• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
اختصاصی

سپاه پاسداران بر تعیین هرچه سریع‌تر رهبر بعدی جمهوری اسلامی اصرار دارد

۹ اسفند ۱۴۰۴، ۲۰:۵۳ (‎+۰ گرینویچ)

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی است که باقی‌مانده ساختار فرماندهی سپاه پاسداران می‌کوشد هرچه‌ سریع‌تر رهبر بعدی جمهوری اسلامی تعیین و این تصمیم تا ساعات آینده، یعنی در سحرگاه یک‌شنبه ۱۰ اسفند، نهایی شود.

به گفته این منابع، با توجه به ناممکن بودن تشکیل جلسه مجلس خبرگان رهبری در شرایطی که حملات هوایی ادامه دارد، سپاه پاسداران خواهان آن است که تعیین رهبر بعدی خارج از تشریفات مقرر قانونی انجام شود.

گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال همچنین حاکی است که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، تشتت و سردرگمی در ساختار امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی تشدید شده است.

به گفته این منابع، در پی این وضعیت بخشی از سلسله‌مراتب فرماندهی دچار اختلال شده و روند انتقال دستورها و هماهنگی‌های عملیاتی با مشکل مواجه است؛ موضوعی که می‌تواند تصمیم‌گیری میدانی و مدیریت بحران را در ساعات و روزهای پیش‌رو پیچیده‌تر کند.

این اطلاعات همچنین حاکی است که برخی فرماندهان نظامی و نیروهای رده‌های پایین‌تر از مراجعه به مراکز و پایگاه‌های نظامی خودداری کرده‌اند. این اقدام بنا به گفته منابع ایران‌اینترنشنال، ناشی از نگرانی نسبت به تداوم حملات آمریکا و اسرائیل و خطر هدف قرار گرفتن مراکز فرماندهی و پشتیبانی است.

سپاه پاسداران همچنین به‌شدت نگران است که با روشن شدن هوا در روز یک‌شنبه، مردم در نقاط مختلف کشور به خیابان‌ها بیایند و موجی از تجمع‌ها و اعتراضات شکل بگیرد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

۳

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۴
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۵

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

افشای هویت اعضای شبکه سپاه برای سرقت پول نفت ایران در قالب طلا

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۹:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مجتبا پورمحسن

ایران‌اینترنشنال به اطلاعاتی اختصاصی از هویت اعضای یک شبکه بزرگ متشکل از فرماندهان ارشد سپاه و یک شرکت نفتی در کیش دست یافته که نشان می‌دهد آنها پس از ثبت جعلی واریز طلای حاصل از فروش نفت به چین در بانک مرکزی، طلا را می‌فروشند و پولش را تصاحب می‌کنند.

از زمان آغاز ریاست‌جمهوری ابراهیم رییسی، دولت جمهوری اسلامی در بودجه سالانه، به نیروهای مسلح اجازه داد که به نام «تقویت بنیه دفاعی کشور» مقدار مشخصی از نفت ایران را بفروشند و پول حاصل از آن را تصاحب کنند.

این روال با آغاز دولت مسعود پزشکیان هم ادامه پیدا کرد . دولت در سال ۱۴۰۴، به نیروهای مسلح مجوز داد که ۵۶۱ هزار میلیارد تومان از فروش نفت ایران را برای تقویت بنیه دفاعی هزینه کند.

نهادهای مختلفی در درون سپاه در بازار فروش نفت ایران فعالند اما یک منبع اطلاعاتی یک کشور اروپایی و یک منبع در سپاه پاسداران به ایرا‌ن‌اینترنشنال گفتند که تمام این فعالیت‌ها تحت نظر ستاد فرماندهی شهید پورجعفری سپاه پاسداران انجام می‌شود.

ستادی که نامش را از حسین پورجعفری، یکی از فرماندهان نیروی قدس و از چهره‌های نزدیک به قاسم سلیمانی و حسن نصرالله گرفته که ۱۳ دی ماه سال ۱۳۹۸ در حمله هدفمند آمریکا به فرودگاه بغداد همراه با سلیمانی کشته شد.

 صمد فتحی سلمی، مسئول مالی ستاد حسین پورجعفری
100%
صمد فتحی سلمی، مسئول مالی ستاد حسین پورجعفری

ایران‌اینترنشنال برای اولین بار هویت مسئول مالی این ستاد را فاش می‌کند. او صمد فتحی سلمی نام دارد، فردی ۳۵ ساله و اهل شلمزار که با نام مستعار هومن فرجی فعالیت دارد.

او عضو هیات مدیره صندوق تعاون و سرمایه‌گذاری مسکن و کارکنان سپاه پاسداران است، حتا نام اعضایش در آگهی رسمی هم با عبارت «برادر» آمده. پس از افشای ارتباط این نهاد با بنیاد تعاون سپاه، شرکتی جدید اما با حضور چند عضو پیشین تشکیل شد.

منابع ایران‌اینترنشنال گفتند صمد فتحی به‌تازگی همراه با یک هیات به چین سفر کرد تا درباره چگونگی فروش نفت، تبدیل پول آن به طلا و خرید اسلحه با چینی‌ها مذاکره کند.

پس از تحریم شرکت‌های متعدد نفتی همکار سپاه، ستاد فرماندهی شهید پورجعفری از سه سال پیش، از پوشش شرکت پترو موج آرمان کیش برای فروش نفت و جابه‌جایی پول و طلا استفاده می‌کند. مدیرعامل و اعضای هیات مدیره این شرکت همگی عضو شبکه فروش نفت سپاه هستند.

جمهوری اسلامی از سال ۹۱، با تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه تهران، پنهانی از تمهید فروش نفت در ازای طلا استفاده می‌کرد. اما در دولت رییسی این کار با شدت بیشتر انجام شد.

