روزنامهنگار بریتانیایی: جنگ، ایران را به «زمستانی عمیق» برده است
کریستوفر دِ بلگ، روزنامهنگار بریتانیایی که سالها از ایران گزارش تهیه کرده، در گفتوگویی با «نیویورکریویو آو بوکس» میگوید جنگ اخیر نه تنها جمهوری اسلامی را تضعیف نکرده، بلکه بخشی از مشروعیت از دسترفته آن را بازگردانده و فضای سیاسی ایران را بیش از پیش امنیتی کرده است.
به گفته او، مردم ایران اکنون در وضعیتی «تحقیرآمیز» میان فشار خارجی و حکومت داخلی گرفتار شدهاند؛ شرایطی که آن را «میان شیطان و دریای عمیق آبی» توصیف میکند.
دِ بلگ که بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۵ خبرنگار نشریه اکونومیست در ایران بود و کتابهایی از جمله «در باغ گل سرخ شهیدان: خاطراتی از ایران» را نوشته، در این گفتوگو میگوید برای درک وضعیت کنونی ایران باید از تحولات روزمره فاصله گرفت و تصویر بلندمدتتری از توازن نیروها را در نظر گرفت.
او میگوید جمهوری اسلامی تا پیش از آغاز جنگ، بهویژه در ژانویه [دی ماه]، با بحرانی جدی روبهرو بود؛ اقتصادی فرسوده، طبقه متوسطی که به گفته او «تقریباً نابود شده» و بخشی گسترده از جامعه که ناراضی، معترض و آماده شورش بود. به گفته او، حکومت در واکنش به اعتراضها پیام روشنی فرستاد: «ما آمادهایم هزاران نفر از شهروندان خود را بکشیم.»
دِ بلگ تاکید کرد سرکوب گسترده اعتراضها، همراه با کشته شدن هزاران ایرانی و داغدار شدن دهها هزار نفر دیگر، اعتبار جمهوری اسلامی را حتی در میان کسانی که درباره تغییر حکومت مردد بودند، کاهش داد. اما او معتقد است آغاز جنگ، معادله را تغییر داد.
به گفته او، حکومتی که پیشتر متهم به کشتن شهروندان خود بود، اکنون در نگاه بخشی از جامعه در حال دفاع از کشور در برابر «قدرتمندترین ارتشهای جهان» دیده میشود؛ تغییری که به باور او بخشی از مشروعیت از دسترفته حکومت را بازگردانده است.
او در این باره میگوید: «همان حکومتی که شهروندانش را در خیابان کشته بود، اکنون در حال دفاع قهرمانانه از کشور در برابر قدرتمندترین ارتشهای جهان به نظر میرسد؛ آن هم با تجهیزات نظامی بسیار محدود.»
«مرگ خامنهای برخلاف انتظار، حکومت را فرو نپاشاند» این تحلیلگر دو رویداد را نقطه عطف جنگ میداند. نخست، کشته شدن علی خامنهای؛ رخدادی که به گفته او بسیاری از ایرانیان از آن استقبال کردند، زیرا تصور میکردند جمهوری اسلامی بدون رهبر خود دوام نخواهد آورد.
اما دِ بلگ میگوید تقریباً همزمان با این اتفاق، بمباران یک مدرسه دخترانه توسط آمریکا نگاه بخشی از افکار عمومی را تغییر داد. او همچنین از عملکرد رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، انتقاد میکند و میگوید در حالی که انتظار میرفت کشته شدن دانشآموزان را محکوم کند، بیشتر نگران سرنوشت نیروهای آمریکایی مفقودشده بود.
به باور او، این تحولات باعث شد توجیه اخلاقی آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم، نزد بخشی از ایرانیان زیر سوال برود: «ایرانیانی که خواهان تغییر رژیم به هر قیمتی بودند، اکنون میبینند که آن هزینه تا چه اندازه میتواند هولناک باشد.»
او همچنین میگوید برخلاف انتظارش، مرگ خامنهای باعث فروپاشی ساختار قدرت نشد. دِ بلگ که سالها درباره ایران نوشته، میگوید تصور میکرد پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، قدرت به عرصه رقابت تبدیل شود؛ اما حکومت توانسته انسجام خود را حفظ کند.
