روزنامه اسرائیلهیوم در یادداشتی تحلیلی نوشت اگرچه اظهارات متناقض دونالد ترامپ درباره ایران و انتقادهای اخیر او از بنیامین نتانیاهو باعث نگرانی در اسرائیل شده است، اما کارنامه عملی او نشان میدهد که همچنان به دنبال تضعیف جمهوری اسلامی و تکمیل کارزار نظامی و سیاسی علیه تهران است.
اسرائیلهیوم در این تحلیل درباره سیاستهای ترامپ در قبال [حکومت] ایران، از آنچه «پیامهای متناقض» رییسجمهوری آمریکا درباره جنگ و مذاکرات با تهران توصیف کرد انتقاد کرد، اما در عین حال استدلال کرد که عملکرد عملی ترامپ نشان میدهد او همچنان به ادامه فشار بر جمهوری اسلامی متعهد است.
نویسنده این یادداشت مینویسد برای بسیاری از حامیان اسرائیل، شنیدن سخنان متناقض ترامپ درباره [حکومت] ایران ناامیدکننده است؛ از یک سو او از نابودی برنامه هستهای و توان نظامی جمهوری اسلامی سخن میگوید و از سوی دیگر از آمادگی برای دیدار با رهبران [حکومت] ایران و احتمال دستیابی به توافق صحبت میکند.
این تحلیل همچنین انتقادهای اخیر ترامپ از نتانیاهو را «آزاردهنده» توصیف کرده و نوشته است که رییسجمهوری آمریکا گاه نتانیاهو را «رهبر بزرگ دوران جنگ» مینامد و در مقاطعی نیز او را مورد انتقاد قرار میدهد یا مدعی میشود اسرائیل بدون حمایت او قادر به ادامه مسیر خود نیست.
متن کامل را اینجا بخوانید.







روزنامه اسرائیلهیوم در یادداشتی تحلیلی نوشت اگرچه اظهارات متناقض دونالد ترامپ درباره ایران و انتقادهای اخیر او از بنیامین نتانیاهو باعث نگرانی در اسرائیل شده است، اما کارنامه عملی او نشان میدهد که همچنان به دنبال تضعیف جمهوری اسلامی و تکمیل کارزار نظامی و سیاسی علیه تهران است.
اسرائیلهیوم در این تحلیل درباره سیاستهای ترامپ در قبال [حکومت] ایران، از آنچه «پیامهای متناقض» رییسجمهوری آمریکا درباره جنگ و مذاکرات با تهران توصیف کرد انتقاد کرد، اما در عین حال استدلال کرد که عملکرد عملی ترامپ نشان میدهد او همچنان به ادامه فشار بر جمهوری اسلامی متعهد است.
نویسنده این یادداشت مینویسد برای بسیاری از حامیان اسرائیل، شنیدن سخنان متناقض ترامپ درباره [حکومت] ایران ناامیدکننده است؛ از یک سو او از نابودی برنامه هستهای و توان نظامی جمهوری اسلامی سخن میگوید و از سوی دیگر از آمادگی برای دیدار با رهبران [حکومت] ایران و احتمال دستیابی به توافق صحبت میکند.
این تحلیل همچنین انتقادهای اخیر ترامپ از نتانیاهو را «آزاردهنده» توصیف کرده و نوشته است که رییسجمهوری آمریکا گاه نتانیاهو را «رهبر بزرگ دوران جنگ» مینامد و در مقاطعی نیز او را مورد انتقاد قرار میدهد یا مدعی میشود اسرائیل بدون حمایت او قادر به ادامه مسیر خود نیست.
اسرائیلهیوم این اظهارات را نادرست و غیرقابل پذیرش دانسته، اما تاکید کرده است که نباید سبک شخصی و اظهارات جنجالی ترامپ را با جهتگیری راهبردی دولت او در قبال [حکومت] ایران اشتباه گرفت.
«ترامپ نمیخواهد پیروزی را به ایران واگذار کند»
نویسنده مقاله معتقد است ترامپ به خوبی میداند که پایان دادن زودهنگام به جنگ و کاهش فشارها بر تهران میتواند به معنای پیروزی جمهوری اسلامی باشد.