100%

محمدحسن غلامی، رییس انجمن پول‌ و طلای کشور، در اردیبهشت سال ۱۴۰۲ تایید کرد که جمهوری اسلامی در ازای فروش نفت و بنزین، طلا وارد می‌کند.

اما یک منبع اطلاعاتی یک کشور اروپایی و یک منبع در سپاه پاسداران به ایران‌اینترنشنال گفتند ستاد فرماندهی شهید پورجعفری نفت را می‌فروشد و طلا وارد کشور می‌کند، اما پولش را به خزانه برنمی‌گرداند؛ هرچند ثبت می‌شود که پول را برگردانده‌اند، اما بعد سپاه طلا را در بازار می‌فروشد و پولش را بدون واریز در خزانه تصاحب می‌کند.

علیرضا فخاری، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء
100%
علیرضا فخاری، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء

دوم اسفندماه ۱۴۰۴، حسن صمصامی، نماینده تهران در مجلس، تایید کرد که برخی بانک‌ها در این فعالیت فسادآور با تراستی‌ها (طرف‌های اقتصادی مورد اعتماد برای دور زدن تحریم‌ها) خالی‌خوانی می‌کنند.

او گفت: ترفند خالی خوانی این است که تراستی با بانک تبانی می‌کند تا بانک اعلام کند پول نفت وارد حساب شده، در حالی که هیچ پولی واریز نشده است. بانک مرکزی هم بر اساس گزارش بانک عامل، واریز پول نفت را تایید می‌کند، اما در واقعیت پولی وجود ندارد.

یک منبع نزدیک به سپاه پاسداران به ایران‌اینترنشنال گفت بانک عامل ستاد فرماندهی شهیدپورجعفری سپاه پاسداران برای خالی‌خوانی، بانک شهر است که مدیرعامل آن از چهار سال پیش محمدمهدی احمدی است. او داماد محسن رضایی، فرمانده کل سابق سپاه، برادر عروس محمدباقر قالیباف رییس مجلس و بردار داماد عبدالرحمن فضلی، سفیر جمهوری اسلامی در چین است.

محمدمهدی احمدی، مدیرعامل بانک شهر
100%
محمدمهدی احمدی، مدیرعامل بانک شهر

علاوه بر صمد فتحی، سه فرمانده ارشد سپاه پاسداران هم در این چرخه سرقت سپاه از پول نفت ایران در قالب طلا نقش پررنگی دارند. یکی‌شان سردار رحمت عارفی، مسئول بازرسی سپاه است که نامش در فاصل صوتی درزکرده از فساد سپاه پاسداران در شهرداری تهران هم آمده است.

احمد محمدی‌زاده، معاون پیشین هماهنگ‌کننده نیروی دریایی سپاه و استاندار بوشهر در دولت رئیسی، و علیرضا فخاری، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء، و استاندار سابق تهران هم از دیگر فرماندهانی هستند که این شبکه را هدایت می‌کنند.

کهریزک هنوز پر از پیکر جان‌باخته‌هاست؛ پیکر وحید لزر منوچهری را ۶ اسفند تحویل دادند

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۵۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
شاهد علوی

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد وحید لزر منوچهری که در جریان سرکوب خونین اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ در تهران دچار ناپدیدسازی قهری شده بود، با شلیک گلوله و ضربات قمه ماموران امنیتی جان‌باخته است و پیکرش ۷ اسفند تحت تدابیر امنیتی در یکی از روستاهای تنکابن به خاک سپرده شد.

به گفته یکی از نزدیکان این جان‌باخته، وحید که متولد ۳ اردیبهشت ۱۳۶۴، پدر یک فرزند و اهل روستای لزربنِ تنکابن بود، به تنهایی در تهران زندگی می‌کرد و خانواده‌اش از حضور او در اعتراضات بی‌خبر بودند: «خانواده نمی‌دانند دقیقا چه زمانی، کجا و در چه شرایطی وحید جان‌باخته است.»

بر اساس گفته‌های این منبع، چهارشنبه ششم اسفندماه از پزشکی قانونی کهریزک با خانواده او تماس گرفته شد تا برای تحویل‌گرفتن پیکر فرزندشان به تهران بروند.

وقتی خانواده از فرد تماس‌گیرنده درباره علت مرگ سوال و این‌که چرا بعد از این مدت طولانی با آن‌ها تماس گرفته می‌شود می‌پرسند، پاسخ می‌شنوند: «تعداد اجساد این‌جا زیاد است و ما نمی‌دانیم، فقط بیایید جسد را ببرید.»

خانواده پس از مراجعه به کهریزک، پیکر او را به همراه گواهی فوتی که در آن علت مرگ «نارسایی تنفسی» قید شده بود، تحویل گرفتند.

این گواهی فوت اما موجب نشد خانواده ناچار به دادن تعهد نشود: «نهادهای امنیتی پیش از تحویل پیکر، از خانواده تعهد کتبی گرفتند که درباره مرگ او هیچ روایتی جز آن‌چه در گواهی فوت آمده است، ارائه ندهند.»

100%

با گلوله زخمی شد و با قمه سلاخی‌اش کردند

خانواده پس از تحویل‌گرفتن پیکر از کهریزک، آن را به زادگاهش روستای لزربن می‌برند. به گفته منبعی که با ایران‌اینترنشنال صحبت کرد، در حین برگزاری مراسم شستشوی پیکر و دفن وحید، خانواده شواهدی می‌بینند که آشکار می‌کند او به شکلی بی‌رحمانه به قتل رسیده است.

وضعیت پیکری که جای گلوله و ساطور بر روی آن دیده می‌شد گواهی می‌داد که علت مرگ نه نارسایی تنفسی که قتل حکومتی است: «آثار شلیک گلوله جنگی به پشتش و ضربات قمه در پهلوی او به وضوح دیده می‌شد و سر او هم پر از ساچمه بود.»

