گزارشهای ضد و نقیض در مورد مذاکرات بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده
همزمان با انتشار گزارشهای ضدونقیض درباره برگزاری مذاکرات میان تهران و واشینگتن، وزیر خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده که گفتوگوها جمعه در عمان برگزار خواهد شد؛ موضوعی که یک مقام آمریکایی نیز آن را تایید کرده است. با این حال، هنوز روشن نیست دستور کار این مذاکرات چه خواهد بود.
ساعاتی پس از انتشار گزارشهایی در مورد لغو مذاکرات جمعه ۱۷ بهمن بین تهران و واشینگتن، یک مقام آمریکایی چهارشنبه ۱۵ بهمن تایید کرد که مذاکرات جمعه در عمان برگزار خواهد شد.
پیش از آن هم عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرده بود که «مذاکرات هستهای» با آمریکا قرار است حدود ساعت ۱۰ صبح جمعه در مسقط، پایتخت عمان، برگزار شود.
در این ارتباط، اکسیوس به نقل از دو مقام آمریکایی نوشت برنامهریزی برای برگزاری مذاکرات هستهای آمریکا و ایران دوباره روی میز قرار گرفته است؛ آن هم پس از آنکه چندین رهبر عرب و مسلمان بعدازظهر چهارشنبه در تماس فوری از دولت ترامپ خواستند از تهدید خود برای لغو این مذاکرات عقبنشینی کند.
به گفته این دو مقام، «آنها از ما خواستند جلسه را حفظ کنیم و به حرفهای ایرانیها گوش دهیم.»
یکی از دو مقام آمریکایی افزود: «ما به طرفهای عرب گفتهایم اگر اصرار داشته باشند، جلسه را برگزار میکنیم، اما نسبت به آن بسیار بدبین هستیم.»
بر اساس این گزارش، دستکم ۹ کشور منطقه پیامهایی را به بالاترین سطوح دولت ترامپ منتقل کرده و بهشدت خواستار آن شدهاند که آمریکا دیدار برنامهریزیشده با مقامهای ایرانی در عمان را لغو نکند.
یک مقام آمریکایی دیگر نیز گفت دولت ترامپ با برگزاری این دیدار «برای احترام به درخواست متحدان منطقهای آمریکا» و «بهمنظور ادامه پیگیری مسیر دیپلماتیک» موافقت کرده است.
مذاکرات قرار بود جمعه در استانبول با حضور استیو ویتکوف، فرستاده ویژه آمریکا، و عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، و نمایندگان چند کشور خاورمیانه به عنوان ناظر برگزار شود.
پیشتر برخی گزارشها حاکی از آن بود که جمهوری اسلامی خواستار انتقال محل مذاکرات، انجام آن به صورت دو جانبه و حذف دیگر کشورها و نیز گفتگو بر سر فقط یک موضوع، برنامه هستهای تهران، است.
در همین ارتباط، رییس دفتر حفاظت منافع جمهوریاسلامی در مصر چهارشنبه به شبکه خبری العربیه گفت تهران تنها درباره پرونده هستهای مذاکره میکند.
این در شرایطی است که ماجد بن محمد الانصاری، مشاور نخستوزیر و سخنگوی وزارت خارجه قطر، سهشنبه ۱۴ بهمن با اعلام اینکه چالشهای موجود در ارتباط با جمهوری اسلامی تنها به یک موضوع محدود نمیشود، گفت که مذاکرات باید در مسیر جدیدی دنبال شود که در آن همه موضوعها روی میز قرار بگیرد.
او تاکید کرد که هیچ یک از کشورهای منطقه نباید از مذاکرات حذف شوند.
روبیو: آمریکا دیدار و مذاکره را امتیازدهی یا مشروعیتبخشی تلقی نمیکند
در خبری دیگر، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در نشست خبری کنفرانس مواد معدنی کمیاب، درباره سیاست واشینگتن در قبال تهران گفت: «ترامپ آماده است با هر کسی در جهان گفتوگو و تعامل کند.»
او افزود آمریکا دیدار و مذاکره را «امتیازدهی یا مشروعیتبخشی» تلقی نمیکند.
روبیو گفت: «این صرفا نشاندهنده آمادگی ما برای نشستن، شنیدن و صحبت کردن با هر کسی است؛ چه دشمن و چه متحد.»
به گفته او، اگر فرصتی برای گفتوگوی مستقیم با همتایان جمهوری اسلامی فراهم شود، واشینگتن از آن استقبال میکند.
او افزود آمریکا تصور میکرد چارچوب مشخصی برای این گفتوگوها وجود دارد که در ترکیه بر سر آن توافق شده بود، اما گزارشهای متناقضی از سوی مقامهای ایرانی منتشر شده که نشان میدهد تهران با چنین چارچوبی موافقت نکرده است.
روبیو اضافه کرد: «در نهایت، آمریکا آماده تعامل است و همیشه آماده تعامل با ایران بوده است.»
او تاکید کرد اگر این مذاکرات قرار است به نتیجهای معنادار برسد، باید موضوعاتی مشخص در دستور کار قرار گیرد.
