فناوری اتصال مستقیم ماهواره به موبایل (Direct-to-Cell) میتواند در آینده بخشی از دیوار ارتباطی جمهوری اسلامی به دور شهروندان ایرانی را دور بزند، اما امروز راهحل قطع اینترنت ایران نیست.
زیرا برای پوشش نقاط کور شبکههای زمینی طراحی شده و بنابراین ظرفیت استفاده انبوه ندارد و در برابر اختلال رادیویی و تلاش برای شناسایی و ردیابی کاربران آسیبپذیر است.
بیش از ۱۰۰ روز از قطع گسترده اینترنت در ایران میگذرد. هرچند در هفتههای اخیر بخشی از دسترسیها بهصورت محدود، گزینشی و تحت کنترل حکومت برقرار شده است، اما روندی که از «دسترسی مشروط به احراز هویت» و انتقال کسبوکارها به سکوهای داخلی تا ایجاد فهرستهای سفید برای دسترسی به اینترنت را در بر میگیرد، نشان میدهد جمهوری اسلامی قصدی برای عقبنشینی از ساختار چندلایه سانسور، نظارت و کنترل ارتباطات ندارد.
شبکه ملی اطلاعات، دروازههای متمرکز اتصال به اینترنت جهانی، تنظیمات کنترلشده شبکههای تلفن همراه، سامانههای احراز هویت و رجیستری دستگاهها، مجموعهای از ابزارهایی هستند که میتوانند دسترسی جامعه به اینترنت جهانی را محدود یا قطع کنند و در عین حال مسیرهای ارتباطی پایدار را برای گروههای منتخب حفظ کنند. در چنین شرایطی، دسترسی شهروندان ایرانی به فناوری اتصال مستقیم ماهواره به تلفن همراه (Direct-to-Cell یا D2C) بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. از همین رو، ضرورت تسریع در فراهم شدن این امکان بهطور مستمر از کانالهای مختلف به توسعهدهندگان خدمات اینترنت ماهوارهای، بهویژه شرکت اسپیساکس بهعنوان ارائهدهنده سرویس استارلینک، منتقل میشود.
افکار عمومی در ایران «وعده ارتباط مستقیم گوشی با ماهواره، بدون دیش، ترمینال، اپراتور داخلی یا درگاه حکومتی» را آخرین راه نجات از زندان دیجیتال جمهوری اسلامی میدانند. تا جایی که پنتاگون با اسپیساکس درباره فعالسازی سرویس اتصال مستقیم ماهواره به موبایل برای شهروندان ایران مذاکره کرد؛ طرحی که به گفته رویترز، اسپیساکس برای راهاندازی آن تا ۵۰۰ میلیون دلار و برای بهرهبرداری از آن ماهانه ۱۰۰ میلیون دلار درخواست کرده بود.
با این حال، پرسشهای اصلی این است که آیا نسخههای فعلی اتصال مستقیم ماهواره به موبایل واقعا میتوانند چنین انتظاری را در مقیاس ایران برآورده کنند یا نه؟ آیا این فناوری هنوز فقط کانالی اضطراری و محدود است، یا میتواند راه فراری مقیاسپذیر برای میلیونها کاربر ایرانی باشد؟ آیا اگر نسلهای بعدی این فناوری بدون اتکا به دکلها و اپراتورهای داخلی فعال شوند، دیوار دیجیتال ایران شکسته خواهد شد؟
وابستگی به اپراتورهای موبایل و سناریوی eSIM خارجی در استارلینک معمولی، ماهواره به یک «ترمینال اختصاصی» روی زمین وصل میشود؛ همان دیشی که کاربر باید تهیه، نصب، نگهداری و از دست جمهوری اسلامی پنهان کند. گوشی با وایفای به مودم استارلینک متصل میشود. اما در اتصال مستقیم ماهواره به موبایل، ایده متفاوت است: گوشی معمولی، خودش گیرنده و فرستنده ارتباط ماهوارهای میشود.
نسخههای فعلی اتصال مستقیم ماهواره به موبایل، عمدتا اینترنت ماهوارهای مستقل نیستند بلکه تکمیلکننده پوشش شبکه موجود اپراتورهای موبایل در هر منطقه هستند و ماهواره را به نوعی دکل موبایل فضایی تبدیل میکنند که کارش در حقیقت پوشش نقاط کور اپراتورهاست. استفاده از فرکانسهای مستقل S-Band و استقرار ماهوارهها در مدارهای بسیار پایین و نزدیکتر به سطح زمین یا VLEO، از مسیرهایی است که میتواند فناوری D2C را برای حل مساله ایران مهمتر کند.
