شلیک در تاریکی؛ آنچه در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی در نجفآباد گذشت

نجفآباد، سومین شهر پرجمعیت استان اصفهان، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی و همزمان با اعتراضات سراسری در دیگر شهرهای ایران، صحنه سرکوب خونین معترضان بود.

نجفآباد، سومین شهر پرجمعیت استان اصفهان، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی و همزمان با اعتراضات سراسری در دیگر شهرهای ایران، صحنه سرکوب خونین معترضان بود.
به گفته شهروندان، نیروهای حکومتی با قطع سراسری برق در جریان اعتراضات، به سوی مردم شلیک کردند و دستکم ۵۳ نفر در سرکوب خونین این دو شب در نجفآباد کشته شدند.
این گزارش درباره پنج تن از کشتهشدگان آن دو شب است.
امیرحسین زینلی؛ شلیک به سرباز ۲۶ ساله
امیرحسین زینلی، ۲۶ ساله، شامگاه ۱۸ دی مقابل کلانتری ۱۲ نجفآباد مورد اصابت مستقیم گلوله جنگی ماموران قرار گرفت. او سرباز وظیفه بود و تنها مدت کوتاهی از آغاز خدمت سربازیاش میگذشت.
برخی منابع خبر دادند زینلی زمانی که برای کمک به یک زن مجروح اقدام کرده بود، هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت و کشته شد.
امیرحسین خدادادی؛ رویای ناتمام یک کافه
امیرحسین خدادادی، ۲۷ ساله، جوان دیگری بود که شب ۱۸ دی در نجفآباد کشته شد.
به گفته نزدیکانش، او و نامزدش بهصورت شبانهروزی در یک کافه کار میکردند و رویای راهاندازی کافه خودشان را داشتند.
ماموران حکومتی، پیکر او را پس از گذشت یک هفته به خانواده تحویل دادند.
امید قاسمی؛ پدر دو کودک کشته شد
امید قاسمی نافچی، ۳۷ ساله و پدر یک دختر پنج ساله و یک پسر ۱۰ ساله، ۱۸ دی بر اثر اصابت گلوله جنگی به قلبش در نجفآباد اصفهان کشته شد.
پیکر او را در شهرکرد به خاک سپردند.
بابا جان بهار؛ روایت یک فقدان
محمود ملکی، ۳۸ ساله، راننده تریلی و پدر یک فرزند، از دیگر کشتهشدگان اعتراضات ۱۸ دی در نجفآباد است.
او در جریان اعتراضات مردمی با شلیک مستقیم ماموران حکومتی به پهلو هدف قرار گرفت و جان باخت.
به نقل از منابع آگاه، دختر خردسالش، بهار، آرزو داشت نخستین کسی که روخوانی او را میشنود، پدرش باشد. آرزویی که پس از کشته شدن محمود، بر سر مزار او محقق شد.
بر سنگ مزار ملکی نوشته شده است «بابا جان بهار».
وحید شهرآشوب؛ اعتراضی که با گلوله پاسخ گرفت
صبح روز ۱۹ دی، وحید شهرآشوب که در نزدیکی آرامستان نجفآباد مغازه بستنیفروشی و ذرت مکزیکی داشت، هنگام انتقال پیکر کشتهشدگان با ماشین حمل زباله به این وضعیت اعتراض کرد.
شاهدان گفتند ماموران حکومتی به سر او شلیک کردند و پیکرش را در همان خودرو انداختند.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، جسد او همراه با شماری دیگر از کشتهشدگان، شبانه و بدون غسل و کفن در جنتالشهدای نجفآباد دفن شد.







ایراناینترنشنال کارزاری مردمی را برای شناسایی جاویدنامان بیمارستان الغدیر راهاندازی کرده است. ما از تمام کسانی که شواهدی درباره جنایتهای ثبتشده در این بیمارستان دارند میخواهیم که اسناد و اطلاعات خود را از طریق بات اینتل مدیا برای ما بفرستند و راوی حقیقت باشند.
بیمارستان الغدیر تهران در ۱۸ و ۱۹ دیماه به یکی از اصلیترین مراکز انتقال مجروحان و کشتهشدگان اعتراضات تبدیل شده بود. دهها پیکر در راهروها، حیاط و انباریهای بیمارستان رها شده بودند، در حالی که برخی در پتو یا کیسههای زباله پیچیده شده بودند.تصاویر گواه آن بود که برخی اجساد روی یکدیگر قرار گرفته بودند و کمبود ظرفیت سردخانه بهوضوح دیده میشد.
