روزنامه کیهان: میلیونها خانواده نگران رها شدن بیحجابی هستند


روزنامه کیهان که زیر نظر نماینده رهبر جمهوری اسلامی منتشر میشود، در یادداشتی نوشت: «از دولتی که در آن صدای اعتراض یک مجری اینترنتی برای قطع برنامهاش تا هیات وزیران هم میرسد یا برای بازگرداندن یک فوتبالیست به تیم ملی تلاش میشود، انتظار است صدای میلیونها خانواده نگران رها شدن بیحجابی و تبعات سنگین آن را نیز بشنود.»
این روزنامه اضافه کرد: «برخی تلاش میکنند دوگانههایی همچون حجاب و معیشت را مطرح کنند، که دوگانهای تقلبی است. دولت به همان اندازه که درخصوص معیشت مردم وظیفه دارد و باید با همه وجود برای رفع مشکلات اقتصادی خانوادهها تلاش کند، درخصوص حفظ و حراست از فرهنگ ایرانی-اسلامی جامعه و کیان خانوادهها در جنگ فرهنگی و پرحجم دشمن نیز دارای وظیفه است.»
کیهان افزود: «مسئولان این دولت و البته برخی دیگر از افراد در سالهای گذشته تاکنون راه رفع بیحجابی را کار فرهنگی دانسته و مخالف هرگونه تذکر حتی به کسانی که از بیحجابی به مرحله نیمهبرهنگی وارد شده و این روزها صدای اعتراض بسیاری از کمحجابان و بیحجابان را نیز درآوردهاند، هستند.»






اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این هفته در حالی با وزیران دارایی بزرگترین اقتصادهای جهان دیدار میکند که ایالات متحده تعرفههایی تهاجمی علیه متحدان اصلی خود اعمال کرده کرده و جنگ ایران نیز قیمت نفت و بنزین را همچنان بالا نگه داشته است.
بسنت دوشنبه ۹ شهریور در آغاز نشستهای وزیران دارایی گروه ۲۰ در شهر اشویل در ایالت کارولینای شمالی گفت میخواهد بر راههای رشد اقتصاد جهانی و مهار بدهیهای فزاینده تمرکز کند، اما این نشست پس از ازسرگیری خصومتها میان آمریکا و جمهوری اسلامی برگزار میشود و همزمان، اصطکاک تجاری با کانادا نیز پس از شکست مذاکراتی که به تشدید تعرفهها انجامید، افزایش یافته است.
بسنت یکشنبه هشت شهریور در گفتوگو با آسوشیتدپرس گفت قصد دارد با تحریم یک بانک دیگر فشار بر حکومت ایران را افزایش دهد؛ اقدامی که بخشی از طرحی است که او آن را «عملیات طرد اقتصادی» مینامد. دولت آمریکا اوایل ماه جاری اقداماتی برای محدود کردن فعالیتهای یک بانک مصری در امارات متحده عربی انجام داد. بسنت گفت دولت آماده است «اگر لازم باشد، خشونت مالی اعمال کند.»
بسنت دوشنبه ۹ شهریور هم در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره اینکه چه مدت طول میکشد اقتصاد ایران فروبپاشد، گفت: «فکر میکنم ممکن است ظرف چند هفته یا چند ماه اتفاق بیفتد اما اقتصاد لزوما نباید فروبپاشد؛ فقط لازم است حکومت ایران سر عقل بیاید.»
بسنت گفت اتحادیه اروپا با «حمایت کامل» از تلاشهای تحریمی او پشتیبانی کرده است. اتحادیه اروپا یکشنبه در بیانیهای اعلام کرد از افزایش فشار اقتصادی بر ایران استقبال میکند و با آمریکا و دیگر شرکا برای حفظ این فشار همکاری خواهد کرد.
رولان لسکور، وزیر دارایی فرانسه، به خبرنگاران گفت امیدوار است گروه ۲۰ بتواند درباره مسیری مورد توافق برای رشد اقتصادی در سراسر جهان بیانیهای مشترک صادر کند.
او گفت اقتصاد جهانی «کمی شبیه آبوهوای اشویل است، غیرقابل پیشبینی و مهآلود.»
در همین حال، وزارت دارایی روسیه اعلام کرد آنتون سیلوانوف، وزیر دارایی این کشور، دوشنبه در حاشیه این نشست با بسنت دیدار کرده است.
از دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پرسیده شد چرا با وجود ادامه جنگ در اوکراین و انتقادهای اروپاییها، مقام روس بار دیگر به نشست گروه ۲۰ دعوت شده است. ترامپ گفت: «ما دوست داریم با همه کنار بیاییم.»
رویترز گزارش داد که بسنت در این دیدار به وزیر دارایی روسیه گفته تحریمها و فشار اقتصادی علیه مسکو تا زمان پایان جنگ اوکراین رفع نمیشود.