در این حالت، فرض بر این است که اپراتورهای همکار خارجی استارلینک، مانند T-Mobile، Kyivstar یا One NZ در نیوزیلند، سرزمین ایران را مانند یک منطقه فاقد پوشش زمینی تحت پوشش خود اعلام کنند. چنین مدلی از نظر سیاسی و فنی به همان چیزی نزدیکتر است که شهروندان ایرانی از آن انتظار دارند. در این صورت، گوشی با سیمکارت یا eSIM این اپراتورها میتواند اتصال D2C به ماهوارههای نسل جدید اسپیساکس را از داخل خاک ایران برقرار کند. گفته میشود هماکنون ۷۰۰ ماهواره از این نوع در مدار قرار گرفته است.
تحقق این سناریو تنها به اراده و تصمیم شرکت اسپیساکس محدود نمیشود؛ اتصال به زنجیرهای کامل نیاز دارد: از طیف فرکانسی، مجوزهای تنظیمگری تا گوشیهای سازگار، مودم، آنتن، توان ارسال و چیپستهای پشتیبان باندهای جدید ماهوارهای. شرکتهایی مانند کوالکام، مدیاتک، اپل، سامسونگ و گوگل در این مسیر تعیینکنندهاند، چون اگر سختافزار گوشی آماده نباشد، حتی منظومه ماهوارهای پیشرفته هم به اتصال عملی برای کاربران داخل ایران تبدیل نمیشود. اما حتی در این سناریوی خوشبینانه برای ایران هم سه مانع بسیار مهم باقی میماند: ظرفیت محدود، امکان اختلال رادیویی و خطر شناسایی کاربران از مسیر رجیستری دستگاه و سامانه همتا.
۱) محدودیت ظرفیت در مناطق پرتراکم نخستین مانع جدی در پیادهسازی فراگیر D2C در ایران، ظرفیت است زیرا این اتصال برای جایگزینی اینترنت شهری طراحی نشده، بلکه برای رساندن اتصال حداقلی به مناطقی ساخته شده که پوشش زمینی ندارند یا پوشش آنها ضعیف است. اما در ایران، فقط وصل کردن چند کاربر در یک جاده یا کوهستان مساله نیست؛ مساله، قطع ارتباط در شهرهایی است که صدها هزار نفر همزمان به پیامرسان، تماس صوتی و تصویری، خبر، نقشه، ایمیل، خدمات مالی، ارسال عکس و ویدئو و … نیاز دارند.
در برخی آزمایشهای اولیه، پهنای باند رکورد شده برای یک اتصال منفرد به حدود ۱۴ مگابیت بر ثانیه رسیده است؛ اما این رقم نباید با تجربه سرعت اینترنت شهری اشتباه گرفته شود. در دنیای واقعی، این پهنای باند ناچیز باید میان تمامی کاربران حاضر در محدوده وسیع تحت پوشش هر ماهواره تقسیم شود. برای درک بهتر مقیاس در شهری مانند تهران، اگر تنها یک درصد از ساکنان همزمان خواهان اتصالی بسیار پایه با سرعت ۱ مگابیت بر ثانیه باشند، شبکه به ظرفیتی معادل ۹۹ گیگابیت بر ثانیه نیاز خواهد داشت. این تقاضا در مقایسه با ظرفیت فعلی هر پرتو فعال D2C که بین ۴ تا ۱۷ مگابیت بر ثانیه نوسان میکند، و حتی در برابر چشمانداز خوشبینانه ۱۵۰ مگابیتی برای نسلهای آینده، شکافی چند صد برابری را نشان میدهد.
۲) اختلال رادیویی با سیگنالهای زمینی حتی اگر D2C بتواند مشکل ظرفیت و وابستگی به اپراتورهای داخلی را کاهش دهد، همچنان با مانعی روبهروست که به فیزیک امواج رادیویی مربوط میشود. گوشی برای برقراری ارتباط باید سیگنال بسیار ضعیفی را از ماهوارهای دریافت کند که صدها کیلومتر بالاتر از زمین حرکت میکند، در حالی که همان گوشی در محیطی قرار دارد که دکلهای موبایل نزدیک، فرستندههای زمینی و سیگنالهای محلی بسیار قویتر حضور دارند. در اینجا نسبت شدت سیگنال مطلوب و سیگنالهای مزاحم اطراف، تعیین میکند که گیرنده اصلا بتواند سیگنال ماهواره را از میان نوفه (نویز) و تداخل زمینی تشخیص دهد یا نه.