وضعیت پیکر او تصویری احتمالی از شیوه جان‌باختنش به دست می‌دهد: «به نظر می‌رسد با شلیک گلوله به پشتش زخمی شده و احتمالا به زمین افتاده است، اما ماموران وقتی بالای سرش رسیده‌اند به جای انتقال او به بیمارستان، با تفنگ ساچمه‌ای از فاصله نزدیک به سرش شلیک کرده و بعد با قمه سلاخی‌اش کرده‌اند.»

افزون بر این، خانواده گزارش داده‌اند که نواحی قلب و کلیه این جان‌باخته تحت جراحی قرار گرفته و با بخیه‌هایی بزرگ و به‌صورت سرسری دوخته شده بود. مشخص نیست تحت چه شرایطی و چه کسانی این جراحی را انجام داده‌اند.

پیکر وحید لزر منوچهری پنجشنبه هفتم اسفندماه، زیر سایه حضور سنگین ماموران امنیتی و با دستور اکید مبنی بر ممانعت از برگزاری هرگونه مراسم سوگواری، در زادگاهش به خاک سپرده شد.

نگرانی‌های بین‌المللی از جان‌باخته‌های بیشتر

اول اسفند سال جاری، گزارشگران ویژه سازمان ملل در بیانیه‌ای اعلام کردند که بسیاری از خانواده‌ها در ایران هنوز نمی‌دانند بستگان‌شان در بیمارستان‌ها بستری‌اند، در بازداشتگاه‌ها نگهداری می‌شوند یا در شمار جان‌باختگان مراکز پزشکی قانونی قرار گرفته‌اند.

به گفته آنان، شکاف میان آمار رسمی و برآوردهای میدانی، رنج خانواده‌هایی را که به دنبال عزیزان‌شان هستند تشدید کرده و نشان‌دهنده بی‌اعتنایی عمیق حکومت به پاسخگویی و حقوق بشر است.

این کارشناسان هشدار داده‌اند که در نبود شفافیت، گزارش‌های تاییدنشده درباره محل‌های دفن و اعدام‌های مخفیانه فضا را پر می‌کند و از حکومت خواسته‌اند سرنوشت و محل نگهداری افراد بازداشت‌شده، ناپدیدشده یا مفقودشده را به‌طور کامل روشن کند.

دیده‌بان حقوق بشر هم ۵ اسفند در گزارشی با عنوان «ایران: سونامی بازداشت‌های خودسرانه و ناپدیدسازی‌های قهری» تایید کرده است که بسیاری از افرادی که در اعتراضات دی‌ماه شرکت کرده بودند، هرگز به خانه برنگشته‌اند و حکومت از ارائه هرگونه اطلاعات درباره سرنوشت و محل نگهداری آن‌ها (یا پیکرهایشان) خودداری می‌کند که مصداق بارز «ناپدیدسازی قهری» است.

پیکر ۵۰ زن معترض در کهریزک

انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی هم پیشتر در ۱۹ بهمن در گزارشی میدانی که در صفحه‌های اجتماعی خود منتشر کرد، نوشت که دست‌کم پیکر ۵۰ زن معترض کشته‌شده در اعتراضات ۱۸ تا ۲۱ دی‌ماه همچنان به‌صورت ناشناس و بدون شناسایی در پزشکی قانونی کهریزک نگهداری می‌شدند.

در این گزارش آمده که اعلام فهرست‌های رسمی کشته‌شدگان، همه جان‌باختگان را دربرنمی‌گیرد و وجود پیکرهای ناشناس نشان می‌دهد فرآیند شناسایی و پاسخگویی همچنان ناتمام است.

مقام‌های حکومت برای دیدار با خامنه‌ای، با چشم‌بند به مخفیگاه او در اعماق زمین برده می‌شوند

۶ اسفند ۱۴۰۴، ۱۵:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)

اطلاعاتی که از یک منبع مطلع به ایران اینترنشنال رسیده حاکی از آن‌ است که با افزایش تنش و احتمال حمله نظامی به جمهوری اسلامی و انتقال علی خامنه‌ای به مخفی‌گاه، مقام‌های حکومتی که قصد دیدار با او را دارند، با چشم‌بند به محل اختفایش منتقل می‌شوند.

این اقدام به این دلیل انجام می‎‌شود که محل مخفی‌گاه علی خامنه‌ای افشا نشود.

یک عضو سپاه پاسداران که نخواست نامی از او علنی شود، در این زمینه به ایران اینترنشنال گفت علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، از جمله مقام‌هایی بوده که اخیرا با چشم بسته به محل اختفای خامنه‌ای برده شد. او پیش از سفر به عمان و دیدار با مقام‌های آن کشور به دیدار خامنه‌ای رفته بود.

در بهمن‌ماه و برای بار دوم پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، در پی ارزیابی مقام‌های ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی درباره افزایش احتمال حمله آمریکا، خامنه‌ای در پناهگاهی ویژه و زیرزمینی، شامل تونل های تودر تو در تهران مخفی شده است.

  • ترامپ: از محل اختفای خامنه‌ای آگاهیم اما فعلا قصد کشتن او را ندارم

    ترامپ: از محل اختفای خامنه‌ای آگاهیم اما فعلا قصد کشتن او را ندارم

بنابر این اطلاعات، مسعود خامنه‌ای پسر سوم او، کارهای دفتری روزانه را بر عهده دارد و مجتبی خامنه‌ای، دیگر فرزند دیکتاتور ایران، با مقام های حکومتی در ارتباط است.

در هفته‌های اخیر به‌شکل فزاینده‌ای احتمال هدف قرار گرفتن علی خامنه‌ای و دیگر رهبران ارشد جمهوری اسلامی در جریان یک حمله نظامی مطرح شده است.

در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، چند بار تاکید کرد که از محل اختفای رهبر جمهوری اسلامی آگاه است اما فعلا قصد ندارد او را هدف قرار دهد.

ترامپ از جمله ۲۷ خرداد ماه گذشته و در میانه جنگ ۱۲ روزه در شبکه اجتماعی تروث سوشیال اعلام کرد از محل اختفای علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، آگاه است اما فعلا قصد کشتن او را ندارد.