بسیج متحدان؛ اقدامی دشوار
دنیل فرید، معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در امور اروپا در دولت جمهوریخواه جورج دبلیو بوش، گفت آمریکا ممکن است در چنین شرایطی «برای گرد هم آوردن دوستان و متحدان همیشگی خود با دشواری روبهرو شود.»
او گفت اگر بسنت و دیگر مقامهای دولت خواهان حمایت بینالمللی هستند، باید «در مشورت با متحدان و شرکا دقت و توجه بیشتری نسبت به آنچه آمریکا در ماههای اخیر نشان داده است، به خرج دهند.»
بسنت میخواهد کشورهای دیگر به آمریکا کمک کنند حکومت ایران را منزوی کند تا تهران در جنگی که اخیرا از مرز شش ماه گذشته، وادار به تسلیم شود. با اینکه آمریکا شامگاه یکشنبه بار دیگر ایران را هدف قرار داد، دولت پیشتر اعلام کرده بود قصد دارد برای رسیدن به اهداف خود بیشتر بر فشار اقتصادی تکیه کند تا اقدام نظامی.
ترامپ تاکنون تهدید خود درباره یک «روز دی اقتصادی» علیه جمهوری اسلامی را عملی نکرده و عمدتا به هشدار دادن به شرکای تجاری ایران بسنده کرده است. یکی از چالشهای اصلی در این زمینه چین است که بزرگترین خریدار نفت ایران به شمار میرود.
بسنت به آسوشیتدپرس گفت در زمینه تحریم پکن به دلیل ادامه خرید نفت ایران، «همه گزینهها روی میز است.»
نیکلاس مولدر، مورخ دانشگاه کرنل و متخصص تحریمها، گفت: «ممکن است شاهد روند تدریجی اضافه شدن نامهای کوچکتر به فهرست تحریمها باشیم، اما تحریم گسترده نهادی مانند یک بانک بزرگ چینی میتواند آشفتگی جدی ایجاد کند و واکنش متقابل در پی داشته باشد.»
اما بسنت این نظر را که دولت آمریکا از رویارویی با چین اکراه دارد رد کرد و آن را «روایتی کاملا نادرست» خواند. او تأکید کرد چین و آمریکا در ضرورت بازگشایی تنگه هرمز و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای اتفاق نظر دارند.
مولدر همچنین هشدار داد هرگونه اختلال در جریان جهانی نفت در نتیجه تحریمهای ثانویه، تورم را افزایش خواهد داد و فدرال رزرو را وادار میکند نرخهای بهره را بالا ببرد.
مولدر گفت: «با توجه به اینکه وزارت خزانهداری بسنت همین حالا هم مجبور است نگرانی فزاینده در بازار اوراق قرضه را مهار کند، انجام همین کار در حوزه اجرای تحریمها به شکلی معتبر، بسیار دشوار خواهد بود.»
بالاخره زمان خداحافظی لئونل مسی از تیم ملی فوتبال آرژانتین فرا رسید؛ همان لحظهای که خیلی از ما، آنهایی که سالها دوستش داشتیم و هنوز هم دوستش داریم، میدانستیم روزی خواهد رسید، اما ترجیح میدادیم به آن فکر نکنیم.
برای عاشقان فوتبال، خداحافظی فقط رفتن یک بازیکن نیست. با رفتن بعضی بازیکنان، انگار تکهای از یک دوران هم تمام میشود؛ دورانی که خودت در آن زندگی کردهای، بزرگ شدهای، شادی کردهای، حرص خوردهای، فریاد زدهای و گاهی حتی گریه کردهای.
اسطورههای فوتبال ناخواسته تبدیل میشوند به نشانههای تقویم زندگی ما. کافی است نامشان را بشنوی تا ناگهان به سالها قبل برگردی و به یاد بیاوری آن روزها کجا بودی و چه کسی بودی.
من هنوز خداحافظی احمدرضا عابدزاده را به یاد دارم. فوتبالیستی که از جام ملتهای ۱۹۸۸ و روزهای حضورش در تام اصفهان شناختم و بعدها تمام لحظههای تلخ و شیرینش را در تیم ملی و پرسپولیس دنبال کردم. هنوز وقتی آن روزهای آخر را به یاد میآورم، چیزی درونم تکان میخورد.
یا علی کریمی؛ وقتی ناگهان پس از شکست پرسپولیس مقابل سپاهان در فینال جام حذفی خداحافظی کرد. هنوز یادم هست آن روز ساعتها با بغض در خیابانهای نیویورک قدم میزدم. برای کسی که فوتبال را فقط یک مسابقه نمیبیند، چنین لحظههایی شاید برای دیگران قابل توضیح نباشد.
حتی سالها پیشتر، وقتی اریک کانتونای بزرگ به دلیل مسائل انضباطی از حضور در ترکیب منچستریونایتد محروم شده بود، من که شیفته بازی و شخصیت شورشیاش بودم، روزها را میشمردم تا دوران محرومیتش تمام شود و دوباره او را با یقه بالا زده در زمین ببینم.



