شکوریراد: کشتهسازی از نیروهای بسیج و انتظامی، پروژه حکومت برای سرکوب است
علی شکوریراد، از چهرههای سیاسی مطرح اصلاح طلبان، در سخنانی تازه، روایت رسمی حاکمیت از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه را رد و تاکید کرد که کشتهسازی از نیروهای بسیجی و سپاهی پروژه حکومتی برای سرکوب است و نه او و نه مردم باور نمیکنند این کارها را موساد انجام داده باشد.
او در سخنانی که در نشست «معاونين ستاد پزشكيان» مطرح کرده و فایل صوتی آن در کانال تلگرامی جمهوریت منتشر شد، با تاکید بر اینکه انباشت طولانیمدت نارضایتیهای اجتماعی، از اعتراضات بازنشستگان، معلمان و کارگران تا گسترش فراگیر نارضایتی، گفت وقوع اعتراضات قابل پیشبینی بود.
بهگفته شکوریراد، با این حال ابعاد پاسخ اجتماعی به فراخوانها همه بازیگران، از جمله نهادهای امنیتی را غافلگیر کرد.
شکوریراد با اشاره به تظاهرات در ۴۰۰ شهر ایران اضافه کرد: «اصلاحطلبان، اصولگرایان و نهادهای امنیتی، فکر نمیکردند که این مقدار به فراخوان رضا پهلوی پاسخ داده شود.»
تزریق خشونت برای سرکوب شکوریراد در بخش دیگری از سخنانش با رد این ادعای حاکمیت که موساد و تیمهای عملیاتی رضا پهلوی این مقدار خشونت کردند، گفت: «من این را باور نمیکنم و فکر میکنم بسیاری از مردم ما هم این را باور نمیکنند.»
او ادامه داد: «بیشتر میتوانم این را باور کنم که کسانی این خشونتها را کردند که میخواستند به قول خودشان اغتشاشات را سرکوب کنند. بنابراین واقعیت قضیه را هم باید بدانیم و من از این متاسفم»
شکوریراد که گفته میشود علی خامنهای به او اعتماد دارد با اشاره به نادرستی این ادعای رسانهها و تریبونهای رسمی که خشونت حکومت واکنشی به خشونتورزی معترضان است گفت «اصلا نهادهای امنیتی در ایران و در هر اعتراضی خشونت تزریق کردند تا آن خشونت را بهانهای برای سرکوب قرار دهند. از ابتدا این بوده و تا حالا هم هست و روز به روز هم بدتر شده است.»
او به مقاله یک دانشجوی دکتری انتظامی در نشریه دانشگاه امام حسین هم اشاره کرد که در آن به صراحت نوشته «کشتهسازی از نیروهای خودی» یکی از روشهای مهار اعتراضات است؛ الگویی که شامل کشتهشدن نیروهای بسیج یا انتظامی، آتشزدن اماکن مذهبی یا نمادین و نسبتدادن آن به معترضان برای توجیه برخورد قهری است.
روایت کوچه بنبست و تیرباران معترضان در بخش دیگری از سخنانش، شکوریراد به نمونهای تکاندهنده اشاره کرد. بهگفته او، در یکی از رخدادها گروهی از معترضان که به کوچهای بنبست پناه برده بودند، هدف رگبار یک بسیجی قرار گرفته و کشته شدند.
به گفته این چهره اصلاحطلب، این فرد «جانی بالفطره» نبود، بلکه محصول فضایی بود که نفرت دوقطبی را تشدید کرده و سلاح را به دست نیروهایی داده که حتی آموزش تیراندازی کافی ندیدهاند.
پرونده روحالله عجمیان
او همچنین به نحوه کشتهشدن روحالله عجمیان در کرج در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ پرداخت و گفت که این واقعه با «طراحی قبلی» رخ داد. این فعال اصلاحطلب در همین ارتباط گفت: «ببینید چگونه او را به آنجا کشاندند، گفتند برو لباس بسیج بپوش، داخل جمعیت بشو... کی اولین ضربه را زد؟ چه جوری مردم به هیجان آمده ضربات بعدی را زدند؟ چه کسانی آنجا حاضر و آماده بودند و فیلمبرداری کردند و چه کسانی حاضر و آماده بودند که ظرف ۲۴ ساعت ریختند و تمام کسانی که آنجا بودند را گرفتند و چه کسانی بودند که اون پزشک رادیولوژیست را که در آنجا بود، متهم کردند؟»
شکوریراد در ادامه گفت: «میخواستند یک اعدامی پزشک متخصص داشته باشند تا جامعه را مرعوب کنند و این کار را کردند. یعنی با یک قضیه روحالله عجمیان، جنبش زن، زندگی، آزادی را به اصطلاح جمع کردند واینجوری حلش کردند.»
او با اشاره به اینکه این یک رویه است و پیش از خیزش ژینا هم سابقه داشته، گفت: «نمونههای دیگه هم هست. مثلا در ماجرای کوی دانشگاه اتوبوسی که در خیابان نصرت آتیش گرفت را کی آتش زد؟ یا مواردی که احمدینژاد وقتی رییسجمهور مملکت بوده در آن زمان خودش آمده گفته است.»
او همجنینی با اشاره به صحبتهای پزشکیان در توجیه این کشتار بزرگ گفت «تعجبآور است که چرا پزشکیان گزارش نهادهای امنیتی را باور کرد و آمد در تلویزیون گفت و خودش را سوزوند و آتش به دل مردم. مردم که در صحنه میدیدند و میدانستند که چه اتفاقی افتاده است.»