به گفته روبیو، این موضوعات شامل «دامنه موشکهای بالستیک ایران، حمایت از سازمانهای تروریستی در سراسر منطقه، برنامه هستهای و نحوه رفتار حکومت با مردم خود» است.
او در بخش دیگری از سخنانش گفت تهران پیشتر با قالب مشخصی برای گفتوگوها موافقت کرده بود اما «به هر دلیلی این موضوع تغییر کرده است.»
روبیو گفت: «اگر ایرانیها بخواهند دیدار کنند، ما آمادهایم. آنها علاقهمندی خود را اعلام کردهاند و اگر نظرشان را عوض کنند، با این هم مشکلی نداریم.»
او در پایان تاکید کرد دولت ترامپ گفتوگو را به رویارویی ترجیح میدهد و گفت: «مطمئن نیستم بتوان با این افراد به توافق رسید، اما میخواهیم تلاش کنیم. این رییسجمهوری همیشه راهحل مسالمتآمیز را به هر درگیری یا چالش دیگری ترجیح میدهد.»
ترامپ: خامنهای باید بسیار نگران باشد
در خبری دیگر، دونالد ترامپ به شبکه خبری انبیسی گفت: « علی خامنهای باید بسیار نگران باشد.آنها در حال مذاکره با ما هستند.»
او افزود: «ما پشتیبان معترضان ایران بودهایم. ایران اکنون به خاطر ما در وضعیت آشفتهای قرار دارد. ما وارد عمل شدیم و برنامه هستهایشان را نابود کردیم.»
ترامپ گفت: «اگر من برنامه هستهای جمهوری اسلامی را از بین نبرده بودم، صلحی در خاورمیانه وجود نداشت، چون کشورهای عربی هرگز نمیتوانستند با آن مقابله کنند. آنها بهشدت از ایران میترسیدند.»
او همچنین در پاسخ به پرسشی درباره برنامه هستهای جمهوری اسلامی گفت شنیده که تهران قصد دارد فعالیتهای هستهای خود را دوباره آغاز کند.
ترامپ اضافه کرد: «شنیدم که این کار را میخواهند انجام دهند و من به آنها اطلاع دادم اگر این کار را بکنند، دوباره سراغشان میرویم و کارمان را انجام میدهیم.»
او در پاسخ به پرسش انبیسی که آیا تلاش ایران برای از سرگیری برنامه هستهای دلیل تهدید به استفاده از زور است، گفت: «آنها تلاش کردند به سایت قبلی برگردند، اما حتی نتوانستند به آن نزدیک شوند. همهچیز کاملا نابود شده بود.»
ترامپ افزود ایران به فکر ایجاد یک سایت جدید در بخش دیگری از کشور است و آمریکا از این موضوع مطلع شده است.
او گفت: «وقتی فهمیدیم، به آنها گفتم اگر این کار را بکنید، کارهای بسیار بدی با شما انجام خواهیم داد.»
برادسکی: جمهوری اسلامی حمله به ایران و ریسک تغییر رژیم را ترجیح میدهد
جیسون برادسکی، مدیر سیاستگذاری اتحاد علیه ایران هستهای، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «جمهوری اسلامی احتمال حمله به ایران و ریسک تغییر رژیم را ترجیح میدهد تا اینکه توافق کند.»
او افزود: «به همین دلیل است که خامنهای از بحث در مورد مسائل غیر هستهای در مذاکرات خودداری میکند. او معتقد است که حتی پس از حمله نیز شانس بیشتری برای بقای رژیم وجود دارد. این برای گوشهای غربیها دیوانهوار به نظر میرسد، اما این محاسبه او است.»
پت فالون، عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا، نیز در ایکس نوشت: «رژیم ایران بزرگترین عامل هرج و مرج، مرگ و ویرانی در خاورمیانه است.»
او تاکید کرد: «مردم ایران شایسته آزادی از سرکوب آیتاللهها هستند.»
همچنین دانی سیترینوفیتش، کارشناس خاورمیانه، امنیت ملی و اطلاعات در شورای آتلانتیک، در ایکس نوشت: «آنچه برای من قابل توجه است، این است که ایران در حال حاضر در یکی از ضعیفترین موقعیتهای استراتژیک خود قرار دارد - بحران اقتصادی بیسابقهای همراه با خشم عمومی گسترده از سرکوب رژیم - و هنوز با احتمال بسیار واقعی یک عملیات نظامی گسترده به رهبری ایالات متحده روبرو است.»
او اضافه کرد با این حال، حداقل وقتی صحبت از مسائل غیرهستهای میشود، به نظر میرسد رهبری جمهوری اسلامی مایل به ریسک کردن و امتناع از سازش است.
سیترینوفیتش تاکید کرد: «پیامد این امر واضح است: تا زمانی که خامنهای و رژیم فعلی در قدرت باشند، ایران به سادگی تسلیم نخواهد شد.»
او گفت این بدان معنا نیست که دولت آمریکا باید با یک استراتژی خروج نامشخص، برای انجام یک عملیات نظامی خطرناک عجله کند. اما به این معنی است که نباید هیچ توهمی وجود داشته باشد که فشار بیشتر و تهدیدهای بیشتر به نوعی کارساز خواهد بود.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.