سیگنال یک دکل زمینی همراه اول یا ایرانسل در نزدیکی میتواند آنقدر قویتر از سیگنال ماهواره باشد که گیرنده گوشی عملا سیگنال ضعیفتر را نبیند یا نتواند روی آن اتصال پایدار بسازد. در چنین وضعیتی، حکومت لازم نیست ماهواره را هدف بگیرد؛ کافی است با استفاده از دکلها، فرستندهها و کنترل توان شبکههای موبایل، محیط رادیویی اطراف کاربر را برای اتصال ماهوارهای نامساعد کند.
برای جمهوری اسلامی، این نوع اختلال میتواند سریع، محلی و کمهزینه باشد. بنابراین حتی اگر ماهواره خارج از دسترس حکومت باشد، گوشی کاربر روی زمین و در محیط رادیویی قابل دستکاری قرار دارد. نسخههای آینده با طیف اختصاصی، مودم بهتر و پروتکلهای مقاومتر ممکن است بخشی از این آسیبپذیری را کاهش دهند، اما کاملا آن را برطرف نمیکنند.
۳) سامانه رجیستری و شناسایی کاربران پرسش امنیتی مهمتر این است که کاربری که در ایران از D2C استفاده میکند، چقدر قابل شناسایی است؟ در ایران، گوشی فقط وسیله ارتباطی نیست؛ سیمکارت، شناسه مشترک، شناسه دستگاه و هویت واقعی کاربر در لایههای مختلف به هم گره خوردهاند.
هر گوشی یک شناسه یکتای سختافزاری (IMEI) دارد که در شبکههای موبایل نقش هویت دستگاه را بازی میکند. سامانه همتا میتواند این شناسه را با سیمکارت، سابقه فعالسازی، مالکیت و در بسیاری موارد هویت واقعی کاربر پیوند دهد.
در چنین محیطی، استفاده از سیمکارت یا eSIM خارجی برای اتصال ماهوارهای لزوما کاربر را ناشناس نمیکند. اگر گوشی با IMEI شناختهشده ناگهان با شناسه اپراتوری خارجی برای اتصال به مسیر ماهوارهای غیرمجاز تلاش کند، این رفتار میتواند به الگویی غیرعادی و قابل علامتگذاری تبدیل شود. ترکیب رجیستری دستگاه، دادههای اپراتوری، پایگاههای سیمکارت و ابزارهای پایش محلی ممکن است چنین اتصالی را به تهدید امنیتی تبدیل کند. بنابراین سوال این است که چطور میتوان این کار را بدون افشای هویت، موقعیت و الگوی رفتاری کاربر انجام داد.
فرصت راهبردی، نه راهحل فوری اتصال مستقیم ماهواره به موبایل را باید جدی گرفت، اما نباید درباره آن اغراق کرد. برای ایران، جذابیت این فناوری روشن است: اگر روزی گوشی معمولی بتواند بدون دیش، ترمینال جداگانه، اپراتور داخلی و گیتویهای جمهوری اسلامی با ماهواره ارتباط بگیرد، یکی از پایههای معماری کنترل اینترنت به چالش کشیده میشود. اما آن روز هنوز نرسیده است. نسخههای در حال توسعه فعلی عمدتا برای پوشش نقاط کور طراحی شدهاند، نه جایگزینی اینترنت شهری برای دهها میلیون کاربر.
ظرفیت محدود، امکان اختلال و خطر افشا و شناسایی کاربران باعث میشود این فناوری امروز راه فرار عمومی و مقیاسپذیر از قطع اینترنت در ایران نباشد. ارزش فعلی این فناوری بیشتر در نقش اضطراری است: ارسال پیام، موقعیت مکانی، هشدار یا ارتباط کوتاه در لحظه بحران. آینده میتواند متفاوت باشد، اگر نسل بعدی ماهوارهها ظرفیت بالاتر، طیف مستقل، گوشیهای سازگار، امنیت کاربر و قواعد حمایتی جهانی را کنار هم بیاورد. تا آن زمان، اتصال مستقیم ماهواره به موبایل روزنهای مهم برای آینده است، نه راهحل امروز زندان دیجیتال.
کارشناسان در نشست عمومی ایراناینترنشنال در واشینگتن دیسی گفتند که خاورمیانه ممکن است وارد دورهای شود که در آن آتشبسها دیگر به جنگها پایان نمیدهند، بلکه صرفا آنها را بهشکلی مدیریت میکنند که حملات محدود طرفهای درگیر در سطحی پایینتر از آستانه جنگ تمامعیار ادامه یابد.
این نشست که با میزبانی نگار مجتهدی از ایراناینترنشنال برگزار شد، بر این پرسش متمرکز بود که آیا آخرین آتشبس در لبنان پایان یک جنگ است یا آغاز مرحلهای خطرناکتر؛ مرحلهای از درگیری منطقهای که در آن جمهوری اسلامی بیش از پیش حمله به نیروهای نیابتی خود را حمله به خود تلقی میکند.