اما قصه مسی متفاوت بود.
او در این سالها چند بار ما را تا آستانه وداع برد؛ وداعهایی که هر بار تلخ بود، اما انگار هنوز امیدی باقی میماند که این داستان تمام نشده باشد.
یکی از تلخترین آنها برای من، فینال کوپا آمریکای ۲۰۱۶ مقابل شیلی بود.
آن شب در ورزشگاه متلایف نیویورک بودم. آمده بودم تا بالاخره قهرمانی آرژانتین و مسی را از نزدیک ببینم؛ قهرمانی بازیکنی که همه افتخارات ممکن را در فوتبال باشگاهی به دست آورده بود، اما هنوز نتوانسته بود جام بزرگی را با تیم ملی کشورش بالای سر ببرد.
اما به جای جشن، شاهد یکی از تلخترین شبهای دوران فوتبال مسی شدم. مسی پنالتیاش را از دست داد و در پایان، این بازیکنان شیلی بودند که مقابل چشمان او جام را بالای سر بردند. کمی بعد خبر آمد که مسی از تیم ملی خداحافظی کرده است. آن شب تصور اینکه قصه او و آرژانتین همینجا تمام شده باشد، سخت بود.
خوشبختانه تمام نشد. مسی برگشت. دوباره شکست خورد، دوباره ایستاد، دوباره تلاش کرد و سرانجام جامهایی را که سالها از او گریخته بودند، یکی پس از دیگری به دست آورد. و آن تصویر ماندگار هم بالاخره ساخته شد: لئونل مسی با پیراهن آرژانتین و جام جهانی در دست.
سالها بعد، وقتی آرژانتین بار دیگر به فینال رسید و همان ورزشگاه متلایف دوباره میزبان مسی شد، خاطره آن شب تلخ هنوز گوشه ذهنم بود. با خودم میگفتم این ورزشگاه برای مسی خوشیمن نیست.
و باز هم نبود. جام جهانی دوم برای مسی به دست نیامد.
اما شاید دیگر چیزی برای اثبات کردن باقی نمانده بود. نه برای فوتبال، نه برای آرژانتین و نه برای میلیونها نفری که نزدیک به دو دهه هر بار شماره ۱۰ آرژانتین صاحب توپ میشد، منتظر اتفاقی بودند که فقط او میتوانست رقم بزند.
حالا همه آن لحظهها تبدیل به خاطره شدهاند و مسی گفته است دیگر لباس تیم ملی آرژانتین را نخواهد پوشید. شاید خیلی از ما تصور میکردیم هنوز یک کوپا آمریکای دیگر باقی مانده باشد؛ چند بازی دیگر، چند دریبل دیگر، چند پاس غیرممکن دیگر و چند بار دیگر دیدن آن پیراهن آبیوسفید بر تن شماره ۱۰.
اما پایان، بالاخره باید جایی از راه برسد. خداحافظی اسطورههایی مانند مسی برای عاشقان فوتبال تلخ است، چون فقط با یک فوتبالیست خداحافظی نمیکنیم؛ با بخشی از زندگی خودمان خداحافظی میکنیم.
همانطور که خداحافظی عابدزاده هیچوقت از خاطره من پاک نشد. همانطور که تلخی رفتن ناگهانی علی کریمی هرگز کاملاً کهنه نشد. همانطور که نسلهای قبلتر با رفتن پله، کرویف یا بکنباوئر چیزی از جوانی خودشان را بدرقه کردند. حالا نوبت ماست.
برای من، به عنوان کسی که بخش بزرگی از زندگیاش را با فوتبال زندگی کرده، یک خوشبختی بزرگ باقی میماند: اینکه در زمانهای زندگی کردم که فرصت تماشای دو اعجوبه را داشتم؛ دیهگو آرماندو مارادونا و لئونل مسی.
یکی فوتبال را در کودکی و نوجوانیام به چیزی شبیه جادو تبدیل کرد و دیگری سالهای طولانی بزرگسالیام را با جادویی دیگر همراه ساخت.
شاید به همین دلیل است که خداحافظی مسی فقط خداحافظی با یک بازیکن نیست؛ پایان یک دوره شگفتانگیز دیگر از زندگی ماست.
نمیدانم فوتبال آینده چه چیزی برای نسلهای بعد کنار گذاشته است. شاید اعجوبهای دیگر از راه برسد. شاید پسری جایی در روساریو، بوئنوسآیرس، ریودوژانیرو یا گوشهای دیگر از جهان همین حالا با توپی زیر پایش رؤیایی را آغاز کرده باشد که ما هنوز از آن خبر نداریم.
فوتبال همیشه راهی برای غافلگیر کردن ما پیدا کرده است. اما بعضیها تکرار نمیشوند. مارادونا تکرار نشد. مسی هم تکرار نخواهد شد.
