سپهر سلطانی؛ نوجوان عاشق پهلوی که با گاز اشکآور کشته شد
اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد سپهر سلطانی، کودک ۱۵ ساله مبتلا به مشکل تنفسی، در جریان اعتراضات انقلاب ملی به دلیل پرتاب گاز اشکآور در ملکشهر اصفهان مصدوم شد و جان باخت.
نزدیکانش گفتهاند او «عاشق محمدرضا شاه و رضاشاه بود و آرزویش پرچم شیر و خورشید بود.»
طبق اطلاعات رسیده، جاویدنام سپهر سلطانی در انقلاب مهسا آرمان و هدفش آزادی ایران بود و با وجود مشکل تنفسی در همه فراخوانهای انقلاب دیماه با اصرار و پافشاری شرکت کرد. او وقتی متوجه تیراندازی ماموران شد به سمت کوچهای دوید که به دلیل پر بودن فضای آن از غبار و گاز اشکآور به روی زمین افتاد و دچار خفگی شد.
نورآباد ممسنی در استان فارس پیش از فراخوانهای سراسری ۱۸ و ۱۹ دیماه به اعتراضات پیوست و سرکوب خونین معترضان در این شهر زودتر از بسیاری از نقاط دیگر آغاز شد.
روایتها، تصاویر و اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد نیروهای حکومتی از ۱۴ دی با گاز اشکآور، گلولههای ساچمهای و تیر جنگی به معترضان در نورآباد ممسنی حمله کردند.
این سرکوب در روزهای بعد شدت گرفت و شنبه ۲۰ دی در محدوده دادگستری نورآباد، به کشتاری گسترده انجامید.
بر اساس گزارشهای رسیده، معترضان نورآباد دستکم از ۱۴ دی برای دومین بار به خیابانها آمدند.
تجمعها و اعتراضات در نقاط مختلف شهر، از جمله بلوار هفتتیر، بلوار امام، خیابان شریعتی، میدان اصلی و مقابل ساختمان دادگستری شکل گرفت.
در همان ساعات ابتدایی، حضور گسترده نیروهای مسلح، فضای بهشدت امنیتی و قطع یا اختلال اینترنت گزارش شد.
نیروهای حکومتی ابتدا با شلیک گاز اشکآور کوشیدند جمعیت را متفرق کنند، اما پس از ادامه اعتراضات، به سوی مردم تیراندازی کردند. شماری از شهروندان نیز برای در امان ماندن از شلیکها در مغازهها محبوس شدند.
در جریان سرکوب ۱۴ دی، چندین معترض، از جمله یک دختر ۱۴ ساله، با شلیک گلوله و ساچمه مجروح شدند.
یک شاهد عینی از اصابت ساچمه به چشم، بینی و شکم یکی از اعضای خانوادهاش خبر داد.
گزارشهایی نیز درباره کشته شدن یک معترض بر اثر شلیک مستقیم و جان باختن یک شهروند بر اثر مشکلات تنفسی ناشی از گاز اشکآور منتشر شد.
آریا زارعی از جمله معترضانی بود که بر اساس اطلاعات رسیده، در جریان اعتراضات نورآباد با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد.
خانواده آریا پس از کشته شدن او برای امضای متنی حکومتی و خودداری از رسانهای کردن چگونگی جان باختنش تحت فشار قرار گرفتند.
بهنام ایزدی، شهروند ۳۵ ساله نورآبادی، نیز از نخستین روزهای اعتراضات در خیابان حضور داشت.
او ۱۴ دی با خودروی پیکان خود به مجروحان و معترضان کمک میکرد که خودرویش هدف گلوله و گاز اشکآور قرار گرفت و بهشدت آسیب دید.
ایزدی در این حمله مجروح شد، اما بار دیگر در اعتراضات شرکت کرد و سرانجام ۱۸ دی با شلیک مستقیم یک تکتیرانداز از پشتبام مقر بسیج به سر و چشم کشته شد.