به نوشته اسرائیلهیوم، ترامپ بر این باور است که [حکومت] ایران نباید به این نتیجه برسد که با بستن تنگه هرمز و ایجاد اختلال در صادرات انرژی میتواند بقای خود را تضمین کند.
این یادداشت به سخنان اخیر ترامپ اشاره میکند که افزایش قیمت نفت و اختلال در تردد نفتکشها را «بهایی کوچک» در برابر دستاوردهای بزرگ امنیتی توصیف کرده بود.
اسرائیلهیوم همچنین استدلال میکند که هنوز بخشهایی از برنامه هستهای و نظامی جمهوری اسلامی دستنخورده باقی مانده است؛ از جمله مراکز موشکی، تاسیسات تولید تسلیحات، سایتهای هستهای و ذخایر اورانیوم غنیشده که به گفته نویسنده میتوانند در آینده دوباره به تهدیدی جدی تبدیل شوند.
ایران بخشی از رویارویی گستردهتر آمریکا با چین و روسیه
در بخش دیگری از این تحلیل آمده است که ترامپ جنگ با ایران را صرفاً یک درگیری منطقهای نمیبیند، بلکه آن را بخشی از رقابت راهبردی آمریکا با چین و روسیه میداند؛ دو کشوری که از متحدان جمهوری اسلامی محسوب میشوند.
بر همین اساس، نویسنده معتقد است رییسجمهوری آمریکا بهسادگی از میدان خارج نخواهد شد و بعید است تنها با اعلام یک «پیروزی نمادین» به حضور نظامی آمریکا در منطقه پایان دهد.
این تحلیل میگوید اگرچه ترامپ ممکن است به دلایل سیاسی و داخلی، از جمله انتخابات میاندورهای کنگره یا نیاز به بازسازی ذخایر تسلیحاتی آمریکا، در برخی مقاطع از تشدید درگیریها خودداری کند، اما همچنان به دنبال کاهش توان جمهوری اسلامی و محدود کردن نفوذ منطقهای آن خواهد بود.
ابهام بهعنوان بخشی از راهبرد
اسرائیلهیوم در پاسخ به این پرسش که چرا ترامپ مواضع ظاهراً متناقضی درباره [حکومت] ایران اتخاذ میکند، مینویسد بخشی از این ابهام میتواند عامدانه و در راستای سردرگم کردن تهران باشد.
به باور نویسنده، همانگونه که متحدان آمریکا درباره گام بعدی ترامپ اطمینان کامل ندارند، رهبران جمهوری اسلامی نیز نمیتوانند مسیر بعدی واشینگتن را با قطعیت پیشبینی کنند.
این یادداشت با اشاره به خروج ترامپ از توافق هستهای سال ۲۰۱۸، دستور ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ و عملیاتهای نظامی اخیر علیه حکومت ایران، استدلال میکند که عملکرد عملی رییسجمهوری آمریکا در قبال جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته از ثبات بیشتری نسبت به سخنان روزمره او برخوردار بوده است.
مقابله با منتقدان داخلی
اسرائیلهیوم همچنین به فشارهای سیاسی داخلی بر ترامپ اشاره میکند و مینویسد او برای ادامه سیاست فشار بر [حکومت] ایران نه تنها با منتقدان دموکرات، بلکه با بخشی از جریان محافظهکار و انزواطلب در آمریکا نیز روبهرو شده است.
به نوشته این روزنامه، ترامپ در هفتههای اخیر انتقاد برخی چهرههای بانفوذ نزدیک به جنبش «ماگا» از جمله تاکر کارلسون را نادیده گرفته و همچنان بر ضرورت مقابله با جمهوری اسلامی تاکید کرده است.
نگرانی از یک توافق ناکافی
با وجود حمایت کلی از رویکرد ترامپ، اسرائیلهیوم هشدار میدهد که همچنان این خطر وجود دارد که رییسجمهوری آمریکا در نهایت به توافقی با تهران تن دهد که از نگاه اسرائیل، فاصله کافی میان جمهوری اسلامی و دستیابی به سلاح هستهای ایجاد نکند یا فشارها بر حکومت ایران را بهطور کامل حفظ نکند.