آتشبسی که به جنگ پایان نمیدهد
الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، گفت که موضع اخیر جمهوری اسلامی در قبال لبنان باید در چارچوب حضور طولانیمدت جمهوری اسلامی در این کشور بررسی شود.
او یادآور شد که بیش از چهار دهه از ورود نخستین افسران رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به لبنان میگذرد و این کشور به یکی از ستونهای اصلی پروژه منطقهای تهران تبدیل شده است.
وطنخواه گفت حکومت ایران سالها از لبنان و حزبالله برای نمایش قدرت خود، بهویژه در برابر اسرائیل، استفاده کرده است، اما تحولات اخیر نشان میدهد تهران ممکن است وارد «فصل جدیدی» شده باشد؛ فصلی که در آن مرز میان جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتیاش بیش از پیش محو میشود.
From right to left: Negar Mojtahedi, Alex Vatanka, Robert Satloff, and Ambassador David Hale attend Iran International's townhall in Washington DC on June 10, 2026.
کارشناسان در نشست عمومی ایراناینترنشنال در واشینگتن دیسی گفتند که خاورمیانه ممکن است وارد دورهای شود که در آن آتشبسها دیگر به جنگها پایان نمیدهند، بلکه صرفا آنها را بهشکلی مدیریت میکنند که حملات محدود طرفهای درگیر در سطحی پایینتر از آستانه جنگ تمامعیار ادامه یابد.
این نشست که با میزبانی نگار مجتهدی از ایراناینترنشنال برگزار شد، بر این پرسش متمرکز بود که آیا آخرین آتشبس در لبنان پایان یک جنگ است یا آغاز مرحلهای خطرناکتر؛ مرحلهای از درگیری منطقهای که در آن جمهوری اسلامی بیش از پیش حمله به نیروهای نیابتی خود را حمله به خود تلقی میکند.
آتشبسی که به جنگ پایان نمیدهد
الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، گفت که موضع اخیر جمهوری اسلامی در قبال لبنان باید در چارچوب حضور طولانیمدت جمهوری اسلامی در این کشور بررسی شود.
او یادآور شد که بیش از چهار دهه از ورود نخستین افسران رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به لبنان میگذرد و این کشور به یکی از ستونهای اصلی پروژه منطقهای تهران تبدیل شده است.
وطنخواه گفت حکومت ایران سالها از لبنان و حزبالله برای نمایش قدرت خود، بهویژه در برابر اسرائیل، استفاده کرده است، اما تحولات اخیر نشان میدهد تهران ممکن است وارد «فصل جدیدی» شده باشد؛ فصلی که در آن مرز میان جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتیاش بیش از پیش محو میشود.
او گفت: «از این پس، حمله به حزبالله، حمله به حوثیها یا حمله به حشدالشعبی، از نگاه حکومت ایران حمله به خود جمهوری اسلامی تلقی خواهد شد.»
وطنخواه این موضوع را بخشی از دکترین دفاعی جدیدی دانست که مقامهای جمهوری اسلامی مطرح کردهاند.
او هشدار داد که اگر چنین دکترینی بهطور کامل اجرا شود، میتواند به رویارویی منطقهای بیپایانی منجر شود زیرا در این صورت، هر حمله به حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن یا گروههای مورد حمایت جمهوری اسلامی در عراق میتواند پاسخ مستقیم تهران را در پی داشته باشد و میدانهای نبرد محلی را به محرکهایی برای تشدید تنش در سطح منطقه تبدیل کند.
وطنخواه افزود تهران در حال دفاع از راهبرد نیروهای نیابتی خود در زمانی است که بسیاری از تحلیلگران انتظار عکس آن را داشتند. پس از رویدادهای هفتم اکتبر و ضربات سنگینی که به گروههای مورد حمایت تهران وارد شد، برخی تصور میکردند جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که راهبرد «دفاع پیشرو» شکست خورده است.
او گفت اما به نظر میرسد صداهای تاثیرگذار در تهران اکنون معتقدند که دقیقا زمان آن رسیده است که این سیاست با شدت بیشتری دنبال شود.
چتر جمهوری اسلامی بر فراز لبنان
رابرت ساتلوف، مدیر اجرایی موسسه واشینگتن، گفت لبنان اکنون میان دو چشمانداز رقیب برای آینده خود گرفتار شده است.