  • ترامپ: پس از سخنرانی پر از نفرت خامنه‌ای، فورا تلاشم برای لغو تحریم‌ها را متوقف کردم

    ترامپ: پس از سخنرانی پر از نفرت خامنه‌ای، فورا تلاشم برای لغو تحریم‌ها را متوقف کردم

او نوشت: «ما کاملا مطلعیم که به‌اصطلاح "رهبر عالی" کجا پنهان شده؛ او هدفی آسان است، اما در محل فعلی‌اش در امان است. دست‌کم فعلا قصد حذف او را نداریم.»

ترامپ همچنین ششم تیرماه و پس از جنگ ۱۲ روزه در پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشیال نوشت خامنه‌ای را از مرگی بسیار زشت و خفت‌بار نجات داده است.

او او با اشاره به اظهارات علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، که پس از آتش‌بس از یک در پناهگاه مخفی ضبط و منتشر شده بود، گفت تلاش او برای لغو تحریم‌ها که به شدت بر این کشور اثر گذاشته‌اند و دیگر موضوعات مرتبط با ایران می‌توانست شانس بسیار بیشتری برای احیای سریع، کامل و تمام‌عیار ایران فراهم کند، متوقف شده است.

ترامپ نوشته چرا خامنه‌ای «این‌قدر آشکار و احمقانه اعلام کرده که در جنگ با اسرائیل پیروز شده است، در حالی‌که خودش هم می‌داند این گفته دروغ است و واقعیت ندارد؟ او به‌عنوان یک مرد باایمان، نباید دروغ بگوید. کشورش ویران شده، سه سایت شرورانه هسته‌ای‌اش نابود شده‌اند.»

رییس‌جمهوری آمریکا افزود: «من دقیقا می‌دانستم او در کجا پنهان شده بود، و اجازه ندادم که اسرائیل یا نیروهای مسلح ایالات متحده – که بی‌هیچ شکی بزرگ‌ترین و نیرومندترین ارتش جهان هستند – جان او را بگیرند.»

ترامپ در ادامه نوشت : «من او را از مرگی بسیار زشت و خفت‌بار نجات دادم، آیا لازم نیست او بگوید: متشکرم، رییس‌جمهوری ترامپ!»؟

خانه‌ای در غرب تهران که ۱۹ شب پناهگاه معترضان زخمی شد

۴ اسفند ۱۴۰۴، ۲۰:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
رضا اکوانیان

از شب ۱۹ دی و به مدت ۱۹ شب، خانه یک خانواده سه نفره در غرب تهران به پناهگاه امنی برای برخی معترضان زخمی تبدیل شد. دختر دندان‌پزشک و پدر و مادر سالخورده‌اش با حداقل امکانات و تا خروج آخرین نفر، از معترضان مجروح پرستاری کردند و برای زخمی‌های گلوله جنگی خورده، پزشک به خانه بردند.

ساعات پایانی ۱۹ دی‌ماه، شماری از معترضان زخمی در غرب تهران، یکی‌یکی به یک خانه پناه بردند. آنان یا در خیابان هدف گلوله‌های ساچمه‌ای یا جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند یا از ترس بازداشت، جایی برای ماندن نداشتند.

دختر خانواده تا جایی که می‌توانست، خودش گلوله‌های ساچمه‌ای را از بدن زخمی‌ها خارج می‌کرد، اما خیلی زود و با افزایش شمار زخمی‌ها و شدت جراحات، روشن شد برخی گلوله جنگی خورده‌اند ولی امکان انتقالشان به بیمارستان نیست.

در چنین وضعیتی، خانواده خطر بزرگ‌تری را پذیرفت: پزشک را به خانه آوردند و با حداقل امکانات، گلوله‌ها همان جا از تن زخمی‌ها خارج شد و درمان ادامه یافت.

پناه آوردن زخمی‌ها

در فاصله ۱۴ تا ۱۹ روز، این خانه به محل پرستاری از زخمی‌شدگان بدل شد. زخمی‌ها همان‌جا می‌خوابیدند، پانسمان می‌شدند و با مراقبت مداوم برای حفظ جانشان تلاش می‌شد.

یکی از اعضای این خانواده به ایران‌اینترنشنال گفت: «همه چیز ناخواسته شروع شد. چند نفر را داخل آوردیم، اما اوضاع طوری شد که دیگر نمی‌توانستند بروند. می‌دانستیم اگر بیرون بروند، شاید زنده نمانند.»

تا هفتم یا هشتم بهمن، پس از روزها مراقبت، آن‌هایی که جان سالم به در برده بودند، یکی‌یکی خانه را ترک کردند. گرچه خانه دیگر آن خانه پیش از آن نبود.

دختر خانواده که خود را با نام مستعار مریم معرفی کرد، در این‌باره به ایران‌اینترنشنال گفت: «دیدیم تک‌تیراندازها روی پشت‌بام‌ها مستقر شده‌اند و با گلوله‌های جنگی به معترضان بی‌سلاح شلیک می‌کنند. از بلندگو اعلام کردند حکم تیر دارند. همان لحظه گلوله‌ای از کنارم رد شد و دختر جوانی کنار دستم روی زمین افتاد؛ گلوله وسط پیشانی‌اش نشسته بود و چشمانش باز مانده بود.»

100%

او افزود: «با چند نفر دیگر بلندش کردیم و به گوشه‌ای از پیاده‌رو بردیم. همان لحظه صدای رگبار آمد و چند نفر همزمان زمین افتادند. بعضی زخمی شدند و بعضی در همان لحظه جان دادند. تمام بدنم می‌لرزید و بغضم شکسته بود، اما نمی‌توانستم گریه کنم.»