تشدید سرکوب از ۱۸ دی؛ تیراندازی، انفجار و قطع برق
همزمان با گسترش اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی، اعتصاب در نورآباد فراگیر شد و نیروهای امنیتی و نظامی با سلاحهای جنگی در خیابانها مستقر شدند.
شهروندان با آتش زدن لاستیک و مسدود کردن مسیرها، در برابر نیروهای حکومتی ایستادند و در برخی نقاط آنها را عقب راندند.
در شامگاه ۱۸ دی، صدای انفجار و تیراندازی در بخشهایی از نورآباد به گوش رسید و برق شهر برای حدود ۲۰ دقیقه قطع شد. تصاویر و روایتهای رسیده از این اعتراضات، دود غلیظ و شلیک را نشان میدهد.
معترضان در خیابانهای منتهی به بانک ملی، فلکه آموزشوپرورش و محدوده دادگستری تجمع کردند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی سر دادند. نیروهای حکومتی نیز با تیر جنگی به سوی آنان شلیک کردند.
بر پایه یکی از روایتهای رسیده، نیروهای حکومتی ۱۹ دی دستکم ۱۲ معترض را کشتند. با این حال، بهدلیل قطع اینترنت، انتقال پیکرها و مجروحان به مراکز وابسته به سپاه پاسداران و فشار بر خانوادهها، امکان تایید مستقل آمار دقیق جانباختگان وجود نداشته است.
کامیاب احمدی از جمله معترضانی بود که در این روزها کشته شد. مراسم خاکسپاری او با حضور شمار زیادی از مردم برگزار شد و پس از پایان مراسم، جمعیت به سوی مرکز شهر و محدوده دادگستری حرکت کرد.
۲۰ دی؛ محاصره معترضان و رگبار از ساختمانهای اطراف دادگستری
شنبه ۲۰ دی، اعتراضات نورآباد پس از برگزاری مراسم خاکسپاری شماری از کشتهشدگان وارد مرحلهای خونینتر شد. جمعیت از محل مراسم به سوی مرکز شهر حرکت کرد و حوالی عصر در مقابل دادگستری نورآباد تجمع کرد.
روایتهای متعدد رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که نیروهای حکومتی پیشاپیش در داخل و روی پشتبام دادگستری و ساختمانهای اطراف مستقر شده بودند.
پس از نزدیک شدن معترضان به محوطه دادگستری، نیروهای سپاه و دیگر یگانهای مسلح از چند جهت مردم را هدف قرار دادند. مردم برای دفاع از خود پس از تیراندازی، ساختمان دادگستری را آتش زدند.
به گفته شاهدان، از پشتبام دادگستری، ساختمان پشت بانک ملی و مسیرهای خیابان پزشکان و کوچه تاکسیها، با کلاشنیکف، تیربار و سلاحهای سنگین به سوی جمعیت شلیک شد.
شاهدان گفتند معترضان در محدوده دادگستری محاصره شدند و تیراندازی بدون هشدار قبلی صورت گرفت.
در یکی از روایتها آمده است شدت خونریزی مجروحان و جانباختگان به حدی بود که خون از پلههای طبقه دوم ساختمان تا طبقه پایین جریان پیدا کرده بود.
مهرشاد قائدی، آرمین شهریور، پریسا لشکری، کامیاب احمدی، آرمین گرجیان و علی باباکرمی از جمله نامهایی هستند که در ارتباط با کشتار نورآباد به ایراناینترنشنال رسیدهاند.
به گفته شهروندان، نیروهای حکومتی پس از متفرق کردن جمعیت، پیکرها و مجروحان را از محل خارج کردند و شماری را به مراکز وابسته به سپاه انتقال دادند.
روایتهایی از آن شب به ایراناینترنشنال رسیده که حاکی از شلیک تیر خلاص به مجروحان در خیابانها است.