او گفت: «در لبنان دو واقعیت رقیب وجود دارد. یک واقعیت این است که جمهوری اسلامی در تلاش است چتر نفوذ خود را برای کنترل لبنان گسترش دهد. واقعیت دیگر، تلاش لبنان و اسرائیل برای مذاکره درباره یک توافق امنیتی و حتی احتمالا یک توافق صلح است.»
به گفته ساتلوف، این تقابل ممکن است مرحله بعدی درگیری را تعریف کند. در یک سناریو، جمهوری اسلامی تلاش میکند از طریق حزبالله کنترل خود را دوباره تثبیت کند و نشان دهد که لبنان همچنان بخشی از معماری امنیتی منطقهای تهران است. در سناریو دیگر، دولت لبنان میکوشد حاکمیت خود را بازیابد و با حمایت آمریکا به سمت ترتیبات امنیتی با اسرائیل حرکت کند.
ساتلوف گفت تلاش جمهوری اسلامی برای قرار دادن لبنان زیر چتر خود موفق نبوده، اما در عین حال تلاشها برای خلع سلاح کامل حزبالله نیز به نتیجه نرسیده است.
او این وضعیت را نبردی میان جمهوری اسلامی بهعنوان قدرتی منطقهای و دولتی شکننده در لبنان توصیف کرد که سالها وعدههایی داده اما بارها در اجرای آنها ناکام مانده است.
او همچنین استدلال کرد که آخرین حمله مستقیم جمهوری اسلامی به اسرائیل بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ضعف بود.
به گفته او، برخلاف حملات پیشین که شامل صدها موشک میشد، حمله اخیر محدود بود و رهگیری شد؛ موضوعی که بیش از آنکه اعتماد به نفس راهبردی تهران را نشان دهد، فرسایش تواناییهای این کشور را آشکار کرد.
حزبالله تضعیف شده، اما از میدان خارج نشده است
دیوید هیل، دیپلمات برجسته موسسه خاورمیانه و سفیر پیشین آمریکا در لبنان، اردن و پاکستان، نیز در نشست عمومی ایراناینترنشنال گفت یکی از مهمترین تغییرات کنونی، آسیبپذیری حزبالله است.
او گفت: «حزبالله آنقدر تضعیف شده که دیگر قادر به دفاع از خود نیست. از بین نرفته، اما بسیار ضعیف شده است. اکنون جمهوری اسلامی برای دفاع از نیروی نیابتی خود وارد عمل شده؛ در حالی که همیشه برعکس بود.»
هیل این تغییر را بسیار مهم دانست. حزبالله مدتها به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی جمهوری اسلامی شناخته میشد؛ نیرویی که میتوانست اسرائیل را تهدید کند و سیاست لبنان را به نفع تهران شکل دهد.
به گفته او، اما اکنون دخالت مستقیم جمهوری اسلامی نشان میدهد حزبالله دیگر قادر نیست همان نقش سنتی خود را با همان کارایی ایفا کند.
با این حال، هیل هشدار داد که نباید تصور کرد مساله حزبالله تنها از طریق اقدام نظامی حل خواهد شد.
او گفت حاکمیت ملی مانند «یک کلید برق» نیست که بتوان آن را ناگهان روشن کرد و خلع سلاح حزبالله به فرآیندی سیاسی در کنار فشار نظامی نیاز دارد.
به گفته او، نهادهای دولتی لبنان عمدا ضعیف طراحی شدهاند؛ ضعفی که بازتاب ساختار فرقهای این کشور است. اگرچه ژوزف عون، رییسجمهوری لبنان، و نواف سلام نخستوزیر، تمایل خود را برای حرکت در مسیری جدید نشان دادهاند، بعید است ارتش لبنان به سادگی و با «سلاحهای آماده شلیک» وارد مناطق تحت کنترل حزبالله شود.
او تاکید کرد که هر راهحل پایدار نیازمند حمایتهای انسانی، ایجاد گزینههای سیاسی برای جامعه شیعه لبنان و حضور موثر دولت در جنوب این کشور خواهد بود.
آمریکا؛ متغیر تعیینکننده
شرکتکنندگان در نشست توافق داشتند که تبدیل شدن یا نشدن این وضعیت به الگوی جدید منطقه تا حد زیادی به تصمیمهای واشینگتن بستگی دارد.
ساتلوف گفت حملات جمهوری اسلامی در سراسر منطقه، از جمله علیه کویت، بحرین و یک پایگاه آمریکایی در اردن، باید به کشورهای عربی یادآوری کند که «متجاوز واقعی چه کسی است» و فرصتی برای دونالد ترامپ فراهم کند تا شرکای منطقهای را علیه تهران متحد سازد.