مریم در ادامه گفت که شلیک‌ها محدود به پشت‌بام‌ها نبود؛ نیروهای لباس‌شخصی، بسیجی و ماموران سپاه پاسداران از فاصله نزدیک به مردم تیراندازی می‌کردند و حتی به زخمی‌ها تیر خلاص می‌زدند.

به گفته او، «ماموران آدم‌کش علی خامنه‌ای برای کشتن آمده بودند و نمی‌خواستند کسی زنده بماند».

مادر خانواده که خود را نسرین معرفی کرد، به ایران‌اینترنشنال گفت: «وقتی دخترم در را باز کرد، چند جوان همراه او وارد خانه شدند. بعد چند نفر زخمی آمدند و خون کف حیاط را پر کرد. از خیابان هم صدای مرگ بر خامنه‌ای و حیدر حیدر و شلیک‌های پی‌درپی می‌آمد.»

او توضیح داد که چند نفر، از جمله زخمی‌ها را از حیاط به داخل هدایت کرده و دخترش در رفت‌وآمدهای بعدی افراد دیگری را هم به خانه رسانده است.

در خانه ماندن یا بازگشت به خیابان؟

خسرو، پدر خانواده، به ایران‌اینترنشنال گفت در آن شب‌ها تلاش کرده است فضا در خانه آرام بماند و به پناه‌گرفته‌ها تاکید می‌کرده بی‌سروصدا و بدون جر و بحث بمانند؛ هر‌چند بعضی از آن‌ها اصرار داشته‌اند دوباره به خیابان برگردند و دیگران را تنها نگذارند.

او که تجربه «دهه ۶۰» را دارد، گفت دیدن جوان‌هایی که با وجود کشتار شب قبل دوباره به خیابان آمده بودند، تکان‌دهنده بود.

به گفته خسرو، بسیاری از آن‌ها به‌دنبال از دست دادن دوستان و نزدیکانشان، می‌گفتند دیگر برایشان مهم نیست زنده بمانند: «ما فقط شعار دادیم و سنگ پرت کردیم، اما گلوله خوردیم.»

مریم، دختر خانواده، در ادامه گفت که پس از فروکش کردن نسبی تیراندازی، چند نفر تلاش کردند خانه را ترک کنند، اما وقتی نتوانستند از میان ماموران عبور کنند، بازگشتند و ناچار همان‌جا ماندند.

به گفته او، با همان امکانات محدود خانه، درمان زخمی‌ها آغاز شد: «ساچمه‌های سطحی، به‌ویژه از بدن زن‌ها و دخترها و پسران نوجوان، همان شب خارج شد و خود زخمی‌ها هم در حد توان کمک می‌کردند.»

او در ادامه گفت: «همان شب، ساچمه‌های ریز و درشت را از بدن حدود ۱۰ نفر بیرون کشیدیم. فقط یک نفر بود که صورتش پر از ساچمه بود و توانستیم چندتایش را خارج کنیم. کلی آدم کنارم بودند که سر و صورتشان پر از ساچمه بود.»

صبح شنبه ۲۰ دی، در حالی که برخی هنوز خواب بودند و بعضی دیگر مشغول ادامه درمان، صدای شلیک‌های پی‌درپی دوباره خیابان را پر کرد: «یکی از جوان‌ها روی مبل نشسته بود و با گریه می‌پرسید با مردم چه می‌کنند.»

به گفته مریم، آدم‌ها تلاش می‌کردند همدیگر را آرام کنند و از امید، از کنار هم ماندن و از ادامه راه تا رسیدن به آزادی حرف می‌زدند، در حالی که صدای تیراندازی گاهی قطع و دوباره از سر گرفته می‌شد.

100%

صبحی همراه پیکرها؛ نان، گریه و سکوت

صبح، نسرین برای تهیه نان و چند وسیله ضروری از خانه بیرون رفته و وقتی برگشته، وسایل را زمین گذاشته، نشسته و شروع به گریه کرده است: «همه جا جنازه بود. هیچ جا امن نیست. با مردم چه می‌کنند این قاتل‌ها؟ ...»

به گفته نسرین، در یکی از مسیرها از او عکس گرفته‌اند و پرسیده‌اند کجا می‌رود؛ اما چیزی نگفته‌اند و اجازه داده‌اند برود.

بر اساس این روایت، برخی پناه‌گرفته‌ها کم‌کم چیزی خورده‌اند: «پدر و مادر خانواده و برخی دیگر با اصرار دیگران لقمه‌ای برداشتند. چند نفر آبمیوه خوردند، چند نفر سیگار روشن کردند. همه کنار هم ماندند؛ بی‌آنکه چیزی بگویند، شبیه یک خانواده زیر یک سقف انتظار می‌کشیدند.»

با وخیم شدن وضعیت چند زخمی گلوله‌خورده، بحث درباره انتقال آن‌ها به بیمارستان بالا گرفته است؛ خطری که بیشتر حاضران آن را به‌معنای بازداشت یا تیر خلاص می‌دانسته‌اند.

آنان در نهایت، به پیشنهاد آوردن پزشک به خانه رضایت داده‌اند: «یکی از پسران حاضر گفت پزشکی را می‌شناسد که می‌توان به او اعتماد کرد و اگر بداند، می‌آید.»

نسرین برای آوردن پزشک، همراه او می‌رود.

به گفته دختر خانواده، وقتی مادر او همراه پزشک و همسرش وارد خانه شدند، انگار همه جان تازه‌ای گرفتند: «پزشک همان‌جا لباس عوض کرد، تشک‌ها و ملافه‌ها کنار هم چیده شد و خانه به شکل یک بخش درمانی کوچک درآمد.

لحظه‌های امید و گلوله‌هایی که خارج می‌شدند

مریم در ادامه روایت خود گفت که پزشک یکی‌یکی زخمی‌ها را معاینه کرد، با تزریق مسکن و دارو دردشان را کم کرد و هر بار که گلوله‌ای از بدن کسی خارج شد، فضای خانه برای لحظه‌ای با لبخند و اشک شوق روشن شد: «وقتی می‌فهمیدیم گلوله‌ای از بدن کسی خارج شده، خوشحال می‌شدیم و دست می‌زدیم.»