چند روز پس از کشتار، آثار خون همچنان در مقابل دادگستری دیده میشد. طبق یک روایت، نیروهای حکومتی خیابان و پیادهرو را برای پاک کردن آثار خون شستوشو دادند.
پس از بارندگی و ایجاد انسداد در یک کانال آب سرپوشیده نیز پیکر دو نفر پیدا شد. گفته شده شماری از مجروحان برای فرار از تیراندازی به این کانال پناه برده و در همان مکان جان باخته بودند.
گزارشهای رسیده همچنین حاکی است که حکومت پیکر کشتهشدگان را بهتدریج و گاه روزانه تنها به چند خانواده تحویل میداد. خانوادهها مجبور بودند تعهد کتبی بدهند، مراسم خاکسپاری را پیش از ساعت شش یا هفت صبح برگزار کنند و مانع از تجمع مردم شوند.
برخی خانوادهها گفتند برای تحویل پیکر فرزندانشان از آنها مبالغی بین ۳۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان با عنوان هزینه گلوله یا حق تیر درخواست شده است.
در مواردی دیگر، تحویل پیکر به پذیرش این ادعا مشروط شده بود که فرد کشتهشده عضو بسیج بوده است.
فشار بر خانوادهها و برگزاری مراسمهای محدود و امنیتی، مانع ادامه اعتراضات نشد. بر اساس یکی دیگر از گزارشهای رسیده، در مراسم خاکسپاری شماری از جانباختگان در روزهای بعد نیز درگیری رخ داد و نیروهای حکومتی بار دیگر به مردم حمله کردند.
امیررضا احمدی، نوجوان ۱۷ سالهای که در روزهای ۱۸ تا ۲۱ دی در اعتراضات حضور داشت، حدود یک ماه بعد بازداشت شد.
بر پایه روایت رسیده، او پس از مدتی آزاد شد، اما یک روز پس از آزادی بر اثر عارضه قلبی جان باخت. نزدیکانش مرگ او را نتیجه شکنجه و تزریق داروهای نامشخص در دوران بازداشت میدانند.
مجموع روایتهای رسیده از نورآباد ممسنی نشان میدهد این شهر نهتنها پیش از فراخوانهای اصلی به اعتراضات پیوست، بلکه از نخستین نقاطی بود که نیروهای حکومتی در آن بهطور سازمانیافته از گلوله جنگی، تکتیرانداز و سلاحهای سنگین علیه معترضان استفاده کردند.
این در حالی است که ابعاد کامل سرکوب در نورآباد ممسنی بهدلیل قطع اینترنت، فشار بر خانوادهها و پنهان کردن پیکرها همچنان روشن نشده است.
عبدالرسول مرتضوی، زندانی سیاسی در پیامی صوتی از زندان مرکزی اصفهان از شکنجه بازداشتشدگان انقلاب ملی خبر داد.
او گفته از ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ همراه با تعدادی از بازداشتشدگان در یک سلول نگهداری شده و آثار شکنجه را بر بدن برخی زندانیان دیده است.
به گفته او، این زندانیان فرشاد امینی، رحمان کیانی، آرمان کیانی، ستار زارعی، اکبر نجسی، حمیدرضا عباسیان، یونس فلاح، محمدحسن صدیون، کامران خاکی، محسن تاکش، محسن رنجبر، مالک صادقی، دانیال شریفی، امین بخشیان، امیرحسین کاظمی، امیرحسین ثاقیانی، محمدباقر خوشایند، علی حاجکاظمی، محمد نیکبخت و محمد محمدی هستند.
مرتضوی از ضربوشتم، بازجوییهای خشن، قطع ارتباط با خانواده، سلولهای تنگ، محدودیت هواخوری و رفتارهای تحقیرآمیز بهعنوان بخشی از فشارها نام برده و در پایان خواستار مجازات عاملان و اجرای اصول ۳۸ و ۳۹ قانون اساسی شده است.