اما او هشدار داد که اگر واشینگتن خیلی سریع بهدنبال هر نوع توافقی با جمهوری اسلامی برود، این فرصت از دست خواهد رفت.
هیل نیز گفت آمریکا باید کمتر به اظهارات عمومی تکیه کند و بیشتر بر فشار مستمر تمرکز داشته باشد.
به گفته او، تهران زبان خشونت و ارعاب را میفهمد و واشینگتن باید آماده باشد با فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی مداوم پاسخ دهد.
با این حال، کارشناسان شرکتکننده در نشست عمومی ایراناینترنشنال درباره انسجام راهبرد آمریکا نیز ابراز تردید کردند. وطنخواه گفت برای او شگفتآور بوده که چه میزان برنامهریزی برای بخش نظامی این رویارویی انجام شده و در مقابل، تا چه اندازه برای مرحله سیاسی پس از آن برنامهریزی نشده است.
او یادآور شد که هدف اعلامی آمریکا از تشویق ایرانیان برای به چالش کشیدن حکومت، به اهداف محدودتری مانند پرونده هستهای، تجارت و تنگه هرمز تغییر کرده است.
به گفته او، همین ابهام است که لحظه کنونی را خطرناک میکند. آتشبس ممکن است شدت درگیریها را کاهش دهد، اما اگر جمهوری اسلامی همچنان نیروهای نیابتی خود را امتداد وجودی خود بداند، اسرائیل به حمله به تهدیدهای احتمالی ادامه دهد، کشورهای عربی در تیررس قرار بگیرند و واشینگتن میان فشار و مذاکره در نوسان باشد، منطقه ممکن است در چرخهای از تشدید تنش کنترلشده گرفتار بماند.
راهبرد واشینگتن مشخص است؟
بخش پرسش و پاسخ حاضران، بحث را از تحولات میدانی به این موضوع کشاند که آیا واشینگتن راهبرد سیاسی مشخصی متناسب با فشار نظامی خود بر تهران دارد یا نه.
در پاسخ به پرسشی درباره تغییر حکومت در ایران، هیل هشدار داد که نباید در میان ایرانیان انتظار ایجاد کرد، مگر آنکه آمادگی لازم برای پیگیری آن وجود داشته باشد.
ساتلوف گفت واشینگتن بهتر است روی روشهایی سرمایهگذاری کند که زمینه را برای تغییر فراهم میکنند؛ از جمله تقویت رسانههای فارسیزبان، فراهم کردن دسترسی به اینترنت و ایجاد مسیرهای ویزا یا پناهندگی برای مخالفان حکومت.
وطنخواه نیز گفت مشکل اصلی همچنان نبود یک راهبرد منسجم در آمریکا در قبال جمهوری اسلامی است.
در این نشست در نهایت بر یکی از محورهای اصلی نشست تاکید شد: بدون یک چشمانداز سیاسی روشن، فشار نظامی به تنهایی ممکن است منطقه را در چرخهای از آتشبسها، حملات و اقدامات تلافیجویانه گرفتار نگه دارد.
در حال حاضر، به گفته این کارشناسان، خاورمیانه بهطور مشخص در حال حرکت از جنگ به سوی صلح نیست، بلکه ممکن است وارد منطقهای خاکستری و بیثبات شده باشد: عصر آتشبسهایی که در آن سلاحها هرگز کاملا خاموش نمیشوند.
آرش آرامش، حقوقدان و کارشناس امنیت ملی، در گفتوگو با ایراناینترنشنال، با اشاره به حملات اخیر آمریکا، گفت ایالات متحده باید هدف نهایی خود را بر سرنگونی جمهوری اسلامی متمرکز کند، نه دستیابی به توافق با این حکومت.
او امضای هرگونه توافق با جمهوری اسلامی را اشتباه دانست.
شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، گفت: «شرایط به گونهای پیش رفته که ممکن است حتی اگر دونالد ترامپ تمایلی به تشدید درگیری نداشته باشد، گزینههای محدودی پیش روی خود ببیند و مجبور به این کار شود.»
او افزود: «از نگاه ترامپ، دیپلماسی ابزاری برای افزایش فشار اقتصادی و رسیدن به توافق است؛ اما جمهوری اسلامی از دیپلماسی بیشتر بهعنوان ابزاری برای خرید زمان استفاده میکند.»
دولت کانادا در پاسخی اختصاصی به ایراناینترنشنال اعلام کرد از جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده خواسته است خویشتنداری نشان دهند و به تعهدات خود در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه، از جمله حفاظت از غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی، پایبند بمانند.