و ما میمانیم با تمام آن شبها، گلها، دریبلها، شکستها، اشکها و جامهایی که بخشی از خاطرات زندگیمان شدند. سالها بعد، وقتی دوباره تصاویرشان را ببینیم، احتمالاً فقط مسی را به یاد نخواهیم آورد؛ خودمان را هم به یاد خواهیم آورد، در روزگاری که جوانتر بودیم و هنوز منتظر بودیم شماره ۱۰ توپ را بگیرد و معجزهای اتفاق بیفتد.
ممنون برای همه آن معجزهها. ممنون برای همه خاطراتی که ساختی. خداحافظ، لئوی بزرگ.
و سلام بر فوتبال؛ که بعد از رفتن اسطورههایش هم ادامه پیدا میکند، همچون زندگی.
شش ماه پس از آغاز حملههای آمریکا و اسرائیل به ایران، هنوز سایه جنگ بر فراز کشور گسترده است. مقامات ایران پس از اعلام آتشبس، کشورهای منطقه و پایگاههای آمریکا را به جنگی دیگر تهدید میکنند و از بازگرداندن نبرد به سطح منطقهای و حتی زمینی کردن آن سخن میگویند.
تهران معتقد است راهبرد جنگ با کشورهای خلیج فارس در جنگ ۳۹ روزه موفق بوده و دلیلی برای کنار گذاشتن آن نیست.
از نظر تهران، جنگ منطقهای بخش بزرگی از هزینه نبرد را از دوش ایران برمیدارد و آن را میان کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی سرشکن میکند.
حکومت با سیاست «اگر نفت ایران صادر نشود، نفت هیچکس از منطقه صادر نخواهد شد» هم بهدنبال ایجاد بازدارندگی در مقابل حملات به ویژه به زیرساختها است و هم بهدنبال امتیازگیری از آمریکا.
اما بار تهدید در این رویکرد جدید حکومت، محوریتر شده است، چرا که فرماندهان سپاه میگویند رویکرد جمهوری اسلامی دیگر دفاعی نیست و تهاجمی شده است. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، گفته است: «در صورت ادامه وضعیت محاصره، نخواهیم گذاشت که یک قطره نفت خلیج فارس از هیچ راهی خارج شود؛ همچنین ما تاکنون به منافع اقتصادی آمریکا حمله نکردهایم و در صورت ادامه شرارتها، این اقدام نیز در دسترس ماست.»
واکنش نسبتا تند جمهوری اسلامی به حمله آمریکا به لارک در شامگاه یکشنبه ۸ شهریور را نیز در همین زمینه میتوان فهمید.
تغییر ماهیت نبرد؛ از موازنه قدرت به موازنه تحمل
منطق حاکم بر تصمیمگیری در تهران، منطق موازنه قدرت به معنای کلاسیک آن نیست. جمهوری اسلامی در توازن سختافزاری جنگ شانس بالایی ندارد و محمدباقر قالیباف، رییس مجلس، دستکم در دو نوبت به این موضوع اشاره کرده است.
از سوی دیگر ارزیابیهای نظامی از تخریب حدود ۹۰ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران خبر میداد. بر این اساس تهران میخواهد جنگ احتمالی را از حوزه هوایی صرف خارج کرده و به حوزهای که در آن دستکم برابر است منتقل کند، یعنی جنگ زمینی که در آن امکان تحمل درد و ضربهزنی بیشتری وجود دارد.
در ذهنیت مسئولان، پیروزی یعنی بقای نظام، و این بقا از راه توسعه افقی جنگ و اتکا به عامل زمان و فرسایش اراده طرف مقابل دنبال میشود.
مقامات جمهوری اسلامی فکر میکنند آنچه در آن امکان پایداری بیشتر دارند زمان است. محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه، گفته است: «حتی اگر جنگ چند سال طول بکشد، موشکهای بالستیک ما همچنان بر سر دشمنان فرود خواهد آمد.» حکومت معتقد است در این نبرد، برنده کسی است که دیرتر خسته شود و کشورهای منطقه و همچنین آمریکا امکان پایداری درازمدت در این جنگ را ندارند.
آنچه جمهوری اسلامی بر روی آن حساب باز کرده این است که کشورهای منطقه از آنجایی که به پایگاههای آمریکایی در کشورهای خود اجازه موجودیت دادهاند، پس میتوانند به آمریکا فشار بیاورند تا جنگ را به پایان برسانند. بخشی از گفتههای مقامات مختص به از بین بردن این پایگاهها است. منوچهر متکی نماینده مجلس و وزیر امور خارجه سابق میگوید: «جنگ زمینی یعنی اینکه ما یکی از پایگاههای آمریکا در عراق، کویت یا بحرین را بگیریم.»