ایراناینترنشنال با آغاز «کارزار کشف حقیقت در بیمارستان الغدیر»، هویت ۲۵ تن از جانباختگانی را که در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه به این بیمارستان منتقل شده بودند، شناسایی کرد.
بنا بر روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، بهدلیل حجم بالای پیکرها، شماری از جانباختگان در حیاط پشتی و انبارهای بیمارستان رها شده بودند و خانوادهها ساعتها و حتی روزها در جستوجوی آنان بودند.
هر یک از این جانباختگان روایت و سرگذشتی متفاوت دارند، اما نقطه مشترک همه آنها کشته شدن با گلوله جنگی در مناطق شرقی تهران است.
برخی از این افراد در همان محل تیراندازی جان خود را از دست دادند و شماری دیگر در حالی به بیمارستان منتقل شدند که هنوز زنده بودند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تعدادی از مجروحان پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، به دست نیروهای امنیتی از همراهان و خانوادههایشان جدا شدند.
به گفته منابع آگاه، در مواردی به افرادی که مجروحان را به بیمارستان رسانده بودند، اجازه ورود داده نشد و روز بعد خانوادهها پیکر همان افراد را در حیاط پشتی یا انبارهای بیمارستان پیدا کردند.
شاهدان و خانوادهها گفتند برخی مجروحان در حالی جان باختند که برای ساعتها در محوطه بیمارستان یا فضاهای خارج از بخشهای درمانی، رها شده بودند.
این در حالی است که روایتهای متعدد بر تلاش کادر درمان برای امدادرسانی به مجروحان تاکید دارد.
طبق روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، خانوادههای جانباختگان پس از مراجعه برای شناسایی و تحویل پیکر، با فشارهای شدید امنیتی مواجه شدند.
برخی خانوادهها از تاخیر چندروزه در تحویل پیکر، الزام به امضای تعهدنامه و درخواست مبالغ سنگین برای صدور مجوز دفن خبر دادند.
سلیمان پرهیزکار؛ انتقال شبانه از تهران به الموت
سلیمان پرهیزکار، رزمیکار و بوکسور ۳۶ ساله اهل الموت قزوین، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان اعتراضها در محله نارمک تهران هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت.
بر اساس اطلاعات دریافتی، دوستان سلیمان پس از اصابت گلوله، او را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند.
خانواده او که در الموت قزوین بودند، صبح ۱۹ دیماه از کشته شدنش مطلع شدند.
به گفته منابع مطلع، پیکر سلیمان در یکی از فضاهای پشت بیمارستان الغدیر رها شده بود و خانواده پس از پیگیریهای فراوان، پیکر او را تحویل گرفتند.
پدر و برادر او همان شب پیکر سلیمان را از تهران به قزوین و سپس به الموت منتقل کردند.
او بهصورت شبانه و تحت تدابیر امنیتی در زادگاهش در الموت به خاک سپرده شد.
ادامه کارزار برای ثبت حقیقت
کارزار مردمی بیمارستان الغدیر همچنان ادامه دارد.
ایراناینترنشنال در حال بررسی اسناد، تصاویر، ویدیوها و روایتهای شاهدان و خانوادههاست تا هویت دیگر جانباختگان و مجروحانی را که ۱۸ و ۱۹ دیماه به این بیمارستان منتقل شدند، شناسایی و روایت آنان را ثبت کند.
این کارزار تلاشی است برای مستندسازی سرنوشت افرادی که خانوادههایشان همچنان در جستوجوی حقیقت درباره آخرین ساعات زندگی آنها هستند.
ابوالفضل جاهدی، جوان ۱۹ ساله ساکن رباط کریم، پیش از آن که بتواند روند ثبتنامش را در دانشگاه آتشنشانی تکمیل کند، شامگاه ۱۹ دیماه با شلیک مستقیم گلوله به سر، کشته شد.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، قرار بود او صبح ۲۰ دی برای تکمیل ثبتنام به دانشکده آتشنشانی برود.