ایراناینترنشنال هویت شماری از جانباختگان منتقلشده به این بیمارستان را شناسایی کرده است.
تاییدیهای بر جنایت
پس از آن که تصاویر بیمارستان الغدیر منتشر شد، حسین کرمانپور، رییس روابط عمومی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، اصالت این تصاویر را تایید کرد و گفت: «تصاویر منتشرشده در شبکههای اجتماعی که از قضا بسیار هم دردناک است، دور از واقعیت نیست و صحت دارد.»
او گفت شامگاه ۱۸ دیماه حدود ۱۵۰ مجروح و پیکر ۳۶ کشتهشده به بیمارستان الغدیر منتقل شدند و بهدلیل آن که سردخانه بیمارستان تنها ظرفیت نگهداری پنج جسد را داشته، پیکرها به بخش پشتی بیمارستان منتقل شده بودند.
یکی از شاهدان عینی در توصیف فضای بیمارستان الغدیر به ایراناینترنشنال گفت: «توی بیمارستان الغدیر آنقدر کشته زیاد بود که جنازهها را روی هم میگذاشتند.»
او همچنین گفت که نیروهای امنیتی بیرون بیمارستان تهدید میکردند اگر درهای بیمارستان باز نشود، ساختمان را با تمام کسانی که داخلش هستند به آتش خواهند کشید؛ با این حال مردم و همراهان مجروحان، مقابل در ایستاده بودند و اجازه ورود نمیدادند.
یکی از مجروحانی که آن شب به بیمارستان منتقل شده بود، به ایراناینترنشنال گفت: «من و چند نفر دیگر را به بیمارستان الغدیر بردند. بعد از مدتی مامورها وارد بیمارستان شدند، به سر یکی از پرستارها باتوم زدند و چند نفر را با خودشان بردند. بعضی از دکترها ما را داخل انباری بیمارستان مخفی کردند، اما مدام صدای تیر میآمد. به نظر میرسید صدای تیر خلاصی باشد که به مجروحان میزدند.»
یکی از اعضای کادر درمان بیمارستان الغدیر هم در توصیف مشاهدات خود از بیمارستان الغدیر در آن دو شب گفت: «تعداد اجساد آنقدر زیاد بود که سردخانه پر شد و اجساد را تا صبح در حیاط بیمارستان روی هم گذاشتند. کیسههای مخصوص حمل جسد تمام شده بود و بعضی از پیکرها را داخل کیسه زباله قرار داده بودند. صبح دو ون آمدند و اجساد را با وضعیتی فجیع داخل ونها انداختند و بردند»
جنایت نوزدهم شدیدتر از هجدهم
یکی از پرستاران حاضر در بیمارستان الغدیر به ایراناینترنشنال گفت: «۱۹ دی جمعیت بیشتر شد و تعداد کشتهها بالا رفت. جنازهها روی هم افتاده بودند. من خودم پرستارم و در خیابان تلاش میکردم به مجروحها کمک کنم، اما نیروهای سرکوبگر با شلیک ساچمه و تهدید اجازه نمیدادند. یکی از دخترها از ناحیه چشم هدف قرار گرفته بود، یکی تیر به قلبش خورده بود و دیگری پاهایش متلاشی شده بود. نمیدانستم به چه کسی باید کمک کنم.»
بر اساس روایتهای رسیده، نیروهای امنیتی و بسیج در اطراف میدان هفتحوض و مسجد ثارالله که پایگاه بسیج «ذاکرین» در آن مستقر است، ایستهای بازرسی ایجاد کرده بودند و در چهار گوشه میدان با سلاحهای جنگی مستقر بودند.
شاهدان گفتند حتی داخل محوطه بیمارستان نیز به سمت مردم شلیک میشد و مجروحان در داخل بیمارستان هم امنیت نداشتند.
یک منبع آگاه به ایراناینترنشنال گفت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، شمار زیادی از مجروحان از محدوده کلانتری رشید تهرانپارس به بیمارستان الغدیر منتقل شدند.