محمدباقر قالیباف در عین آنکه میگوید جمهوری اسلامی هنوز کارتهایی دارد که بازی نکرده است، اقدامات مختلف آمریکا علیه کشور را «جنگی چندوجهی» میداند که این روزها بیشتر در حوزه اقتصادی در جریان است؛ پس اگر آمریکا اقدامی علیه ایران مانند محاصره انجام دهد، میتوانند بهواسطه محاصره این کشورها پاسخ دهند و به همین خاطر است که نماینده مجلسی مانند حمید رضا حاجیبابایی میگوید: «نباید اجازه دهیم خطوط لوله جدید نفت ایجاد و از مسیرهایی صادر شود که تنگه هرمز را تضعیف کند.»
برای شکستن این فشار است که جمهوری اسلامی به محور مقاومت و بهویژه حوثیها نقش کلیدی داده است. در واقع این نیروها میتوانند ریسک را توزیع کنند، در عین حال که میتوانند به واسطه تهدید شریانهای تجاری، قیمت نفت را بالا نگه دارند. یکی از دلایل اصلی اینکه جمهوری اسلامی تنگه هرمز را بسته نگه داشته این است که قیمت نفت بالا برود و این افزایش را بخشی از پیروزی خود در نبرد میداند و به همین سبب است که میخواهد به هر شیوه که میتواند حاکمیت خود بر این آبراه را تثبیت کند.
تهران اعلام کرده است که تنگه هرمز تا زمانی که آمریکا به جنگ و محاصره پایان ندهد و داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد نکند، بازگشایی نخواهد شد. حکومت بستن تنگه را نه صرفا اقدامی تلافیجویانه، بلکه ضمانت اجرای خواستههایش معرفی میکند و خود را مطالبهگر اجرای توافق جا میزند، در حالی که برخی در ایران و همچنین دونالد ترامپ از پایان یافتن این تفاهمنامه میگویند.
وسوسه زمین و جایی که محاسبه میلنگد
جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۳۹ روزه اعلام کرد که در صورت وقوع جنگی دیگر، آن نبرد فرامنطقهای خواهد بود. با این حال، در درگیریهای پس از آتشبس که به «جنگ سوم» معروف شد، تهران همچنان راهبرد جنگ منطقهای را پیش گرفت؛ با این تفاوت که در این دوره بیشترین حملات خود را متوجه بحرین و کویت کرد، در حالی که در طول جنگ «رمضان»، امارات هدف اصلی حملات جمهوری اسلامی بود.
نکته قابلتوجه پس از حمله مشترک آمریکا و اسرائيل در ۹ اسفند، شکلگیری نوعی نارضایتی در تهران از میزان ضرباتی بود که به کشورهای عرب خلیج فارس، بهویژه امارات، کویت و بحرین، وارد کرده بود.
در ماههای گذشته در صداوسیما، این کشورها بارها تهدید شدهاند. نمایندگان مجلس و چهرههای رسانهای با تاکید بر ضرورت حملات شدیدتر، معتقد بودند این سه کشور آنطور که باید «تنبیه» نشدهاند؛ تا جایی که حتی از لزوم تغییر رژیم در آنها نیز سخن به میان آمد.
اما این ضربات به کشورهای بحرین و کویت را میتوان استراتژی جدید تهران در «حذف حلقههای ضعیف دشمن» همزمان با فشار برای خروج آمریکا از منطقه دانست. برای جمهوری اسلامی، هدفگیری این دو کشور از نظر فنی کمهزینهتر است، اما از نظر نظامی و همچنین پیام سیاسی جدیتر، چرا که برخی از مهمترین پایگاههای آمریکا در این کشورها قرار دارند و عملا تهران میخواهد به واشینگتن اعلام کند که هزینه ماندن در منطقه بالا رفته است.
اما این رویکرد جمهوری اسلامی بیپاسخ نمانده و ممکن است حتی هزینهسازتر هم بشود. رافائل کوهن از موسسه رند استدلال میکند که با حمله به کشورهایی که رسما دشمن نبودند، جمهوری اسلامی کشورهای هدف را در وضعیتی قرار داده که «به همان اندازه که ممکن است برای آتشبس فشار بیاورند، ممکن است به جبهه مقابل تهران بپیوندند.»
برای این موضوع کشورهای منطقه اقداماتی نیز انجام دادهاند. در ماههای گذشته مانورهای نظامی مشترکی از سوی برخی کشورهای عربی خلیج فارس با آمریکا ترتیب داده شده است که بخشی از آنها برای عملیات زمینی بوده است.
همچنین ائتلافهای منطقهای نیز در حال شکل گرفتن است که مهمترین آن همسویی عربستان، ترکیه و پاکستان در توافق «مکه» است که حمله به هر عضو را حمله به همه اعضا تلقی میکند.
از سوی دیگر کشورهای عربی خلیج فارس بهدنبال انجام اقدامات اقتصادی نیز هستند؛ از جمله امارات که در ۲۸ مرداد، پس از آنچه پرتاب موشک به سرزمین خود خواند، مبادلات تجاری و مالی خود با ایران را به حالت تعلیق درآورد، و احتمال آنکه دیگر کشورها نیز به ویژه به خواست ترامپ چنین رویکردی اتخاذ کنند وجود دارد.
