تشکل صنفی فرهنگیان: بیضایی به ما آموخت که جهل، بزرگترین دشمن مردمان است
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، بهرام بیضایی را «سیاوشِ هنر و فرهنگ ایران» نامید و نوشت با رفتن او «بخشی از تاریخ و هویت زنده ما به سوگ نشست.»
این تشکل صنفی، بیضایی را «استاد اسطوره و نمایش، و پاسدار بیبدیل زبان پارسی» توصیف کرد و افزود بیضایی «معلمی بزرگ بود که کلاس درسش، صحنه تئاتر و پرده سینما بود و آموزهاش، بازگشت به ریشهها و اندیشیدن به چراییها.»
شورا تاکید کرد بیضایی که «سالها دور از وطن، همچنان برای ایران نوشت و ساخت، به ما آموخت که جهل، بزرگترین دشمن مردمان است.»
مهدی هاشمی، بازیگر سینما، در مورد درگذشت بهرام بیضایی گفت: «استاد بزرگ ما، خورشید فرهنگ ما غروب کرد؛ استادی که خشمگین بود،عصبانی بود از آنچه که باید میبود و نبود، و در این عرصه تنگ، کاری کرد کارستان.»
به گزارش کانال تلگرامی تابناک، هاشمی افزود: «او به ما درخشش تاباند. به فرهنگی که مال خودمان است ولی نمیشناسیمش، نور تاباند.»
او با اشاره به اینکه فرهنگ ایران در تاریکی بود، اضافه کرد: «بهرام عزیز بیش از سهم خودش کوشید تا ما بفهمیم کی هستیم و چی هستیم.»
هاشمی با ابراز تاسف از اینکه بیضایی به ناچار از ایران مهاجرت کرد، گفت: «فرهیختگان در غرب میمیرند» و پرسید: «چرا؟ اینجا لیاقت داشتنشان را ندارند. ایران کشور بزرگی است. چرا؟ میدانیم ولی آخر، چرا؟»
به گزارش واینت، مقامهای امنیتی اسرائیل از سپتامبر سال گذشته تاکنون ۳۵ پرونده جدی جاسوسی مرتبط با ایران را کشف کردهاند؛ پروندههایی که به گفته این رسانه، از شکلگیری یک شبکه سازمانیافته برای جمعآوری اطلاعات حساس، ایجاد آشوب و حتی برنامهریزی برای ترور حکایت دارد.
بر اساس این گزارش، افراد بازداشتشده طیف متنوعی را در بر میگیرند: از یک نوجوان ۱۳ ساله گرفته تا سربازان وظیفه و نیروهای ذخیره ارتش اسرائیل. بسیاری از آنها شهروندان اسرائیلی بودهاند که بهگفته نهادهای امنیتی، با انگیزه مالی و از طریق پیامرسانهایی مانند تلگرام جذب شدهاند.
طرحهای ترور و ماموریتهای میدانی واینت مینویسد یکی از نخستین و برجستهترین پروندهها به سپتامبر ۲۰۲۴ بازمیگردد؛ زمانی که مردی ۷۲ ساله به نام «مردخای موتی مامان» در اشکلون بازداشت شد. بهگفته دادستانی، او دو بار به ایران سفر کرده و با عوامل اطلاعاتی جمهوری اسلامی درباره امکان اجرای عملیات تروریستی در داخل اسرائیل، از جمله ترور نخستوزیر، وزیر دفاع و رییس شینبت، گفتوگو کرده بود.
طبق این گزارش، در پروندههای بعدی نیز شماری از مظنونان مامور عکاسی از منازل وزرا، نمایندگان کنست و مقامهای امنیتی، یا جمعآوری اطلاعات از پایگاههای ارتش و سامانههای دفاعی اسرائیل بودهاند. در برخی موارد، درخواستها صریحتر شده و شامل آتشزدن خودروها، نصب دوربینهای مخفی، دیوارنویسی سیاسی و حتی اجرای عملیات ترور بوده است.
از هستههای سازمانیافته تا عاملان منفرد به نوشته واینت، بخشی از این پروندهها مربوط به افراد منفرد بوده، اما در موارد متعدد، مظنونان در قالب هستههای چند نفره و با ارتباط مستقیم با گردانندگان ایرانی فعالیت میکردهاند. در یکی از این پروندهها، گروهی از مهاجران اسرائیلی با ریشه قفقازی به اتهام همکاری چندساله با عوامل ایرانی بازداشت شدند؛ همکاریای که به عکاسی از پایگاههایی انجامیده که بعدها هدف حملات موشکی قرار گرفتند.
در پروندههای دیگر، دانشجویان، کارگران و حتی افراد دارای دسترسی به اطلاعات طبقهبندیشده نظامی متهم شدهاند که دادههایی درباره سامانه گنبد آهنین، جابهجایی نیروهای ارتش و زیرساختهای حساس را منتقل کردهاند.