اتاوا در همین پاسخ، بر ضرورت بازگشت طرفها به مسیر دیپلماسی و گفتوگو برای پایان دادن به بحران تاکید کرده است؛ موضعی که در ظاهر بر کاهش تنش و جلوگیری از گسترش جنگ متمرکز است، اما در کنار سابقه سیاست کانادا در قبال جمهوری اسلامی، تصویری پیچیدهتر نشان میدهد: دعوت به دیپلماسی، بدون چشمپوشی از فشار سیاسی، امنیتی و اقتصادی بر حکومتی که کانادا آن را عامل بیثباتی منطقهای، ناقض حقوق بشر و حامی تروریسم میداند.
دیپلماسی؛ راهحل بحران یا فرصت خرید زمان؟
تاکید کانادا بر دیپلماسی در شرایطی مطرح میشود که فضای سیاسی در واشینگتن نسبت به جمهوری اسلامی تندتر شده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در شبکه اجتماعی تروثسوشال نوشت جمهوری اسلامی «فقط حرف میزند و هیچ اقدامی نمیکند».
ترامپ افزود تهران برای مذاکره بر سر توافقی که به گفته او میتوانست برایش «بسیار عالی» باشد، بیش از حد وقت تلف کرده و اکنون باید بهای آن را بپردازد.
این نگاه، با تردیدی قدیمی درباره رفتار جمهوری اسلامی در مذاکرات گره خورده است؛ تردیدی که منتقدان حکومت سالهاست مطرح میکنند: آیا تهران مذاکره را راهی برای حل بحران میداند یا ابزاری برای خرید زمان،
کاهش فشار خارجی و مدیریت افکار عمومی؟
در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی بارها در بزنگاههای حساس، از پرونده هستهای تا بحرانهای منطقهای، وارد روندهای طولانی مذاکره شده است؛ روندهایی که در بسیاری موارد، نه به تغییر پایدار رفتار حکومت انجامیده و نه بیثباتی ناشی از سیاستهای منطقهای و امنیتی تهران را کاهش داده است.
اکنون نیز، در حالی که جمهوری اسلامی خود را درگیر جنگی با آتشبسی شکننده نگه داشته، کشورهای غربی و قدرتهای میانی همچنان از مسیر گفتوگو سخن میگویند.
پرسش اصلی این است که اصرار بر بازگشت به میز مذاکره، در عمل تلاشی برای پایان دادن به بحران است یا فرصتی تازه برای حکومتی که منتقدانش میگویند از دیپلماسی، بارها بهعنوان ابزار وقتکشی استفاده کرده است.
بخشی از پاسخ کانادا به ایراناینترنشنال به تنگه هرمز اختصاص دارد؛ آبراهی که هرگونه اختلال در آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و خلیج فارس داشته باشد.
وزارت امور خارجه کانادا اعلام کرده است اتاوا همچنان نسبت به اختلالات ایجادشده در تنگه هرمز نگران است و احترام به حقوق کشتیرانی بینالمللی در این آبراه را، بر اساس قوانین بینالمللی، ضروری میداند.
به گفته کانادا، تداوم عبور و مرور امن در این مسیر برای ثبات بازارهای انرژی و زنجیرههای تامین جهانی اهمیت حیاتی دارد.
این بخش از موضع کانادا نشان میدهد نگرانی اتاوا تنها به تبادل آتش یا پیامدهای انسانی جنگ محدود نیست، بلکه ثبات انرژی، تجارت جهانی و امنیت مسیرهای کشتیرانی نیز بخشی از محاسبه سیاسی دولت کانادا در مواجهه با بحران تازه است.
دو مسیر همزمان: گفتوگو و فشار
با این حال، موضع کانادا صرفا دعوت به مذاکره نیست. وزارت امور خارجه این کشور در پاسخ خود تاکید کرده است کانادا به همکاری با متحدان و شرکای خود، چه بهصورت دوجانبه و چه در چارچوب نهادهای چندجانبه، ادامه خواهد داد تا هم از یک راهحل دیپلماتیک حمایت کند و هم با اقدامات بیثباتکننده جمهوری اسلامی در منطقه مقابله کند.
اتاوا این اقدامات را شامل حمایت جمهوری اسلامی از سازمانهای تروریستی، برنامه موشکهای بالستیک، فعالیتهای هستهای و نقض سیستماتیک حقوق بشر دانسته است.
همین دوگانگی، هسته اصلی سیاست کانادا در قبال جمهوری اسلامی را نشان میدهد: کانادا همچنان از زبان دیپلماسی استفاده میکند، اما این دیپلماسی به معنای عادیسازی رابطه یا کاهش فشار نیست.