با این حال، نویسنده نتیجه میگیرد که در شرایط فعلی، ادامه همکاری راهبردی اسرائیل با دولت ترامپ برای پیشبرد کارزار علیه جمهوری اسلامی همچنان یک ضرورت سیاسی و امنیتی است حتی اگر این مسیر با ابهام، نوسان در مواضع و اختلافنظرهای مقطعی همراه باشد.
جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، به ایران اینترنشنال گفت که تعطیلیهای پیدرپی مدارس، آموزش مجازی ناکارآمد و قطع اینترنت، دانشآموزان را از آموزش موثر محروم کرده است.
به گفته او، اعتراضها به وضعیت کنکور و امتحانات، نتیجه بلاتکلیفی ایجادشده و نبود پاسخگویی مسئولان جمهوری اسلامی است.
روزگاری هر سال بیش از دو میلیون نوزاد در ایران متولد میشد. نسلی که بعدها به «دههشصتیها» معروف شد، هنوز هم پرجمعیتترین نسل کشور به شمار میرود. اما امروز آمارها تصویری کاملا متفاوت را نشان میدهند.
تعداد تولدها در ایران به حدود ۸۹۲ هزار نفر در سال رسیده و برای نخستین بار، خالص رشد جمعیت کشور به کمتر از ۵۰۰ هزار نفر کاهش یافته است.
این اعداد تنها چند آمار خشک و رسمی نیستند، بلکه نشانه تغییری عمیق در سبک زندگی، اقتصاد و نگاه ایرانیان به ازدواج و فرزندآوری هستند. تغییری که باعث شده ایران از روزگار «انفجار جمعیت» به دورهای برسد که کارشناسان از آن با عنوان «بحران جمعیتی» یاد میکنند.
نوزاد کمتر میشود
در سالهای اخیر سیاستگذاران تلاش کردهاند با اجرای قانون جوانی جمعیت، روند کاهش تولدها را متوقف کنند.
وام ازدواج، وام فرزندآوری، واگذاری زمین، تسهیلات مسکن و اختصاص هزاران میلیارد تومان بودجه مستقیم و غیرمستقیم، بخشی از این سیاستها بوده است.
با این حال، روند نزولی تولدها همچنان ادامه دارد و همزمان نرخ ازدواج نیز کاهش یافته است.
آمارها نشان میدهند نرخ ازدواج زنان مجرد از ۴.۳۵ درصد در سال ۱۴۰۱ به ۳.۱۶ درصد در سال ۱۴۰۴ رسیده است. کاهشی نزدیک به ۳۰ درصد تنها در سه سال.
همین مساله این سوال را مطرح میکند که آیا مشکل فقط پول است یا عوامل دیگری در تصمیم جوانان برای تشکیل ندادن خانواده نقش دارند؟
نسل جدید، زندگی متفاوت
نسل امروز با نسل والدین خود تفاوتهای زیادی دارد. جوانان بیش از گذشته به تحصیل، استقلال مالی، پیشرفت شغلی و تجربههای فردی اهمیت میدهند. ازدواج دیگر الزاما اولین گام ورود به بزرگسالی نیست و بسیاری از افراد ترجیح میدهند تا رسیدن به ثبات اقتصادی یا عاطفی، تشکیل خانواده را به تعویق بیندازند.
در نتیجه، سن ازدواج افزایش پیدا کرده و فاصله میان ازدواج و فرزندآوری نیز بیشتر شده است.
این موضوع، مستقیما بر تعداد تولدها اثر میگذارد.
زنان شاغل و معادله پیچیده فرزندآوری
یکی از مهمترین تغییرات اجتماعی دهههای اخیر، افزایش حضور زنان در دانشگاهها و بازار کار بوده است.
امروزه بسیاری از زنان برای رسیدن به موقعیت شغلی مناسب، سالها سرمایهگذاری آموزشی و حرفهای انجام میدهند.