نوجوانان و نیروهای نظامی در فهرست متهمان این گزارش میافزاید یکی از موارد کمسابقه، بازداشت یک نوجوان ۱۳ ساله در تلآویو بوده که بهگفته پلیس، از سوی عوامل ایرانی مامور انجام دیوارنویسی و عکاسی شده بود. در مقابل، در چند پرونده دیگر، سربازان ذخیره و حتی نیروهای فعال ارتش به اتهام انتقال اطلاعات یا تصاویر از پایگاهها و سامانههای دفاعی بازداشت و تفهیم اتهام شدهاند.
از دیمونا تا بندر حیفا واینت همچنین به پروندههایی اشاره میکند که در آنها اطلاعات مربوط به مراکز حساس، از جمله مرکز تحقیقات هستهای دیمونا، بندر حیفا و پالایشگاههای نفتی، هدف جمعآوری قرار گرفته است. در یکی از این موارد، متهم حتی به دستور گرداننده ایرانی خود، آپارتمانی مشرف به بندر حیفا اجاره کرده بود تا برای اهداف عملیاتی مورد استفاده قرار گیرد.
تصویری از یک الگوی تازه طبق ارزیابی واینت، حجم و تنوع این پروندهها نشان میدهد که حکومت ایران تلاش کرده است با اتکا به شهروندان اسرائیلی و ابزارهای ساده ارتباطی، الگوی کمهزینه اما پرریسکی از جاسوسی را پیاده کند. نهادهای امنیتی اسرائیل میگویند کشف این ۳۵ پرونده تنها بخشی از تلاشهای جاری برای مهار نفوذ اطلاعاتی تهران است؛ نفوذی که بهگفته آنها، در بحبوحه جنگ و تنشهای منطقهای، به یکی از اولویتهای اصلی امنیت داخلی اسرائیل تبدیل شده است.
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در بیانیهای، بهرام بیضایی را «استاد بیبدیل سینما و تئاتر ایران» نامید و نوشت: «او نه تنها فیلمساز و نمایشنامهنویسی بیهمتا بود، بلکه ذهن و زبان سینما و تئاتر ایران را در ابعادی نو و ژرف دگرگون ساخت.»
در این بیانیه آمده است: «بیضایی با آثاری که همچون آیینهای زلال، پیچیدگیهای تاریخ، اجتماع و روان انسان را بازتاب میداد، سینمای ایران را از مرزهای مرسوم عبور داد و به جهان هنر، هویتی اصیل و ماندگار بخشید.»
این انجمن، بیضایی را «استاد روایتگری» توصیف کرد که «در هر تصویر، هر سکوت و هر حرکت شخصیتهایش، عمق و عظمت انسان و تاریخ را به مخاطب منتقل میکرد.»
بیانیه تاکید میکند: «فقدان او برای ما، نه تنها از دست دادن یک هنرمند بزرگ، بلکه از دست دادن یک مرجع اخلاقی و فکری در هنر است؛ کسی که یادآور شد سینما و تئاتر میتوانند همزمان روشنگر، زیبا و فلسفی، و فردی و جمعی باشند.»
جمهوری اسلامی سالها کوشید این تصویر را تثبیت کند که ترکیب سهگانه «توان هستهای»، «قدرت موشکی» و شبکه نیروهای «مقاومت»، میتواند سپری بازدارنده ایجاد کند؛ سپری که نهتنها هزینه حمله نظامی به ایران را بالا ببرد، بلکه اساساً فکر چنین حملهای را از دستور کار «دشمنان» خارج سازد.
در همین چارچوب بود که علی خامنهای از حضور نظامی جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه با عنوان «عمق استراتژیک» دفاع میکرد و هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و انسانی آن را توجیهپذیر میدانست؛ حضوری که قرار بود خطوط درگیری را از مرزهای ایران دور نگه دارد و «امنیت نظام» را تضمین کند.
اما جنگ ۱۲ روزه، از نگاه مقامات جمهوری اسلامی، اهمیت یکی از اضلاع این «مثلث بازدارندگی» را بیش از پیش برجسته کرد: توان موشکی. پس از این جنگ، تمرکز رسمی بر این گزاره شکل گرفت که اگر «قدرت موشکی ایران» وجود نداشت، «نظام سقوط میکرد». این ادعا، که بهطور مداوم در ادبیات حکومتی تکرار میشود، بهعنوان شاهدی بر کارآمدی دکترین بازدارندگی جمهوری اسلامی عرضه میشود. حال آنکه همین برداشت، اگر از زاویهای دیگر دیده شود، نه نشانه موفقیت بازدارندگی، بلکه علامت یک جابهجایی «خطرناک» است؛ جابهجاییای که در ادامه، منطق بازدارندگی برای جمهوری اسلامی را معکوس میکند.