مادر مریم نیز گفت پزشک با آرامش و دقت کار می‌کرد و چند روز در خانه ماند: «همسرش هم مرتب وسایل پانسمان و سرم می‌آورد.»

به گفته او، خانه بی‌هیچ برنامه قبلی، شبیه یک بخش درمانی شده بود و همه، با اشک شوق، هر کاری از دستشان برمی‌آمد انجام می‌دادند.

100%

خسرو، پدر خانواده، گفت در ساعت‌های اول، به‌دلیل پارازیت و قطع اینترنت و تلفن، هیچ راه ارتباطی وجود نداشت و خبرها ابتدا از تلویزیون حکومتی دنبال می‌شد: «با بهتر شدن وضعیت ماهواره و دیدن ایران‌اینترنشنال بود که فهمیدیم کشتار فقط به محله ما محدود نبوده و شهرهای دیگر هم با نیروهای سرکوب درگیر بوده‌اند.»

یکی از معترضان که در همین خانه درمان شده است، به ایران‌اینترنشنال گفت باور نمی‌کرده زنده بماند. او نجاتش را شبیه «خیال و معجزه» توصیف کرد و گفت تصاویر جنازه‌ها و آن شب‌ها تا همیشه با او خواهد ماند.

این معترض افزود با توجه به اختلاف‌نظرها، وقتی بحث‌ها بالا می‌گرفت، نسرین همه را به آرامش دعوت می‌کرد و خانه را مثل یک خانواده نگه می‌داشت: «می‌گفت من مادرتان هستم. همه‌تان آزادی و سلامتی می‌خواهید. باید کنار هم آرام باشید. همه به او گوش می‌دادند.»

این معترض جوان ادامه داد: «از شب ۱۹ دی که گلوله به پای راستم خورد، توان راه رفتن نداشتم. دو شب بعد نوبت من شد و گلوله را خارج کردند. قبل از من شش نفر دیگر گلوله از پا و شکمشان خارج شده بود. دو نفر هم گلوله در دستشان داشتند.»

او گفت: «بعضی که حالشان زودتر بهتر شد، خجالت می‌کشیدند بمانند و با وجود خطرها، به‌تدریج خانه را ترک کردند. بعضی ترسیدند شناسایی شده باشند و به خانه‌های خودشان نرفتند و به شهرهای دیگر و خانه آشنایانشان رفتند. بعضی هم روزهای بیشتری ماندند.»

آوازها، سوگ و خاطره

این شهروند ادامه داد: «آن شب‌ها همه خاطره شد. درد زیادی کشیدیم و مرگ عزیزان و آدم‌هایی را دیدیم که نمی‌شناختیم، اما هدفمان یکی بود. یک شب یکی از بچه‌ها برایمان کُردی خواند. ترانه‌ای پر از سوز. خیلی‌ها معنی‌اش را نمی‌فهمیدند، اما اشک همه سرازیر شد.»

او افزود: «یکی لُری خواند و "دایه دایه وقت جنگه" را خواند. چند روز قبلش در اینستاگرام دیده بودیم، اما آن‌جا، از زبان کسی که شکمش پر از ساچمه بود، جور دیگری بود. زنی که همراه پسرش بود، چند بیت ترکی خواند و آقا خسرو هم سرودی انقلابی از دهه ۶۰ خواند. آوازها نقطه مشترکمان شده بود.»

به گفته این معترض، وقتی آنان عکس کشته‌شده‌ها را از تلویزیون می‌دیدند، با هم گریه می‌کردند: «وقتی تصاویر جان‌باختگان در کهریزک تهران و سردخانه‌های مشهد و دیگر شهرها آمد، همه بغض کردیم و همدیگر را بغل می‌کردیم. آقا خسرو از دهه ۶۰ برایمان می‌گفت و می‌گفت بعضی وقت‌ها شرایط حتی از این هم بدتر بود، اما دوام آوردیم چون به آزادی معتقد بودیم.»

دختر جوانی که همراه مریم اغلب کارهای پرستاری را انجام می‌داد نیز گفت: «حدود سه هفته در آن خانه بودم و فضا پر از اضطراب بود. هر بار زنگ در صدا می‌داد، همه از جا می‌پریدند. دیده بودیم چه جنایتی مرتکب شده‌اند، اما ما همدیگر را داشتیم و می‌خواستیم هر طور شده زنده بمانیم.»

او ادامه داد: «بعد از آن‌که از خانه بیرون رفتم، فهمیدم خانه‌مان را بازرسی کرده‌اند و دنبالم هستند. به یکی از شهرستان‌های شمال ایران رفتم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. دو نفر از دوستانم در تهران و رشت کشته شده‌اند. چند نفر هم ناپدید شده‌اند و امیدواریم بازداشت شده باشند. خیلی‌های دیگر هم شبیه ما هستند.»

روایت پزشک؛ ترس از بیمارستان و تیر خلاص

پزشک جوانی که همراه با همسرش به معترضان زخمی کمک کرده است، به ایران‌اینترنشنال گفت: «سال ۱۴۰۱ هم تجربه‌ای شبیه این داشتم، اما این بار حجم جنایتی که حکومت مرتکب شد وحشتناک بود و همه چیز ناگهان اتفاق افتاد.»

این پزشک در ادامه گفت بسیاری از زخمی‌ها می‌توانستند زنده بمانند: «از همکارانم در شهرهای مختلف شنیدم که در بیمارستان‌ها و حتی در مسیر انتقال به بیمارستان، ماموران بارها به معترضان زخمی تیر خلاص زده‌اند.»