نکته قابل توجه این است که ایران با وجود افزایش چشمگیر سطح تحصیلات زنان، همچنان یکی از پایینترین نرخهای مشارکت اقتصادی زنان را در منطقه و در مقایسه با بسیاری از کشورهای توسعهیافته دارد.
بر اساس دادههای بینالمللی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد برآورد میشود، در حالی که این رقم در بسیاری از کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) از ۵۰ تا ۶۰ درصد فراتر میرود.
به بیان دیگر، فرصتهای شغلی برای زنان در ایران محدودتر است و ورود و ماندن در بازار کار برای بسیاری از آنها، با دشواریهای بیشتری همراه است.
در چنین شرایطی، فرزندآوری برای بخشی از زنان به تصمیمی پیچیده تبدیل شده است. آنها باید میان خواستههای شخصی، آینده شغلی و مسئولیتهای خانوادگی تعادل برقرار کنند. تعادلی که برقرار کردنش آسان نیست.
بسیاری از زنان نگرانند که بارداری و چند سال دوری از محیط کار، فرصتهای شغلی، ارتقای حرفهای یا حتی امنیت شغلی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.
در برخی مشاغل نیز کارفرمایان تمایل کمتری به استخدام یا ارتقای زنان دارای فرزند خردسال دارند. موضوعی که باعث میشود بخشی از زنان، فرزندآوری را به سالهای بعد موکول کنند.
از سوی دیگر، بخش بزرگی از مسئولیت نگهداری از کودک در ایران همچنان بر دوش مادران است. کمبود مهدکودکهای ارزان و در دسترس، هزینه بالای مراقبت از کودک و محدود بودن الگوهای کاری انعطافپذیر، باعث میشود بسیاری از زنان احساس کنند میان اشتغال و مادری ناچار به انتخاب هستند.
این در حالی است که در بسیاری از کشورهایی که توانستهاند نرخ باروری بالاتری را حفظ کنند، سیاستگذاران تلاش کردهاند این تعارض را کاهش دهند. با مرخصی والدین برای پدر و مادر گرفته تا مهدکودکهای یارانهای، ساعات کاری منعطف و حمایتهای شغلی پس از تولد فرزند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند تا زمانی که چنین زیرساختهایی در ایران تقویت نشود، صرف پرداخت وام و مشوقهای مالی، نمیتواند نگرانیهای بخش مهمی از زنان را درباره فرزندآوری، برطرف کند.
برای بسیاری از زنان، مساله فقط هزینه بزرگ کردن یک کودک نیست، بلکه هزینهای است که مادر شدن میتواند بر مسیر شغلی و استقلال اقتصادی آنها تحمیل کند.
دنیایی که فرزندآوری را به تعویق میاندازد
کاهش تولدها فقط یک مساله ایرانی نیست. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته نیز افراد دیرتر ازدواج میکنند و دیرتر صاحب فرزند میشوند.
شاید یکی از نمادهای این تغییر، رشد سریع صنعت فریز تخمک باشد. بازاری چند میلیارد دلاری که به زنان اجازه میدهد امکان فرزندآوری را برای سالهای بعد حفظ کنند.
بسیاری از زنانی که از این خدمات استفاده میکنند، قصد ندارند برای همیشه از مادر شدن صرفنظر کنند. آنها فقط میخواهند زمان آن را خودشان انتخاب کنند.
این روند نشان میدهد مساله جمعیت در قرن بیستویکم بیش از آن که به تعداد مشوقهای مالی مربوط باشد، به تغییر سبک زندگی و اولویتهای نسل جدید گره خورده است.
چرا اسرائیل یک استثناست؟
در میان کشورهای توسعهیافته، اسرائیل یکی از معدود کشورهایی است که همچنان نرخ بالای فرزندآوری را حفظ کرده است. در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی با کاهش شدید تولدها دستوپنجه نرم میکنند، نرخ باروری در اسرائیل نزدیک به سه فرزند برای هر زن باقی مانده است.
پژوهشگران دلیل این موفقیت را تنها در کمکهای مالی نمیبینند. در اسرائیل خانواده همچنان جایگاه مهمی در فرهنگ عمومی دارد و داشتن فرزند حتی در میان زنان تحصیلکرده و شاغل نیز یک ارزش اجتماعی محسوب میشود.