مساله اصلی آن است که شاخص «نقطه انفجار» در محاسبات امنیتی بازیگران مقابل جمهوری اسلامی تغییر کرده است. تا پیش از جنگ ۱۲ روزه، قرار گرفتن برنامه هستهای ایران در آستانه تسلیحاتیشدن—اعم از سطح غنیسازی یا میزان انباشت مواد شکافتپذیر—خط قرمز عملیاتی برای اقدام نظامی تلقی میشد. هستهایشدن بالقوه، محور اصلی تصمیمسازی برای توسل به گزینه «سخت» بود.
اما تجربه این جنگ، این معادله را جابهجا کرده است. اکنون آنچه زنگ خطر را به صدا درمیآورد، نه درصد غنیسازی اورانیوم، بلکه سرعت، دامنه و کیفیت بازسازی توان موشکی جمهوری اسلامی است. به بیان دیگر، اگر پیشتر برنامه هستهای معیار «اقدام» بود، امروز برنامه موشکی به شاخص اصلی «تهدید» تبدیل شده است. این تغییر، نه محصول تبلیغات سیاسی، بلکه نتیجه مستقیم تجربه میدانی جنگ و ارزیابی دوباره هزینه–فایده در سطوح راهبردی است.
در این چارچوب جدید، به نظر میرسد جمهوری اسلامی «سوراخ دعا را اشتباه گرفته است». تصور غالب در حاکمیت این است که تاکید مضاعف بر توان موشکی میتواند همان نقشی را ایفا کند که پیشتر «آستانه هستهای» ایفا میکرد: بازدارندگی. حال آنکه جهان پس از ۷ اکتبر و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن، تحمل یک تهدید موشکی فعال، بازسازیشونده و بالقوه عملیاتی، بهمراتب کمتر از تحمل یک برنامه هستهای مهارشده یا تعلیقشده است.
از همینرو، هرچند ممکن است پرونده هستهای ایران در کوتاهمدت به حاشیه رانده شده باشد، این امر به معنای کاهش احتمال وقوع جنگ نیست؛ بلکه صرفاً نشاندهنده جابهجایی کانون تنش است. فعالیتهای موشکی جمهوری اسلامی—بهویژه اگر با نمایش قدرت، آزمایشهای جدید یا بازسازی ظرفیتها همراه شود—میتواند بهسرعت به محرک اصلی دور تازهای از درگیری نظامی تبدیل شود.
تفاوت این دور احتمالی با گذشته، در سطح و کیفیت همراهی ایالات متحده با اسرائیل نهفته است. نشانهها حاکی از آن است که تعهد دولت فعلی آمریکا به امنیت اسرائیل مستحکمتر شده و سیگنالهایی که از تهران، بهویژه به سمت دونالد ترامپ، ارسال میشود، بیش از آنکه معطوف به مدیریت بحران باشد، رنگوبوی تقابلجویانه دارد. همین ترکیب، زمینه همگرایی بیشتر واشینگتن و تلآویو علیه برنامه موشکی جمهوری اسلامی را فراهم میکند؛ برنامهای که دیگر نه بهعنوان «ابزار بازدارندگی»، بلکه بهمثابه «تهدیدی فوری و فعال» تعریف میشود.
تناقض اصلی دقیقاً در همین نقطه است: آنچه جمهوری اسلامی امروز آن را ستون تضمین بقای خود میداند، در شرایط جدید میتواند به عامل آغاز دور تازهای از تقابل نظامی بدل شود. بازدارندگی زمانی کارآمد است که طرف مقابل از عبور از خط قرمز بترسد؛ اما وقتی خودِ تعریف خط قرمز تغییر کرده باشد، اصرار بر ابزارهای قدیمی، نه بازدارنده خواهد بود و نه محافظ—بلکه محرک و تشدیدکننده بحران است.
نیکی کریمی، بازیگر و کارگردان سینما، در صفحه اینستاگرام خود در مورد درگذشت بهرام بیضایی نوشت: « فقدانش بیش از همیشه سنگین است» و «همه ما در فقدان یکی از بزرگ ترین نویسندگان وکارگردانان سینمای ما که جادوی کارش برای همیشه در چشم و ذهن ما خواهد ماند غمگین و متاثریم.»
او با اشاره به سختیهایی که بیضایی در ایران متحمل شد و مهاجرتش از ایران افزود: «رفت و زیر سانسور سر خم نکرد.» کریمی همچنین نوشت: «او دور از مرکز، دور از قدرت، و دور از هیاهو زندگی کرد؛ نه از سر قهر، بلکه از سر وفاداری به خودش»، و «سخت اما زنده و تپنده زندگی کرد.»