اتاوا از یک سو خواستار کاهش تنش و بازگشت به گفتوگوست و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی را در سطح ساختاری، منبع تهدید امنیتی، بیثباتی منطقهای و سرکوب فرامرزی میداند.
از سپاه تا گروههای نیابتی
نگاهی به فهرست گروههایی که کانادا آنها را سازمان تروریستی میداند، نشان میدهد پرونده جمهوری اسلامی در نگاه اتاوا تنها به رفتار دولت مرکزی ایران محدود نیست. حماس، حزبالله لبنان و حوثیهای یمن از جمله گروههایی هستند که کانادا آنها را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده و جمهوری اسلامی سالهاست به حمایت سیاسی، مالی یا نظامی از آنها متهم است.
در ژوئن ۲۰۲۴، دولت کانادا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیز به فهرست سازمانهای تروریستی خود اضافه کرد؛ تصمیمی که پس از سالها فشار خانوادههای قربانیان پرواز پیاس۷۵۲، فعالان حقوق بشر و جامعه ایرانی-کانادایی اتخاذ شد.
افزون بر آن، کانادا از سال ۲۰۱۲ جمهوری اسلامی را بر اساس قانون مصونیت دولتها، در ردیف دولتهای حامی تروریسم قرار داده و این وضعیت را در بازبینیهای دورهای خود حفظ کرده است. این تصمیم به قربانیان تروریسم امکان میدهد در چارچوب قوانین کانادا، علیه جمهوری اسلامی طرح دعوی کنند.
بنابراین، از نگاه اتاوا، مسئله تنها یک بحران مقطعی یا رفتار یک نهاد خاص نیست. مجموعه تصمیمهای کانادا نشان میدهد این کشور ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را بخشی از منظومهای میداند که از تروریسم، سرکوب داخلی، ارعاب فرامرزی و بیثباتی منطقهای تغذیه میکند.
در دو سال گذشته، کانادا چندین دور تحریم تازه علیه مقامها، افراد و شبکههای مرتبط با جمهوری اسلامی اعمال کرده است. در مارس ۲۰۲۶، اتاوا پنج فرد و چهار نهاد را به دلیل نقش در شبکههای تامین فناوری مورد استفاده در تولید تسلیحات سپاه پاسداران تحریم کرد؛ تجهیزاتی که به گفته دولت کانادا بخشی از آنها در اختیار روسیه برای استفاده در جنگ علیه اوکراین قرار گرفته است.
پیش از آن نیز، در فوریه ۲۰۲۶، کانادا هفت فرد مرتبط با نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی را به دلیل نقش در ارعاب، خشونت و سرکوب فرامرزی مخالفان و مدافعان حقوق بشر هدف تحریم قرار داد.
این تحریمها در کنار تروریستی شناختن سپاه و تداوم شناسایی جمهوری اسلامی بهعنوان دولت حامی تروریسم، نشان میدهد سیاست کانادا در قبال تهران، هرچند از زبان دیپلماسی استفاده میکند، در عمل بر ترکیبی از فشار سیاسی، امنیتی و اقتصادی استوار است.
روابطی که دورتر شده است
کانادا در سپتامبر ۲۰۱۲ روابط دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی را قطع کرد، سفارتش در تهران را بست و دیپلماتهای جمهوری اسلامی در کانادا را عنصر نامطلوب اعلام کرد.
از آن زمان تاکنون، روابط دو کشور نه تنها احیا نشده، بلکه با پروندههایی چون سرنگونی پرواز پیاس۷۵۲، سرکوب اعتراضات در ایران، تهدید مخالفان در خارج از کشور، فعالیتهای منطقهای جمهوری اسلامی و برنامههای موشکی و هستهای تهران، فاصله میان دو طرف بیشتر شده است.
از این منظر، پاسخ تازه کانادا به ایراناینترنشنال را باید در دل همین سیاست دوگانه خواند: اتاوا از دیپلماسی و خویشتنداری سخن میگوید، اما همزمان بر مقابله با اقدامات بیثباتکننده جمهوری اسلامی تأکید میکند.
این رویکرد نشان میدهد کانادا، مانند بسیاری از قدرتهای میانی، میکوشد بدون ورود مستقیم به مناقشه نظامی، از مسیر فشار هماهنگ با متحدان، تحریم، محدودیتهای امنیتی و حمایت لفظی از دیپلماسی نقشآفرینی کند.
اما پرسش همچنان باقی است: اگر جمهوری اسلامی، چنان که منتقدانش میگویند، دیپلماسی را نه راهی برای تغییر رفتار، بلکه ابزاری برای وقتکشی بداند، بازگشت دوباره به میز مذاکره تا چه اندازه میتواند بحران را مهار کند؟