نقد روایت رسمی و نقش نهادهای امنیتی شکوریراد گفت نسبتدادن خشونتهای گسترده به عوامل خارجی یا شبکههای سازمانیافته مخالف را باور ندارد و پرسید: اگر چنین شبکههایی در صدها شهر فعال بودهاند، «نهادهای امنیتی کجا بودند؟»
او عدم پاسخگویی، نبود بازخواست و استعفا را نشانهای از «تحمیق افکار عمومی» دانست و تاکید کرد مردم واقعیت خیابان را لمس کردهاند.
او در سخنانش در مورد مواجهه نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی با اعتراضات سراسری گفت: «نمیشود که دو تا نهاد امنیتی داشته باشیم که جیک و پیک همه را در میآورند، اما از شکلگیری هستههای عملیاتی و توزیع اسلحه بیاطلاع بوده باشند.»
شکوریراد با تاکید بر اینکه «پس باید گفت که در خود این نهادهای امنیتی احتمالاً عناصر جاسوس وجود داشتند» افزود که کسی تاکنون به این پرسش نهادهای امنیتی کجای قضیه بودند، پاسخ نداده، هیچ مسئولی استعفا نداده، هیچ کسی هم بازخواست نشده است.
نقد موضع پزشکیان و سوختن «نیروی میانه» او با اشاره به مواضع مسعود پزشکیان، رییس دولت، پس از کشتار معترضان گفت اتکای بیچونوچرا به گزارشهای امنیتی و بازتاب آن در رسانه ملی، رییسجمهوری را از «نیروی میانه» به یکی از قطبهای منازعه تبدیل کرد و سرمایه اجتماعی میانهروها را سوزاند؛ امری که بهگفته او، توان حل بحران را از جامعه گرفت.
او از سخنان پزشکیان در مورد اعتراضات سراسری انتقاد کرد و گفت که او باید نهادهای حاکمیتی را بازخواست میکرد و میپرسید کجا بودند که این اتفاق افتاد.
شکوریراد با تاکید بر این موضوع که حاکمیت خود را مسئول نمیداند که جواب بدهد چرا این اتفاق در این کشور افتاده است، افزود «آنچه که در این مدت به مردم فروختند، این بود که [حاکمیت] امنیت مردم را تامین میکند اما این امنیت کجا بود.»
او اضافه کرد: «قرار بود در سوریه با داعش بجنگیم که به ایران نیایند ولی بعدا میگویند چیزهای داعشگونه در ایران بوده است.» شکوریراد در ادامه خطاب به نهادهای امنیتی پرسید «کجا بودید پس؟ چیکار کردید پس شما؟»
این فعال اصلاحطلب راهحل پیشنهادی خود را «تفویض اختیار واقعی» از سوی خامنهای به پزشکیان و الگوبرداری از مدلهایی دانست که در آن، دولت منتخب مردم اداره امور را بر عهده دارد.
پزشکیان هم پروژه خامنهای بود
در این بخش از سخنانش، شکوریراد به صراحت تاکید کرد که رییسجمهور شدن پزشکیان «پروژه رهبری» بوده است. او گفت پزشکیان نه بهعنوان یک اتفاق تصادفی یا محصول رقابت آزاد سیاسی، بلکه با برکشیدهشدن از سوی رهبر جمهوری اسلامی به ریاستجمهوری رسید.
او با این ادعا که اصلاحطلبان از پروژه خامنه ای بیاطلاع بودند، گفت آنها در این مسیر به این پروژه کمک کردند، هرچند در ابتدا از ماهیت آن آگاه نبودند.
شکوریراد افزود که پزشکیان بهعنوان یک نیروی میانه میتوانست نقش واسط و حلکننده بحران را ایفا کند، اما این نقش تنها در صورتی ممکن بود که رهبر جمهوری اسلامی بهطور واقعی بخشی از اختیارات خود را به او تفویض کند.
او تاکید کرد که خامنهای در این سن و موقعیت امکان تغییر دیدگاههای بنیادین خود را ندارد، اما میتوانست با کناررفتن از مداخله مستقیم و سپردن اداره سیاست داخلی و خارجی به رییسجمهوری، مسیر خروج از بحران را هموار کند؛ فرصتی که به گفته شکوریراد از دست رفت.
هشدار درباره نفرت دوقطبی در بخش دیگری، شکوریراد نسبت به گسترش نفرت متقابل هشدار داد؛ نفرتی که از یکسو به توجیه کشتار معترضان میانجامد و از سوی دیگر به تهدید خشونت علیه نیروهای بسیج.
او کشتار دی ماه را «سیاهترین روزهای تاریخ معاصر» خواند و گفت زخم بیعدالتی و کشتار جوانان، عمدتا زیر ۳۰ سال، بهسادگی ترمیم نخواهد شد، مگر با پذیرش حقیقت، پاسخگویی و تغییر مسیر حکمرانی.
شکوریراد با اشاره به کشتار روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه گفت: «این سیاهترین روز را ما به این سادگی ظرف سالهای آینده و یا و یا ده، دهها سال آینده هم نمیتوانیم پاک کنیم. مگر اینکه آمریکا حمله کند و چنان داغان کند که اگر چیزی از ایران بماند، این موضوع گم شود.»
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.