به گفته او، برخی مجروحان که به اتاق عمل منتقل میشدند، پس از جان باختن، بیاطلاع خانوادهها، بهوسیله نیروهای سپاه پاسداران و بسیج، از در پشتی اتاق عمل خارج میشدند، در حالی که خانوادهها در سوی دیگر اتاق عمل منتظر دریافت خبر از وضعیت عزیزانشان بودند.
یکی دیگر از اعضای کادر درمان به ایراناینترنشنال گفت: «تمام کف راهروها، آسانسورها و حیاط بیمارستان پر از خون بود. مردم مجروحان را داخل پتو حمل میکردند تا به اتاق عمل برسانند. تعداد کشتهها به حدی زیاد بود که کادر درمان از تمام شیفتها به بیمارستان فراخوانده شدند»
یک منبع دیگر که از کارکنان بخش درمان بیمارستان بوده، درباره یکی از تلخترین صحنههایی که همکارش در بیمارستان دیده بود، گفت: «همکارم تعریف میکرد برای رسیدگی به مجروحها مجبور بوده از بین جنازهها عبور کند. میگفت زیر پارچهای، دختری با موهای بلند دیده بود. وقتی پارچه را کنار زده بودند، متوجه شده بودند سر دختر کاملا جدا شده و بدنش آنجا نبوده است. او بعد از دیدن این صحنه تا دو روز نمیتوانست سر کار حاضر شود.»
یک شاهد دیگر گفت: «یکی از نگهبانهای سالمند بیمارستان پس از آن که با جنازهای بدون سر مواجه شد، از شدت ترس سکته کرد و جان باخت.»
برخی منابع اعلام کردند دوربینهای مداربسته بیمارستان الغدیر پس از این وقایع بررسی شده تا رفتوآمدها و انتقال مجروحان و کشتهشدگان، تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار گیرد.
جاویدنامانی که هویتشان را میدانیم
ایراناینترنشنال هویت ۹ نفر از کسانی که پیکرشان به بیمارستان الغدیر منتشر شد، شناسایی کرده و روایتهایی از زندگی و نحوه جانباختن ایشان به دست آورده است.
آیدا عقیلی؛ دختری که لای پتوی چهارخانه، آرام خوابیده بود
آیدا متولد دوم تیر ۱۳۷۰، پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در منطقه هفتحوض تهران در خیزش انقلابی شرکت کرد و وقتی در حال سر دادن شعار بود، بهوسیله ماموران از فاصله نزدیک هدف شلیک دو گلوله به سر قرار گرفت و کشته شد.
آیدا پیش از رفتن به تظاهرات مادر خود را در آغوش گرفت و برای او وصیت کرد که اموالش را به چه کسانی بدهند.
نهادهای امنیتی قصد داشتند او را در بهشت زهرا و در قطعه مربوط به اعدامیها به خاک بسپارند اما با مقاومت خانواده، یکشنبه ۲۱ دیماه، پیکر او طبق وصیت خودش در بهشت زهرا، در جوار مادربزرگش به خاک سپرده شد.
آیدا متن زیر را در سالروز تولد خود در اینستاگرامش منتشر کرده بود:
امروز ٣٥ ساله شدم ...
٣٤ سال از لحظهاى كه چشم به دنيا باز كردم گذشته. دنيايى كه نه هميشه امن بود، نه هميشه مهربان.
در اين سالها خنديدم، گريه كردم، جنگيدم، شكستم، اما دوباره ايستادم.
۳۴ سال گذشت و من هنوز با استرسی درون استخوانهایم نفس مىكشم ...
با جنگی در جانم و وطنم، که در خیابانهای شهرم، در سکوت شبهای پر از اضطراب، در فریادهای بیصدا، و در نگاههای خسته اما امیدوار شکل گرفت ...
من فرزند اين خاكم.
خاكى كه زخمش روى جانم مانده، خاكى كه آزادى را هنوز در آغوش نگرفته، و من در اين سالها، هر روز، با بغض وطن چشم باز كردم.
٣۴ سالهام، اما گاهی انگار هزار سالهام از بس كه درد ديدم، بغض فرو خوردم، و منتظر صبحى بودم كه هنوز نيامده.
تولدم مبارک ...
براى خودم كه هنوز با تمام زخمها زندهام،
كه هنوز باور دارم آزادى مىرسد،
و هنوز بلدم دوست داشته باشم،
حتی وقتی دنيا با من میجنگد.