100%

او ادامه داد: «این یکی-دو مورد نبود که بتوان گفت بزرگ‌نمایی شده است. از هر شهری خبر می‌رسید. مردم را به رگبار بسته بودند. شنیدیم کسانی که جان سالم به در برده بودند و با گلوله در دست، پا یا شکمشان به بیمارستان پناه برده بودند، بعد جنازه‌شان در سردخانه یا جایی دیگر پیدا شده؛ با گلوله‌ای در پیشانی یا پشت سر. معلوم است که جنایت شده است.»

همسر این پزشک نیز گفت: «وقتی وارد آن خانه شدیم، دیدیم با یک پناهگاه واقعی روبه‌رو هستیم. جایی که آدم‌ها فقط برای زنده ماندن کنار هم جمع شده بودند. هیچ چیز عادی نبود، اما همه سعی می‌کردند آرام بمانند و به هم کمک کنند. با همه تفاوت عقیده‌ها به هم کمک کردند زنده بمانند و ادامه دهند.»

آن خانه در غرب تهران حالا دوباره به زندگی روزمره برگشته است، اما آن ۱۹ شب از آن جدا نمی‌شود. خانه‌ای که برای روزها، بی‌هیچ برنامه‌ای، به پناه زخمی‌ها بدل شد و جان‌هایی در آن حفظ شد که امکان ماندن در خیابان یا رفتن به بیمارستان را نداشتند.

اهل خانه گفتند کاری جز آنچه پیش آمده و از توانشان برمی‌آمده، نکردند؛ همان‌قدر که توانسته‌اند و شرایط اجازه داده است.

آن‌ها تاکید کردند کاش می‌توانستند جان‌های بیشتری را نجات دهند.

زخمی‌شدگانی که به این خانه پناه آورده بودند، حالا رفته‌اند، اما خیابان‌ها هنوز پر از رد خون کشته‌شدگان و زخمی‌هاست و تصاویر آن شب‌ها در ذهن همه کسانی که آن‌جا بوده‌اند، باقی مانده است.

آرش طلوع؛ شکنجه شدید و کما در بازداشتگاه اطلاعات سپاه و جان‌ باختن در بیمارستان

۴ اسفند ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
شاهد علوی

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد آرش طلوع شیخ‌زاده، معترضی که پس از اعتراضات دی‌ماه مشهد بازداشت شده و پس از شکنجه شدید و شکستن دست‌‌ها و پاها و سرش به کما رفته و در بیمارستان ولایت این شهر بستری شده بود، علی‌رغم نشانه‌های بهبود نسبی با قطع روند درمان جان‌ باخته است.

پیکر این معترض ۳۵ ساله شنبه دوم اسفند در میان حضور پرشمار نیروهای لباس‌شخصی و نظامی به خانواده‌اش تحویل داده شد و در آرامستان «بهشت رضا» در مشهد به خاک سپرده شد.

بر اساس شهادت یک منبع نزدیک به خانواده، مادر و دیگر اعضای خانواده آرش که با وجود مخالفت ماموران موفق شدند پیکر او را پیش از دفن ببینند، تایید کردند آثار شکنجه از جمله کبودی شدید سر و صورت و «رد واضح ضربات سنگین باتوم بر استخوان شکسته سر» به‌وضوح نمایان بوده است.

ماموران امنیتی در روزهایی که آرش در کما بود، در پاسخ به پیگیری‌های مادرش گفته بودند که هیچ ضرب و جرحی در کار نبوده و این جوان سالم «خودش سکته کرده است»، اما شواهد بعدی نشان داد او زیر شکنجه‌های ماموران اطلاعات سپاه به کما رفته است.

این معترض جوان با سطح هوشیاری ۲.۵، روز ۲۳ بهمن در بیمارستان ولایت تحت تدابیر شدید امنیتی بستری شد، اما سه روز بعد در ۲۶ بهمن، با وجود نشانه‌های بهبود نسبی، با خاموش‌ کردن دستگاه تنفس مصنوعی به زندگی او پایان داده شد.

100%

آرش معترض بود

آرش متولد ۲۳ آذر ۱۳۶۷، جوانی هنرمند بود که به‌تنهایی در مشهد زندگی می‌کرد و به‌عنوان باریستا در یک کافه کار می‌کرد.

او بر اساس آن‌چه در صفحه اینستاگرامش دیده می‌شود، جوانی حساس به موضوعات اجتماعی و سیاسی بود که از بیان دیدگاه‌هایش هراسی نداشت.

او از جمله در یکی از پست‌هایش در دی‌ ۱۴۰۰، باورهای مذهبی خرافی را نقد کرد و هشدار داد جهل سرچشمه همه مشکلات است.

آرش در پستی دیگر در خرداد ۱۴۰۱ با بازنشر آهنگ انتقادی «سلام پس‌مانده»، پس از زدن هشتگ «سلام فرمانده» خطاب به علی خامنه‌ای نوشت: «بعد از سلام، خواستم بگم کم‌کم جمع بکن بساطتو که وقت رفتنه.»

آرش که با هشتگ «انقلاب ۱۴۰۱» هم درباره خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» پست منتشر کرده بود، در آخرین پستش در ۹ بهمن ۱۴۰۴، ویدیویی ترکیبی از اعتراضات مردمی مشهد در ۱۸ و ۱۹ دی‌ منتشر کرد.

یک هفته پس از انتشار این پست، آرش ۱۷ بهمن با هجوم ماموران اطلاعات سپاه به خانه‌اش بازداشت شد.

منبع آگاه در این رابطه گفت: «مادرش پس از چند روز بی‌خبری از آرش و اینکه گوشی را جواب نمی‌دهد و بعد هم موبایلش کلا خاموش شده، به خانه‌اش می‌رود و می‌بیند خانه‌ به‌ هم‌ ریخته، شیشه‌ها شکسته و خبری از پسرش نیست.»

بازداشت، شکنجه و انتقال به بیمارستان

پس از پیگیری‌ مادر آرش و مراجعه به نهادهای امنیتی، اطلاعات سپاه اعلام کرد او در بازداشت این نهاد است، اما به او اجازه تماس یا دیدار با فرزندش را نمی‌دهند. همچنین به او هشدار دادند در مورد بازداشت آرش سکوت کند تا برای پسر دیگرش هم اتفاقی نیفتد.