به گفته او: «پس از ۴۷ سال جمهوری اسلامی، هماهنگی کافی میان نهادهای حکومتی و نظامی وجود دارد و سازوکار فرماندهی و کنترل همچنان کار میکند.»
«ایران اکنون یک دولت امنیتی تمامعیار است» دِ بلگ معتقد است اگرچه وضعیت اقتصادی ایران همچنان رو به وخامت است و نارضایتی اجتماعی دوباره بازخواهد گشت، اما شکل بروز آن دشوارتر از گذشته خواهد بود؛ زیرا به گفته او، جمهوری اسلامی اکنون به «یک دولت امنیتی کامل» تبدیل شده و تحملی برای نافرمانی سیاسی ندارد.
او روایت تماس اخیر زنی سالخورده از داخل ایران را نقل میکند؛ فردی که به گفته او سالها آرزوی پایان جمهوری اسلامی و مرگ خامنهای را داشت، اما اکنون معتقد است اوضاع پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی بدتر شده است.
به نقل از دِ بلگ، این زن گفته است: «از وقتی آقای خامنهای مرده، همه چیز بدتر شده است.»
او میگوید برخی ایرانیان اکنون این پرسش را مطرح میکنند که آیا خامنهای، برخلاف تصور رایج، در عمل نقش نوعی عامل بازدارنده در ساختار قدرت را ایفا میکرده است یا نه.
«مردم ایران میان ترامپ، نتانیاهو و جمهوری اسلامی گرفتار شدهاند» دِ بلگ وضعیت شهروندان ایرانی را چنین توصیف میکند: «برای میلیونها نفر، گرفتار شدن میان نتانیاهو و ترامپ از یک سو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر، موقعیتی تحقیرآمیز است؛ میان شیطان و دریای عمیق آبی.»
او معتقد است یکی از سازوکارهای جامعه ایران برای مقابله با این فشار، حفظ روابط اجتماعی و تقویت همبستگی است. به گفته او، با وجود محدودیتهای سیاسی، گروههای فرهنگی و اجتماعی غیررسمی همچنان فعالاند و مردم از طریق ادبیات، موسیقی، معنویت یا حضور در طبیعت تلاش میکنند از فشار جنگ و بحران فاصله بگیرند.
«ایران هنوز کار میکند؛ هرچند دولتی اقتدارگرا و پر از شکاف است» این روزنامهنگار با اشاره به تجربه ایران در دوران جنگ ایران و عراق میگوید حکومت در شرایط سخت نیز توانسته ساختارهای پایه را حفظ کند؛ وضعیتی که به گفته او امروز نیز ادامه دارد.
او میگوید: «این دولت کارآمدی نیست؛ دولتی اقتدارگرا و پر از شکاف است. اما مدارس صبح باز میشوند و پلیس راهنمایی در خیابان حضور دارد.»
دِ بلگ همچنین میگوید برخی هنرمندان و فیلمسازان ایرانی حتی در میانه جنگ نیز به فعالیت خود ادامه دادهاند و این روحیه خلاق را نوعی مقاومت در برابر ناامیدی میداند.
«ایران بار دیگر وارد زمستانی عمیق شده است» دِ بلگ در پایان، وضعیت امروز ایران را با دوره پس از کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت محمد مصدق مقایسه میکند؛ دورهای که به گفته او امید به شکلگیری حکومتی لیبرال و دموکراتیک از میان رفت.
او میگوید: «ما دوباره در زمستانی عمیق در ایران هستیم. اما آنچه الهامبخش است، توانایی شهروندان ایرانی برای ادامه دادن به زندگیهایی سخاوتمندانه و انسانی است.»
این نویسنده همچنین هشدار میدهد تحلیل درباره ایران بدون حضور میدانی، محدودیتهای جدی دارد. او میگوید حدود پنج سال است به ایران سفر نکرده و معتقد است فاصله میان تحلیلهای بیرونی و واقعیتهای داخل کشور باید همواره مورد توجه خوانندگان قرار گیرد.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.