حسین حیدری؛ جای همهتان کف خیابان خالی
حسین حیدری، ۵۰ ساله، ۱۸ دی ماه در حالی بر اثر اصابت گلوله جنگی به پشت سر و پهلو در هفتحوض کشته شد که دو روز به تولدش مانده بود. خانواده پیکر او را بعد از جستوجوی فراوان در میان اجسادی یافتند که در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر در پتو پیچیده شده بودند.
حسین پیش از شرکت در اعتراضهای ۱۸ دیماه در پیامی نوشته بود: «جای همهتون کف خیابونه؛ هر شب تا رسیدن به آزادی، یه لحظه هم نمینشینیم.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، در شب ۱۸ دیماه، پس از مجروح شدن حسین، مردم او را به بیمارستان منتقل کردند. زمانی که خانواده با تلفن همراه او تماس گرفتند، فردی پاسخ داد و اعلام کرد که او را به بیمارستان منتقل کردهاند. خانواده ابتدا به بیمارستان انصاری مراجعه کرد اما اثری از او پیدا نکرد. در نهایت، پیکر او را در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در حالی که در پتویی آبی پیچیده شده بود، پیدا کردند.
حسین از هواداران تیم استقلال و علاقهمند به رنگ آبی بود. خانواده او پیکرش را از روی پوتینهایش شناسایی کردند. پوتینهایی که دخترش سال گذشته به مناسبت تولدش به او هدیه داده بود.
اطرافیانش او را فردی شاد و عاشق خندیدن توصیف کردند.
طبق اطلاعات رسیده، خانواده برای تحویل پیکر تحت فشار امنیتی قرار گرفتند. در نهایت، در روز ۲۲ دیماه، پیکر به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاری تحت شرایط امنیتی برگزار شد.
غلامرضا مژدهی؛ معترضی که دغدغه آزادی داشت
غلامرضا مژدهی، ۵۲ ساله، پنجشنبه ۱۸ دیماه، در جریان اعتراضات شبانه تهرانپارس بهدست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شد.
او پس از مجروح شدن، در حالی که هنوز علائم حیاتی داشت، بهوسیله مردم به بیمارستان منتقل شد، اما ماموران امنیتی از ارائه کمک پزشکی به او خودداری کردند.
ساعاتی بعد، پیکر او در زیرزمین بیمارستان الغدیر، در بخش زبالههای بیمارستانی و در کنار اجساد تعدادی دیگر از جانباختگان، پیدا شد.
بر روی بدن غلامرضا، آثار اصابت گلوله جنگی در ناحیه گردن، ساچمه در ناحیه سر، و جراحات متعدد ناشی از ضربات چاقو و قمه دیده شد.
او، متاهل و دارای دو فرزند، با وجود برخورداری از وضعیت معیشتی مناسب، از روی اعتراض به شرایط موجود و در همبستگی با مردم، در اعتراضات شب پنجشنبه ۱۸ دیماه شرکت کرده بود.
محسن قهرمانپور؛ جوان خودساختهای که دنبال ساختن آیندهاش بود
محسن قهرمانپور، اهل ملایر، ۲۲ ساله .... پنجشنبه شب ۱۸ دیماه، ماموران در منطقه تهرانپارس از فاصله یک متری به سر و چشم این جوان شلیک کردند، مردم او را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند و پس از انتقالش به بیمارستان، جان خود را از دست داد.
پیکر او را در حیاط پشت بیمارستان پیدا کردند.
خانواده او پس از این واقعه با فشارهای مالی و تهدیدهایی از سوی نهادهای امنیتی مواجه شدند.
بنا بر روایت نزدیکان، برای تحویل پیکر نیز از آنان درخواست ۳۵۰ میلیون تومان شد و در نهایت تحت فشار و تهدید، پیکر او با عنوان بسیجی و در سکوت به خاک سپرده شد.
محسن با وجود سن کم، فردی خودساخته بوده و با وجود کارگری، میخواسته صنعتی یاد بگیرد و کارآفرین شود.
او بهتازگی کار کانکسسازی را شروع کرده بود.
ستاره رفیعی؛ دختر جوانی که پیکرش در انباری رها شد
یکی از کشتهشدگان پنجشنبه ۱۸ دیماه، ستاره رفیعی ۱۹ ساله بود که در تهرانپارس با شلیک مستقیم دو تیر جنگی به قلب و سر، کشته شد.
خانواده پیکر او را در میان انبوه پیکرهای رها شده در انباری در میان جنازههای دیگر در بیمارستان الغدیر پیدا کردند.
