است.
رضا، ۳۸ ساله، ساکن شمال تهران، میگوید: «بمباران مثل چیزی که توی فیلمها میبینیم نیست. بیشتر صدای انفجارهای شدید است. کوتاه ولی با لرزش.»
او شب اول حملات را چنین توصیف میکند: «اول فکر کردیم شاید انفجار گاز بوده. ولی بعد فهمیدیم حمله بوده.»
در بسیاری از محلهها، با اولین صدای غیرعادی، چراغها روشن میشود، خانوادهها به اتاقی دورتر از پنجرهها میروند و تلفنهای همراه به سرعت در دستها میچرخد تا اگر اینترنتی در دسترس باشد، آخرین خبرها و ویدیوها دیده شود.
پرسش مشترک بسیاری از مردم بعد از هر انفجار یک چیز است: «کجا را زدند؟»
اما در شرایطی که اینترنت با قطع و اختلال جدی روبهروست و دسترسی به اطلاعات لحظهای دشوار شده، پاسخ دقیق معمولا دیر میرسد یا پر از تناقض است.
در روزهای بعد از شروع حملات، بسیاری از شهرهای بزرگ حالتی بینابینی پیدا کردهاند؛ نه کاملا تعطیل و نه در وضعیت عادی. برخی نهادهای دولتی هم ساعات کارشان را کاهش دادهاند و به بخشی از کارمندان اجازه داده شده از خانه کار کنند.
علی، راننده تاکسی در تهران، میگوید: «خیلی از ادارهها تعطیل شدهاند یا به کارمندها گفتهاند نیایند. خیابانها خلوتتر است.»
در معابر اصلی، رفتوآمد هنوز برقرار است، اما حجم ترافیک در مقایسه با روزهای پیش از جنگ کمتر شده و بسیاری از مردم تلاش میکنند کارهای خود را در کوتاهترین زمان ممکن انجام دهند.
بعضی مغازهها، بهخصوص آنهایی که خدمات غیرضروری ارائه میکنند، ترجیح دادهاند فعلا بسته بمانند. در مقابل، فروشگاههای مواد غذایی، نانواییها و داروخانهها همچنان فعالند؛ هرچند در برخی مناطق، مردم خریدهایشان را بهصورت فشردهتر و انبوهتر انجام میدهند تا کمتر بیرون بروند.
علی میگوید: «سوپرمارکتها و فروشگاههای مواد غذایی باز هستند. مردم هنوز برای کارهای ضروری بیرون میآیند.»
این وضعیت، تصویری از شهری میسازد که در ظاهر در حرکت است، اما سرعت و ریتمش کندتر شده و همه چیز زیر سایه حمله احتمالی بعدی قرار دارد.
یکی از مشخصههای مهم این دوره، فاصله میان تصویر جنگ در روایت رسمی و تجربه روزمره مردم است.
رسانههای حکومتی تلاش میکنند حملات را محدود، کنترلشده و همراه با «پاسخ متقابل» نشان دهند، و بر کارآمدی سامانههای دفاعی و «موفقیت در دفع بخش بزرگی از حملات» تاکید کنند.
حمید، ۵۲ ساله، کارمند یک شرکت خصوصی، میگوید که بسیاری از مردم به روایت رسانههای دولتی اعتماد ندارند: «تلویزیون میگوید ما پیروزیم و طرف مقابل نابود شده. ولی مردم خبرهای دیگر را هم میبینند.»
در عین حال، اختلالهای گسترده اینترنت و محدود شدن دسترسی به پلتفرمهای پرمخاطب، دسترسی به منابع خبری متنوع را دشوار کرده و افراد را بیشتر به تلویزیونهای خارج از کشور و گروههای بسته داخلی، شنیدهها و «پیامهای فورواردی» وابسته کرده است.
نتیجه این وضعیت، فضایی است که در آن هیچ منبع خبریای تصویر کاملی در اختیار ندارد و مردم تلاش میکنند با کنار هم گذاشتن تکههای مختلف اطلاعات، تصویری نسبی از واقعیت بسازند.
در غیاب جریان شفاف و قابل اتکای اطلاعات، شایعات با سرعتی بسیار زیاد منتشر میشوند و گاه در فاصله چند دقیقه از یک نقطه شهر یا یک کانال ناشناس، به دهها گروه خانوادگی و محلی میرسند.
لیلا میگوید: «گاهی در یک ساعت چند خبر مختلف میشنوی. یکی میگوید فلان جا را زدهاند، یکی میگوید فلان مقام کشته شده.»
او میخندد و اضافه میکند: «چند ساعت بعد معلوم میشود درست نبوده.»