اما تفاوت اسرائیل فقط به فرهنگ محدود نمیشود. این کشور یکی از گستردهترین نظامهای حمایت از درمان ناباروری در جهان را نیز در اختیار دارد. دولت هزینه بخش بزرگی از درمانهای ناباروری و آیویاف (IVF) را پوشش میدهد و شهروندان میتوانند تا رسیدن به دو فرزند، از این حمایتها استفاده کنند. این موضوع باعث شده دسترسی به فناوریهای کمکباروری در اسرائیل، بسیار گستردهتر از بسیاری از کشورهای توسعهیافته باشد.
در کنار این حمایتها، سیاستگذاران اسرائیلی تلاش کردهاند میان اشتغال زنان و فرزندآوری، تعارض کمتری ایجاد کنند.
به همین دلیل، برخلاف بسیاری از کشورهای توسعهیافته، افزایش تحصیلات و حضور زنان در بازار کار، الزاما به کاهش شدید نرخ باروری منجر نشده است.
به بیان دیگر، تجربه اسرائیل نشان میدهد افزایش جمعیت فقط به بودجه وابسته نیست، بلکه به ترکیبی از عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حمایتهای عملی از خانواده نیاز دارد. از درمان ناباروری گرفته تا ایجاد شرایطی که در آن فرزندآوری با زندگی مدرن و اشتغال زنان در تضاد کامل قرار نگیرد.
وقتی سیاستها به آمار نمیرسند
در سالهایی که افزایش جمعیت به یکی از مهمترین اولویتهای اعلامشده حاکمیت تبدیل شده، آمارها رفتن شهروندان به مسیر دیگری را روایت میکنند.
با وجود تاکید مکرر علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، بر ضرورت جوانی جمعیت، تصویب قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت و اختصاص هزاران میلیارد تومان بودجه و تسهیلات، تعداد تولدها همچنان روندی نزولی دارد: از بیش از دو میلیون تولد در هر سال در دهه ۶۰ به کمتر از ۹۰۰ هزار تولد در سال ۱۴۰۴.
شاید مهمترین پیام این آمار آن باشد که بحران جمعیت را نمیتوان تنها با وام، مشوق مالی و سیاستهای دستوری حل کرد.
تجربه کشورهایی که در حفظ نرخ باروری موفقتر بودهاند نشان میدهد تصمیم به فرزندآوری بیش از هر چیز به احساس امنیت، ثبات، امید به آینده و سازگاری سیاستها با واقعیتهای زندگی نسل جدید وابسته است. واقعیتی که آمارهای جمعیتی در ایران، هر سال با صدای بلندتری آن را یادآوری میکنند.
دو پژوهشگر در گزارشی تحلیلی در وبسایت بنیاد دفاع از دموکراسیها در مورد پیامدهای جنگ ۴۰ روزه نوشتند که جمهوری اسلامی «ضربه ویرانگری را متحمل شد، زیرا محاصره و تحریمهای آمریکا عمیقاً به اقتصاد رژیم ضربه زد.»
سعید قاسمینژاد، عضو ارشد اتحادیه ملی دموکراسی در ایران، و بهنام بن طالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، با استناد به دادههای تانکر ترکرز اشاره کردند ایران در این ماه نفت خام صادر نکرد و تنها دو میلیون بشکه «نفتا»، معادل تقریباً ۶۴ هزار بشکه در روز، صادر کرد.
به اعتقاد این دو پژوهشگر، این رقم نسبت به کمی بیش از ۲.۱ میلیون بشکه در روز در ماه فوریه سال جاری میلادی، کاهش یافته است.
آنها نوشتند از نظر آماری، این کمترین حجم صادرات بخش انرژی ایران در بیش از یک دهه است، و با استناد به دادهها افزودند که محاصره دریایی ایالات متحده عملاً «شریان مالی اصلی رژیم را قطع کرده و با هدف قرار دادن توان پرداخت بدهیهای دولت، در حالی که ایران تنگه هرمز را بسته است، سناریو را برای روحانیون تهران وارونه کرده است.»