پویا درخشان؛ معترضی که پیکرش تا مدتی در میان اجساد مفقود بود
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پویا درخشان، ۱۷ ساله و دانشآموز، ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض تهران، مقابل ایستگاه مترو، در جریان اعتراضات هدف نیروهای سرکوبگر قرار گرفت و جان باخت.
به گفته منابع آگاه، پویا همراه دوستانش در محل حضور داشت که ابتدا با ضربات باتوم به سرش حمله شد و سپس گلولهای به قلب او اصابت کرد.
شاهدان گفتند مردم پس از مجروح شدن او با اورژانس تماس گرفتند و پویا با آمبولانس به بیمارستان الغدیر منتقل شد، اما پزشکان پس از معاینه اعلام کردند او فاقد نبض بوده است.
همزمان با انتقال شمار زیادی از کشتهها و مجروحان به بیمارستان الغدیر، ظرفیت سردخانه تکمیل شد و پیکر پویا، همراه تعدادی دیگر از جانباختگان، در راهروها و حیاط پشت بیمارستان قرار داده شد.
منابع مطلع گفتند پیکر او پس از انتقال به کهریزک، بهدلیل ثبت اشتباه کد شناسایی، برای مدتی در میان سایر اجساد مفقود شده بود و خانواده و نزدیکانش ناچار شدند برای پیدا کردن او، کاور تعدادی از پیکرها را باز کنند.
در نهایت، پویا پس از جستوجو در غسالخانه بهشت زهرا، شناسایی شد.
او ۲۰ دیماه تحت تدابیر امنیتی در قطعه ۳۲۶ بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
سحر بیات؛ زنی که پیکرش چند روز گروگان حکومت بود
به گفته منابع آگاه، سحر بیات حدود ساعت ۱۰ شب، در حالی که همراه همسر و دوستانش در حال بازگشت از اعتراضات بود، هدف گلوله جنگی قرار گرفت. گلوله از پشت به او اصابت کرد و او در همان لحظه جان خود را از دست داد.
بر اساس این روایت، پیکر سحر ابتدا به بیمارستان الغدیر منتقل شد و سپس به کهریزک انتقال یافت.
به گفته نزدیکان او، همسرش یک شب در بیمارستان الغدیر و سه شب در کهریزک در انتظار تحویل پیکر او ماند.
یک منبع آگاه به ایراناینترنشنال گفت: «مقامهای مسئول تا زمان دریافت مبالغی از خانواده، از تحویل پیکر خودداری کردند. در نهایت نیز از چند تن از اعضای خانواده تعهد و امضا گرفته شد که در مراسم خاکسپاری هیچ شعاری داده نشود. او در تویسرکان به خاک سپرده شد.»
امیرحسین امامجمعه؛ با بدنی مجروح در بیمارستان جان باخت
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، امیرحسین امامجمعه ۲۹ ساله که پدر یک دختر بود، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در تهرانپارس با شلیک گلوله مستقیم جنگی جان باخت.
به گفته منابع آگاه، او در زمان تیراندازی همراه همسرش در میان جمعیت حضور داشت و با وجود قرار گرفتن در مرکز تجمع، بهدلیل داشتن کلاه سفید بهوسیله تکتیرانداز هدف قرار گرفت.
گلوله به کنار بینی او اصابت کرده بود.
بر اساس این روایت، پس از مجروح شدن، مردم امیرحسین را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند، اما شدت جراحات باعث مرگ او شد.
محمد رادماننیا؛ جوانی که هنگام کمک به یک دختر مجروح، هدف قرار گرفت
محمد رادماننیا، جوان ۲۸ ساله و ورزشکار ساکن تهران، شامگاه ۱۹ دیماه در خیابان طاووسیِ محله نظامآباد، هنگامی که برای کمک به دختری مجروح رفته بود، با شلیک مستقیم گلوله به سر هدف قرار گرفت و جان باخت.
به گفته منابع آگاه، اطرافیان بلافاصله او را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند، اما ماموران امنیتی اجازه درمان ندادند و پیکرش نیز به خانواده تحویل داده نشد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، محمد در جریان اعتراضات بارها به مجروحان کمک کرد. او شماری از آسیبدیدگان را به خانه منتقل کرده بود تا زخمهایشان را پانسمان کند.