چند روز بعد در ۲۳ بهمن، خانواده آرش از طریقی مطلع می‌شوند که «ماموران اطلاعات سپاه او را با دست‌ و پا و سر شکسته‌شده و جمجمه آسیب‌دیده» به بیمارستان ولایت مشهد منتقل کرده‌اند.

این منبع به خانواده آرش اطلاع می‌دهد که او با سطح هوشیاری ۲.۵ به کما رفته، در آی‌سی‌یو بستری شده و با کمک دستگاه تنفس مصنوعی زنده است.

مادر آرش پس از آگاهی از این موضوع، چندین روز متوالی به بیمارستان مراجعه کرد تا بتواند پسرش را ملاقات کند: «بار اول که مادرش به بیمارستان رفت، پس از تلاش زیاد اجازه دادند بچه‌اش را از دور از پشت شیشه ببیند. او می‌بیند سر آرش باندپیچی‌شده، دست‌ها و پاهایش هم باندپیچی شده و کلا بیهوش و در کماست.»

به گفته منبع آگاه، «مادر آرش پریشان از این وضعیت، از ماموری که او را همراهی کرده، پرسید چرا بچه‌ام این‌طوریه؟ مامور می‌گوید ما کاری نکردیم. او خودش سکته کرده و در پاسخ به چرایی شکسته‌ شدن دست‌ها و پاهایش هم می‌گوید ما کاری نکردیم، همین‌طور بود.»

این ادعاها در حالی مطرح می‌شود که آرش در جریان اعتراضات مشهد آسیبی ندیده و سالم مانده بود و روزهای پس از اعتراضات هم تا زمان بازداشت، سر کارش حاضر شد.

مراجعه مادر آرش در چند روز پیاپی بعد از آن برای ملاقات فرزندش بی‌نتیجه ماند و هر بار ماموران حراست بیمارستان با این عنوان که اجازه ملاقات ندارد، مانع ورود او شدند.

100%

قتل حکومتی در بیمارستان

سه‌شنبه ۲۸ بهمن یک منبع بیمارستانی به خانواده آرش که برای گرفتن خبری از او تماس گرفته بودند، گفت آرش یک‌شنبه ۲۶ بهمن «فوت کرده است».

منبع بیمارستانی اما تاکید کرد حال آرش «به‌وضوح رو به بهبود بود» و تصمیم برای قطع دستگاه ونتیلاتور منجر به مرگش شد:‌ «وقتی آرش را به بیمارستان می‌برند، سطح هوشیارش ۲.۵ بود، اما پس از سه روز بستری، سطح هوشیارش به ۵ رسیده بود که نشانه‌ای از بهبود نسبی است، با این حال دستگاه آرش را قطع کردند و عملا او را کشتند.»

خانواده آرش پس از این تماس به بیمارستان ولایت مراجعه کردند، اما ماموران دوباره مانع ورود آن‌ها شدند: «به‌دروغ گفتند آرش زنده است و حالش هم بهتر شده و به یک بخش دیگر منتقل شده، شما بروید ما خودمان خبرتان می‌کنیم.»

به گفته منبع نزدیک به خانواده، با وجود مرگ آرش، آن‌ها نمی‌خواستند هم‌زمان با شروع مراسم‌‌های چهلم جان‌باخته‌ها، پیکر او را تحویل دهند و برای همین به‌دروغ به خانواده می‌گفتند او زنده است.

با ادامه پیگیری‌ها و مراجعه مداوم خانواده آرش به بیمارستان و اطلاعات سپاه، ماموران جمعه اول اسفند به مادرش اطلاع دادند که پیکر پسرش را تحویل می‌دهند: «گفتند جنازه را می‌دهیم. اجازه کالبدشکافی ندارید. دفن بی‌سروصدا، فقط اقوام درجه یک. این‌که لباس روشن بپوشید، بخواهید دست بزنید، شادی کنید، برقصید و این داستان‌ها را نباید داشته باشید. خیلی بی‌سروصدا. اگر نه، جنازه را تحویل نمی‌دهیم.»

100%

رد باتوم روی سرش مانده بود

قرار می‌شود پیکر را شنبه دوم اسفند ساعت ۳ بعد از ظهر در بهشت رضا تحویل دهند: «برای ساعت سه گفته بودند اما دیر تحویل دادند و دور و بر پر از مامور بود، هم با لباس‌ شخصی و بعضی‌ها هم علنا با لباس نظامی. حال پدر مادرش بد بود و در شوک بودند. فقط به کسانی که آمده بودند، گفتند ما نمی‌توانیم چیزی بگوییم ولی شما بدانید که بچه ما را کشتند.»

ماموران امنیتی تاکید کرده بودند خانواده حق ندارند کفن دور آرش را باز کنند و باید بلافاصله خاکسپاری انجام شود:‌ «وقتی پیکر را آوردند، مادر و خانواده‌اش طاقت نیاورند و کفن را از سر و صورت آرش کنار زدند. موهای سرش را تراشیده بودند، صورتش کبود بود و ورم کرده بود، رد باتوم روی سرش و شکستگی استخوان بادکرده کاملا واضح بود. وحشتناک بود. بچه را چقدر شکنجه کرده بودند.»

خشونتی بی‌رحمانه که به گفته منبع نزدیک به خانواده، «به‌خاطر حضور آرش در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ و عدم هراس از انتشار ویدیوی این اعتراضات در صفحه‌ اینستاگرامش بود».

به گفته این منبع، گوشی تلفن همراه آرش همچنان در دست اطلاعات سپاه است و دوستانش متوجه شده‌اند ماموران با حساب کاربری آرش، در حال چک کردن استوری‌ها و رصد شبکه‌های اجتماعی نزدیکان او هستند.