با این حال، با وجود همه خطراتی که تداوم جنگطلبی و جنگ منطقهای میتواند به همراه آورد، به نظر میرسد جنگ منطقهای برای جمهوری اسلامی تنها شکلی از نبرد است که در آن امکان شکست کمتر و امکان بقا بیشتر است، بهویژه در شرایطی که محاصره دریایی فشار اقتصادی شدیدی بر کشور وارد کرده و اختلافنظرهای داخلی، نظم سیاسی را بهطور قابلتوجهی متزلزل ساخته است.
تهران گمان میکند که آمریکا در مذاکرات بعدی حتی امتیازات بیشتری طلب خواهد کرد و اکنون وقت مناسبی برای عقبنشینی نیست؛ بنابراین استراتژی مقابله خود را بر پایه آسیب زدن به کشورهای مختلف و توزیع هزینه جنگ تنظیم کرده است.
کشاندن جنگ به ابعاد گستردهتر و حتی تلاش برای زمینی کردن آن، از دید تهران موقعیتی است که در آن برتری هوایی دشمن کماثرتر و توانایی نیروی نظامی جمهوری اسلامی بیشتر است. در محاسبه حکومت، پیروزی به معنای غلبه بر آمریکا نیست، بلکه به معنای ماندن و تحمیل کردن خواستههاست. اما این محاسبه به یک شرط وابسته است: اینکه شمار بیشتری از بازیگران منطقهای و جهانی هزینه بدهند. تهران بر آن است که همین بازیگران، وقتی هزینه برایشان سنگین شود، تنها کسانی خواهند بود که میتوانند به جنگ پایان دهند.
بر اساس آمار گمرکی که پس از ماهها تاخیر منتشر شده، تجارت خارجی ایران از زمان آغاز درگیری جمهوری اسلامی با ایالات متحده بهشدت کوچک شده و صادرات غیرنفتی و واردات این کشور حدود یکچهارم یا بیشتر کاهش یافته است.
ایران تا ۲۵ مرداد، یعنی در پنج ماه اول سال ۱۴۰۵، حدود ۱۵ میلیارد دلار کالای غیرنفتی، از جمله گاز طبیعی و گاز مایع (LPG)، صادر کرده است. این رقم نزدیک به ۳۰ درصد کمتر از رقمی است که برای پنج ماه نخست سال گذشته گزارش شده بود.
واردات نیز در همین دوره نزدیک به پنجماهه به حدود ۱۷ میلیارد دلار کاهش یافته که تقریبا یکچهارم کمتر از رقم ثبتشده برای کل پنج ماه نخست سال گذشته است.
این ارقام از وخامت شدید تجارت ایران در جریان جنگی حکایت دارد که صنایع کلیدی و مسیرهای کشتیرانی را مختل کرده و فشار بیشتری بر اقتصادی وارد آورده است که پیش از این نیز با سالها تحریم، کاهش درآمدهای نفتی و کمبود مزمن ارز خارجی دستوپنجه نرم میکرد.
ایالات متحده از زمان آغاز درگیری در ۹ اسفند فشار اقتصادی بر تهران را تشدید کرده و همزمان، در بحبوحه اختلال در کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، محاصره دریایی ایران را اعمال کرده است.
مقامهای گمرکی ایران جزییات دقیقی از کاهش صادرات غیرنفتی منتشر نکردهاند. با این حال، تازهترین ارقام نشان میدهد صادرات غیرنفتی برای دومین سال پیاپی کاهش یافته است و مجموع صادرات در دوره نزدیک به پنجماهه امسال، تقریبا یکسوم کمتر از سطح ثبتشده در پنج ماه نخست سال ۱۴۰۴ است.
عملکرد واردات در بازه زمانی طولانیتر حتی بدتر بوده است؛ بهطوری که رقم اخیر تقریبا ۴۰ درصد کمتر از میزان واردات ثبتشده در پنج ماه نخست سال۱۴۰۴ است.
پتروشیمی و فولاد هدف حملات قرار گرفتند
حملات، فعالیت دو صنعت از مهمترین صنایع صادرات غیرنفتی ایران، یعنی پتروشیمی و فولاد، را مختل کرد.
ایران در سال مالی گذشته خود حدود ۴۵ میلیارد دلار کالای غیرنفتی صادر کرد که از این میزان پتروشیمی و فولاد در مجموع حدود ۱۷ میلیارد دلار، معادل ۳۷ درصد کل صادرات غیرنفتی را تشکیل میدادند.
حملات اسرائیل در ماه مارس مراکز عمده پتروشیمی ایران در ماهشهر و عسلویه و همچنین تولیدکنندگان بزرگ فولاد، از جمله فولاد مبارکه و فولاد خوزستان را هدف قرار داد.