ابوالفضل نگران هزینه لباسهای آتشنشانی بود، اما به خانوادهاش گفته بود بیشتر کار میکند و پول لازم را خودش به دست میآورد.
بر اساس روایت یکی از دوستان ابوالفضل که هنگام تیر خوردنش در کنار او بود، این جوان در جریان اعتراضات خیابان بخشداری رباط کریم، پشت یک سطل زباله پناه گرفته بود:«او بهدلیل کفشهای سنگینش نمیتوانست بهسرعت فرار کند و از آنجا که قد بلندی داشت، بخشی از سرش از پشت سطل دیده میشد. تکتیرانداز او را هدف قرار داد و گلوله به سرش اصابت کرد.»
جمجمه ابوالفضل بر اثر اصابت گلوله شکافته شد و او در همان محل جان باخت.
دوستش پیکر او را با تاخیر به بیمارستان فاطمه زهرا در رباط کریم منتقل کرد، اما هنگام تحویل پیکر، تلفن همراه، مدارک و لباسهای ابوالفضل در اختیار ماموران قرار گرفت و به خانواده بازگردانده نشد.
خانواده ابوالفضل ابتدا تصور میکردند او از ناحیه پا زخمی شده است.
پدرش با همین تصور به بیمارستان رفت تا او را به خانه بازگرداند، اما با پیکری درون کاور سیاه مواجه شد.
بیمارستان همان شب پیکر را به خانواده تحویل نداد و آنها را برای یافتن ابوالفضل به کهریزک فرستاد.
طبق اطلاعات رسیده، پدر ابوالفضل ناچار شد در میان شمار زیادی از پیکرهای کشتهشدگان جستوجو کند و یافتن و دریافت پیکر فرزندش دو تا سه روز طول کشید.
ابوالفضل در شرایطی امنیتی، شبانه و بدون حضور اقوام و آشنایان، به خاک سپرده شد.
او از حدود ۱۵ سالگی کار میکرد. به مکانیکی علاقه داشت و مدتی بهعنوان شاگرد مکانیک فعالیت کرده بود.
همچنین شبها تراکت پخش میکرد و در تالارهای پذیرایی بهعنوان گارسون کار میکرد. گاهی تا ساعت دو یا سه بامداد سر کار میماند و صبح روز بعد به مدرسه میرفت.
ابوالفضل در روزهایی که پول کرایه نداشت، مسیر مدرسه را پیاده طی میکرد.
او با پسانداز درآمد خود یک موتورسیکلت دست دوم خریده بود، اما تنها فرصت کرد دو ماه از آن استفاده کند.
طبق گزارش رسیده به ایراناینترنشنال، ابوالفضل اسکندری، ۱۹ ساله، در اعتراضات ۱۸ دی اراک با اصابت گلوله جنگی به ریه و پشت گردن کشته شد.ابوالفضل تنها سه ماه بود که خدمت سربازی خود را آغاز کرده بود و در کنار سربازی، برای کمک به تامین هزینههای خانواده در یک مکانیکی نیز کار میکرد.
بنا بر این گزارش، پیکر او چهار روز پس از کشته شدن به خانواده تحویل داده شد. همچنین خانوادهاش تحت فشار قرار گرفتند و از آنان تعهد گرفته شد که مراسم خاکسپاری را بدون اطلاعرسانی و در سکوت برگزار کنند.
بر اساس این گزارش، برای جلوگیری از حضور مردم در مراسم خاکسپاری، مسیرهای منتهی به محل برگزاری مراسم بسته شد و مراسم در فضایی امنیتی برگزار شد.
این گزارش همچنین حاکی است که خانواده ابوالفضل اسکندری تحت فشار قرار گرفتند تا سنگ مزار او با عنوان «بنیاد شهید» نصب شود.
پیکر ابوالفضل اسکندری در روستای جمالآباد از توابع اراک به خاک سپرده شد.