قاسمینژاد و طالبلو در مورد پیامدهای محاصره دریایی بنادر جنوب ایران توسط ایالات متحده نوشتند: «تا پایان آوریل، صادرات دریایی فرآوردههای نفتی ایران به زیر یک میلیون بشکه در روز کاهش یافت» و این موضوع را «نشاندهنده کاهش شدید نسبت به فوریه و ۱.۱۵ میلیون بشکه در روز در مارس» دانستند.
بر اساس این گزارش تحلیلی، صادرات نفت خام در ماه مه به صفر مطلق رسید.
در این حال، دور زدن محاصره دریایی از سوی چمهوری اسلامی به کریدورهای کشتیرانی کوچک محدود شد. تنها چهار کشتی با ظرفیت کم از اجرای قوانین ایالات متحده عبور کردند. این کشتیها شامل نفتکشهای کلاس پاناماکس و هندیمکس بودند که محموله نفتای باقیمانده را منحصراً به چین منتقل کردند.
این دو پژوهشگر بنیاد دفاع از دموکراسیها در بخش دیگری از این گزارش خود نوشتند: «درآمدهای حاصل از صادرات غیرقانونی انرژی مدتهاست که بخش عمدهای از ارز خارجی مورد استفاده برای تأمین مالی عملیات دولتی ایران، از جمله ارتش و دستگاه تروریستی فراملی آن را تشکیل میدهد.»
آنها اضافه کردند: «اجرای محاصره، این جریان درآمدی را به شدت کاهش داده است.»
این دو درادامه به نرخ تورم بسیار بالا در ایران اشاره کردند و نوشتند: «اگر محاصره ادامه یابد، صادرات ایران در ماه ژوئن احتمالاً تقریباً به همان اندازه ماه مه پایین خواهد ماند. تورم نیز قرار است ادامه یابد و اختلال بیشتر در صادرات و واردات به دلیل محاصره منجر به کاهش قابل توجه تولید خواهد شد و بر بخشهای کلیدی اقتصاد ایران، مانند بخش خدمات، تأثیر خواهد گذاشت.»
به نوشته این گزارش تحلیلی، «محاصره همچنان نقطه اصلی اهرم اقتصادی واشینگتن است و به ایالات متحده قدرت چانهزنی واقعی برای اعمال نفوذ در پرونده هستهای، برنامه موشکهای بالستیک، حمایت از تروریسم، بستن تنگه هرمز و حتی مسائل داخلی میدهد.»
قاسمینژاد و طالبلو نوشتند: «کنار گذاشتن این فشار کلان اقتصادی صرفاً برای بازگرداندن ترانزیت از طریق خلیج فارس یک اشتباه استراتژیک خواهد بود. اگر چنین اهرم اقتصادی به طور زودهنگام خرج شود، سیاستگذاران نباید انتظار امتیازات عمدهای در مسائل امنیتی گستردهتر داشته باشند.»
دادههای تازه منتشرشده بانک مرکزی در ایران نشان میدهد واردات خدمات به کشور در سال ۲۰۲۵ به رکورد ۲۵.۵ میلیارد دلار رسیده، در حالی که واردات کالا با کاهش چشمگیری روبهرو شده است. این تغییر از دگرگونی قابل توجه در ساختار تجارت خارجی ایران حکایت دارد.
واردات خدمات در سال گذشته حدود یکچهارم کل واردات ایران را تشکیل داده است. سهمی که برای اقتصادی که بهطور سنتی تجارت آن بر مبادله کالاهای فیزیکی استوار بوده، غیرمعمول به نظر میرسد.
در همین حال، صادرات خدمات ایران کاهش یافته و کسری تراز تجاری خدمات کشور را به رکورد ۱۷ میلیارد دلار رسانده است. این کسری نسبت به سال ۲۰۲۴ حدود ۵۲ درصد افزایش داشته و تقریبا سه برابر بیشتر از سطح ثبتشده در سال ۲۰۲۰ است.
دادههای جداگانه بانک مرکزی درباره تجارت خارجی کالا نیز از افتی چشمگیر در مبادلات کالایی خبر میدهد.