دولت ایران پس از آن صادرات طیف گستردهای از محصولات پتروشیمی و فولادی را برای مدت دو تا سه ماه متوقف کرد. مجوز صادرات برخی محصولات بعدا دوباره صادر شد، اما دولت اعلام نکرده است که این صنایع در پنج ماه نخست سال جاری چه میزان صادرات داشتهاند.
به همین دلیل، تعیین دقیق اینکه چه میزان از کاهش کلی صادرات غیرنفتی ناشی از اختلال در این بخشها بوده، دشوار است.
با این حال، با توجه به اهمیت این صنایع برای درآمدهای صادراتی ایران، هرگونه اختلال طولانیمدت در تولید، حملونقل یا فروش خارجی آنها تاثیر قابل توجهی بر تراز تجاری کشور خواهد داشت.
کاهش سریع صادرات نفت
به نظر میرسد افت صادرات نفت ایران حتی شدیدتر بوده باشد.
مقامهای گمرکی ایران آمار صادرات نفت را منتشر نمیکنند. با این حال، دادههای شرکت کپلر که ایراناینترنشنال آنها را مشاهده کرده، نشان میدهد متوسط فروش روزانه نفت خام و میعانات گازی ایران به چین در پنج ماه نخست سال جاری خورشیدی اندکی بیش از یک میلیون بشکه در روز بوده است؛ رقمی که حدود ۴۰ درصد کمتر از مدت مشابه سال گذشته است.
کل صادرات نفت کوره ایران به بازارهای بینالمللی نیز بهشدت کاهش یافته و بهطور متوسط به حدود ۹۶ هزار بشکه در روز رسیده است؛ یعنی ۵۷ درصد کاهش نسبت به سال گذشته.
این روند نزولی در ماههای اخیر شتاب بیشتری گرفته است.
بر اساس برآوردهای کپلر، صادرات نفت ایران به چین، بزرگترین مشتری نفت این کشور، در ماه جاری به حدود ۵۲۰ هزار بشکه در روز کاهش یافته است؛ در حالی که میانگین این رقم در دو ماه گذشته حدود ۸۰۰ هزار بشکه در روز بود.
برای مقایسه، جمهوری اسلامی در آغاز جنگ روزانه حدود ۱.۷ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی به چین میفروخت.
صادرات نفت کوره ایران نیز از میانگین حدود ۲۲۰ هزار بشکه در روز در آغاز جنگ به ۶۱ هزار بشکه در روز در ماه اوت کاهش یافته است.
سقوط صادرات نفت کوره همزمان با وخامت شدید تجارت ایران با امارات متحده عربی رخ داده است.
امارات در سال گذشته بزرگترین خریدار نفت کوره ایران بود و بیش از ۷۰ درصد صادرات نفت کوره ایران را به خود اختصاص میداد. اما پس از حملات گسترده ایران به امارات، این تجارت تقریبا متوقف شده است.
مالزی، سنگاپور و چین نیز از زمان آغاز درگیری، خرید نفت کوره ایران را تا حد زیادی متوقف کردهاند.
افزایش فشار بر اقتصاد ایران
کاهش همزمان صادرات نفتی و غیرنفتی احتمالا فشار بیشتری بر وضعیت از پیش دشوار منابع ارزی ایران وارد خواهد کرد.
در عین حال، کاهش واردات نشان میدهد شرکتها و مصرفکنندگان ایرانی برای دسترسی به کالاهای خارجی، مواد اولیه، ماشینآلات و محصولات واسطهای با دشواری فزایندهای روبهرو هستند.
بنابراین، آمار تجارت خارجی از وخامتی گستردهتر از صرفا کاهش صادرات حکایت دارد. ایران بهطور همزمان درآمدهای صادراتی خود را از دست میدهد و تواناییاش برای واردات کالاهای مورد نیاز جهت تداوم تولید داخلی کاهش مییابد.
اگر کاهش محمولههای نفتی ادامه پیدا کند، فشار بر ذخایر ارزی تهران و توانایی آن برای تامین مالی واردات میتواند در ماههای آینده بیش از پیش افزایش یابد.
برای اقتصادی که بهشدت به درآمدهای نفتی و واردات نهادههای صنعتی وابسته است، تازهترین ارقام نشان میدهد هزینههای اقتصادی جنگ بسیار فراتر از بخش انرژی گسترش یافته است.
تیمهای امدادی نپال با کمک کارشناسان چینی و هندی، عملیات برای دسترسی به صدها کارگر گرفتار در تونلهای مسدودشده نیروگاههای برقآبی را تشدید کردند. سیل ویرانگر چهارم شهریور در نپال و تبت بیش از ۹۰۰ کشته بر جای گذاشت و نزدیک به پنج هزار نفر همچنان مفقودند.