این فضای مبهم باعث شده بسیاری از مردم تلفنهای خود را لحظهای از خود دور نکنند؛ هر نوتیفیکیشن میتواند حامل خبری باشد که ناگهان تصمیمات روزمره یک خانواده را عوض کند، از بیرون رفتن برای خرید گرفته تا فکر کردن به ترک شهر.
رفتن یا ماندن؟
در روزهای نخست جنگ، گزارشهایی از حرکت برخی خانوادهها به سمت شهرهای کوچکتر و مناطق دورتر از مراکز نظامی منتشر شد. حرکتهایی که بیشتر شبیه جابهجایی موقت بوده است تا مهاجرت طولانیمدت.
سارا، ۳۶ ساله، میگوید: «بعضیها رفتند شمال یا خانه اقوامشان.»
با این حال، خلاف جنگهایی که در آن شهرها به سرعت خالی میشوند - و حتی جنگ ۱۲ روزه، در این مورد خروج گسترده و سراسری رخ نداده است. بسیاری بهدلیل نداشتن امکانات مالی، وابستگی شغلی، یا نبود مقصد امن مشخص، ترجیح دادهاند در خانههای خود بمانند و خطر را در شهری که به آن عادت کردهاند، تحمل کنند. خیلیها هم منتظر لحظه سقوط هستند تا آنجا که باید، «به خیابان بیایند و ضربه نهایی را خودشان به حکومت بزنند.»
سارا میگوید: «خیلیها به خصوص جوانها ترجیح دادند در خانههای خود بمانند.»
برای بسیاری، ماندن به معنای حفظ حداقلی از ثبات است. آنها میدانند ترک شهر هزینههایی دارد که شاید از توانشان خارج باشد.
با گذشت روزها و روشنتر شدن این واقعیت که ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی گرچه به سختی، اما همچنان فعال است و حملات عمدتا بر مراکز مشخص نظامی و زیرساختی متمرکز شده، بخشی از امید اولیه در میان مخالفان حکومت با تردیدهایی روبهرو شده است.
کامران میگوید: «بعضیها که اول فکر میکردند حکومت سریع سقوط میکند، حالا میگویند شاید این جنگ هم بدون تغییر واقعی تمام شود.»
گزارشها از تداوم کار دستگاههای امنیتی، حضور نیروهای نظامی در خیابانها و تلاش حکومت برای نمایش تسلط بر اوضاع، این تصور را تقویت کرده که حتی در شرایط جنگی هم، ابزارهای کنترل داخلی به قوت خود باقی مانده است.
این وضعیت، بخشی از شهروندان را به این جمعبندی رسانده که جنگ لزوما به معنای تغییر فوری نیست، اما کامران میگوید: «ما خستهایم. همه راهها را رفتهایم و شاید الان باید صبورتر باشیم.»
الهام، معلمی در کرج، تجربه این روزها را چنین توصیف میکند: «روزها ممکن است هیچ اتفاقی نیفتد و شهر آرام باشد. ولی شب که میشود همه منتظرند ببینند صدای انفجار میآید یا نه.»
الگوی حملات شبانه باعث شده بسیاری از خانوادهها عادت کنند که پیش از تاریک شدن هوا کارهای بیرون از خانه را تمام کنند و برنامه روزانهشان را بهگونهای تنظیم کنند که در ساعات حساس در خانه باشند.
این تضاد میان آرامش نسبی روز و اضطراب فشرده شبانه، در روایتهای مختلف تکرار میشود؛ شهر در روز تلاش میکند خود را عادی نشان دهد، اما با فرا رسیدن شب، سکوت قبل از هر صدای بلند، به بخشی از زندگی تبدیل میشود.
در میان همه این روایتها، یک حس مشترک دیده میشود: انتظار برای «مرحله بعدی» بدون اینکه کسی تصویر روشنی از آن داشته باشد.
رضا میگوید: «هیچکس نمیداند این جنگ به کجا میرسد. بعضیها میگویند بزرگتر میشود، بعضیها میگویند زود تمام میشود.»
او لحظهای مکث میکند و ادامه میدهد: «الان بیشتر مردم فقط منتظرند ببینند قدم بعدی چیست.»
در کشوری که در سالهای اخیر از اعتراضات سراسری تا فشار تحریمها و تنشهای منطقهای را تجربه کرده، جنگ برای بسیاری از شهروندان نه یک رویداد جداگانه، بلکه حلقه دیگری در زنجیره بحرانهایی است که به آن خو گرفتهاند. حلقهای که معنای نهایی آن هنوز روشن نیست و همین ندانستن، شاید سنگینترین بخش این تجربه باشد.