ایران در سال مالی منتهی به ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ حدود ۴۹ میلیارد دلار کالا وارد کرده که نسبت به سال قبل ۳۲ درصد کاهش نشان میدهد.
صادرات غیرنفتی نیز بهطور قابل توجهی کاهش یافته و با افت ۲۲ درصدی به حدود ۴۵ میلیارد دلار رسیده است.
این آمارها نشان میدهند ساختار تجارت خارجی در ایران در حال تجربه تغییری قابل توجه است. تغییری که در آن خدمات نقش پررنگتری پیدا کردهاند، در حالی که تجارت کالا در حال کوچکتر شدن است.
چرا واردات خدمات افزایش یافته است؟
دلیل جهش سریع واردات خدمات هنوز روشن نیست.
واردات خدمات ایران عمدتا شامل خدمات حملونقل و لجستیک، بیمه مرتبط با تجارت خارجی، خدمات مالی و انتقال پول، پروژههای مهندسی و عمرانی، خرید فناوری و سایر خدمات حرفهای میشود.
یکی از توضیحهای احتمالی در گزارشی از والاستریت ژورنال در مهر ۱۴۰۴ مطرح شد. این گزارش حکایت از آن داشت که بخشی از صادرات نفت ایران به چین بهجای دریافت پول نقد یا مبادله سنتی نفت در برابر کالا، در قالب دریافت خدمات تسویه میشود.
چین عملا تنها خریدار نفت خام ایران به شمار میرود.
بر اساس برآوردهای سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک)، ارزش صادرات نفت خام ایران در سال گذشته، پیش از محاسبه تخفیفهای ناشی از تحریمها و هزینههای دور زدن محدودیتهای آمریکا، حدود ۴۴ میلیارد دلار بوده است.
اگرچه دادههای بانک مرکزی منبع واردات خدمات را مشخص نمیکنند، اما ارقام منتشرشده با این احتمال سازگار هستند که سهم فزایندهای از درآمدهای نفتی ایران بهجای انتقال مالی متعارف یا واردات کالا، در قالب خدمات تسویه شده باشد.
نقش احتمالی سپاه پاسداران و ابهامهای پیش رو
عامل دیگری که توجهها را جلب کرده، نقش سپاه پاسداران در صادرات نفت و پروژههای بزرگ زیرساختی است.
بر اساس قانون بودجه پیشین جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران موظف بود روزانه ۷۰۰ هزار بشکه نفت خام صادر کند. رقمی که تقریبا معادل نیمی از صادرات واقعی نفت خام ایران است.
این نهاد همچنین یکی از بزرگترین پیمانکاران پروژههای عمرانی و زیرساختی کشور به شمار میرود.
با این حال، دادههای بانک مرکزی هیچ مدرک مستقیمی درباره مقصد درآمدهای نفتی یا بهرهبرداران نهایی خدمات وارداتی ارائه نمیکنند.
چشمانداز سال مالی جاری نیز در سایه درگیریهای مرتبط با آمریکا و اسرائیل، با ابهام بیشتری روبهرو شده است.
گزارشها حاکی از آن است که جریان تجارت با امارات متحده عربی، بزرگترین تامینکننده کالا برای ایران، در سه ماه گذشته با اختلال مواجه بوده.
همزمان، دادههای گمرک چین نشان میدهد ایران و چین در مجموع ماههای مارس و آوریل تنها حدود ۴۰۰ میلیون دلار تجارت غیرنفتی دوجانبه داشتهاند. رقمی که حدود یکپنجم سطح ثبتشده در مدت مشابه سال قبل است.
اینکه افزایش سهم خدمات در تجارت خارجی ایران ناشی از تغییر در سازوکارهای دور زدن تحریمها، تحولات در مناسبات اقتصادی با چین یا نشانهای از ضعف گستردهتر اقتصاد کشور باشد، همچنان پرسشی بیپاسخ است.
آنچه از دادههای جدید بهروشنی برمیآید این است که الگوی تجارت خارجی ایران در حال تغییر به شکلی است که در سالهای اخیر سابقه نداشته است.