مقامهای نپال دوشنبه ۹ شهریور اعلام کردند تمرکز عملیات امدادی بر دسترسی به ۹۳۳ کارگری است که گمان میرود در ۱۱ پروژه برقآبی در دو منطقه بهشدت آسیبدیده راسووا و نوواکوت گرفتار شده باشند. بسیاری از این افراد هنگام وقوع سیل در حدود شش تونل مشغول کار بودند.
ارتش نپال اعلام کرد امدادگران با استفاده از انفجارهای کنترلشده، بیلهای مکانیکی و نورافکن در تلاشاند آب و گلولای را کنار بزنند و به افراد گرفتار در تونلها دسترسی پیدا کنند.
نیروهای امدادی پس از ورود به دو تونل، اجساد سه نفر را پیدا کردند، اما بخشهای دیگری همچنان زیر گل و آوار مدفوناند و عملیات جستوجو در آنها ادامه دارد.
راجا رام باسنت، سخنگوی ارتش نپال، گفت حجم زیاد آوار، باز کردن تونلها را به چالشی بزرگ تبدیل کرده و افزود: «تمرکز اصلی ما باز کردن تونلهاست.»
سیل چهارم شهریور پس از آن رخ داد که ظاهرا فروپاشی بخشی از یک یخچال طبیعی در هیمالیا، حجم عظیمی از یخ، سنگ، گلولای و آوار را به سوی مناطق مسکونی در نپال و تبت سرازیر کرد.
این حادثه بخشهایی از مناطق مرزی دو کشور را ویران کرد و هزاران مفقود بر جای گذاشت.
بیش از چهار هزار مفقود در نپال
مقامهای نپال شمار کشتهشدگان را تا ۹ شهریور ۹۰۳ نفر و شمار مفقودان را چهار هزار و ۲۴۷ نفر اعلام کردند که ۹۳۳ کارگر پروژههای برقآبی نیز در میان آنها هستند.
در سوی دیگر مرز، مقامهای چین اعلام کردند ۱۶ نفر در شهرستان گیرونگ تبت کشته و ۵۴۶ نفر مفقود شدهاند. پکن همچنین از مفقود شدن ۲۶۱ تبعه خارجی از ۲۳ کشور در تبت خبر داده است.
وزارت خارجه نپال اعلام کرد حدود ۵۹۰ تبعه خارجی از ۳۹ کشور همچنان مفقودند. بیش از ۱۰ هزار نفر نیز از مناطق سیلزده نجات یافتهاند که ۳۲۳ نفر از آنها اتباع خارجی هستند.
صلیب سرخ برآورد کرده است بیش از ۹۰ هزار نفر تحت تاثیر این فاجعه قرار گرفتهاند.
خطر وقوع سیل و رانشهای تازه
عملیات نجات چند بار به دلیل شرایط نامساعد جوی و نگرانی از وقوع سیلهای تازه متوقف شده است. در پی این فاجعه، دریاچهای در مرز نپال و چین شکل گرفته که سرریز شدن آن به رودخانههای نپال، نگرانیها درباره وقوع سیل دیگری را افزایش داده است.
تلویزیون دولتی چین گزارش داد یخچالهای اطراف گودال بزرگی که در نزدیکی محل فروپاشی یخچال ایجاد شده، همچنان در معرض ریزش قرار دارند.
تصاویر پهپادی نیز انباشت تودههای ناشی از رانش زمین در دو سوی رودخانه را نشان میدهد که خطر رانشهای تازه و تشکیل دریاچههای جدید را افزایش داده است.
تلویزیون دولتی چین گزارش داد این سیل در پی «بیثباتی یخچالها تحت تاثیر بلندمدت گرمایش جهانی» رخ داده است.
نپال اعلام کرده برای عملیات عمومی جستوجو و نجات به کمک خارجی نیاز ندارد، اما برای عملیات تخصصی نجات در تونلها از کارشناسان هند و چین کمک گرفته است.
هشدار ۱۴ دقیقهای که صدها دانشآموز را نجات داد
در میانه این فاجعه، یک هشدار در آخرین دقایق جان بیش از ۹۰۰ دانشآموز و ۱۶ عضو کادر یک مدرسه در شهر بیدور را نجات داد.
راجندرا داوادی، مدیر مدرسه متوسطه تریبهوان تریشولی، گفت حسابدار مدرسه پس از دریافت تماسی از یکی از بستگانش در راسووا، درباره نزدیک شدن سیل هشدار داد و تنها ۱۴ دقیقه برای تخلیه مدرسه فرصت باقی ماند.
مدرسه بلافاصله تخلیه شد و آخرین اتوبوس حامل دانشآموزان لحظاتی پیش از رسیدن موج عظیم آب از پل عبور کرد. به گفته داوادی، همزمان با عبور این اتوبوس از پل جدید، پل قدیمی فرو ریخت.
ساختمان مدرسه که پس از زمینلرزه مرگبار سال ۲۰۱۵ نپال بازسازی شده بود، بهطور کامل از بین رفته و محل سابق آن اکنون بخشی از بستر رودخانه است.