محمد در آخرین لحظات زندگیاش نیز زمانی هدف گلوله قرار گرفت که برای نجات دختری تیرخورده به سمت او رفت.
منابع مطلع به ایراناینترنشنال گفتند محمد جوانی خیرخواه، ورزشکار و عاشق حیوانات بود و همواره به دیگران کمک میکرد.
مراسم چهلم او همزمان با روز تولدش برگزار شد.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، محمد موسایی، ۳۴ ساله، اهل قرچک و پدر یک کودک چهارساله، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان تجمعات اعتراضی میدان کلانتری این شهر کشته شد.
بر اساس اطلاعات رسیده، نیروهای مستقر بر ساختمان سنتینیال در محدوده میدان کلانتری به سوی معترضان تیراندازی کردند و گلولهای به سر محمد موسایی اصابت کرد و او در همان لحظه جان باخت.
بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی پیکر او را در بیابان رها کردند و ساعاتی در همانجا ماند تا اینکه بامداد جمعه با آمبولانس به بیمارستان ستاری منتقل شد.
روند تحویل پیکر نیز با تاخیر و محدودیت همراه بود. پیکر او روز ۱۹ دی از قرچک به کهریزک و سپس به بهشت زهرا منتقل شد. پس از چند روز اجازه دفن صادر شد، اما خانواده نتوانستند او را در آرامستان مورد نظر خود به خاک بسپارند.
اساس اطلاعات رسیده، نیروهای امنیتی در روزهای پس از این حادثه خانواده محمد موسایی را تحت فشار و تهدید قرار دادهاند تا درباره این واقعه اطلاعرسانی نکنند و مراسمی برای او برگزار نکنند.
نزدیکانش از محمد موسایی به عنوان مردی شجاع، خانوادهدوست و عاشق خاندان پهلوی یاد میکنند؛ پدری جوان که در جریان اعتراضات کشته شد.
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد ماموران حکومتی از نصب سنگ بر مزار جاویدنام محسن رشیدی خانیآبادی در مراسم چهلم او جلوگیری کردهاند.
بهگفته خویشاوندان این جاویدنام ۴۲ ساله، اگرچه سنگ قبر او برای نصب در باغ رضوان آماده بود، اما ماموران به بهانه درج بیت شعری مشابه آنچه بر مزار پدرش نوشته شده بود، جلوگیری کردند.
نوشتن عبارتی با عنوان «تا ابد در من و سرزمینم» بر بالای این سنگ، از دیگر دلایل مخالفت با نصب آن بود.
پیکر محسن اکنون در قبری دوطبقه به همراه مادربزرگش به خاک سپرده شده است.
روی این سنگ مزار پیشتر عبارت «مگر کانون مهرماه میشود خاموش بماند»، نوشته شده بود اما اکنون با وجود مخالفت اعضای خانواده، ماموران امنیتی اجازه ندادند بار دیگر این عبارت را بر سنگ مزار دو نفره آنان حک کنند.
با گذشت حدود چهار ماه از کشته شدن محسن، همچنان سنگی بر مزار او نصب نشده است.
پیشتر نیز گزارشهایی به ایراناینترنشنال رسیده بود که نشان میداد در اواخر فروردین، سنگ مزار شماری از جاویدنامان مخدوش یا با لایههایی از سیمان پوشانده شده است.
همزمان با پوشاندن و مخدوش کردن قبور، گزارشهایی از فشار بر خانوادهها برای تغییر عبارات درجشده روی سنگها منتشر شده بود.
در مواردی، درج واژه «جاویدنام» یا عباراتی چون «فرزند ایران» با اعتراض برخی نهادهای حکومتی مواجه شده بود و تهدید به شکستن سنگ را در پی داشت.
این اقدامها که در «باغ رضوان» رشت و بخشهایی از «بهشت زهرا» در تهران با فشار و تهدید رخ داد، در برخی موارد با واکنش خانوادهها همراه بود.
محسن رشیدی خانیآبادی یکی از جدیدترین نمونهها در اعمال این محدودیتها و فشارهای حکومتی است.
او شامگاه ۱۹ دی در اعتراضات منطقه بهارستان شهر اصفهان کشته شد.
بهارستان اصفهان یکی از نقاط کانونی تجمعات اعتراضی در جریان انقلاب ملی ایرانیان بود.
سازمان حقوق بشر ایران پیشتر به نقل از شاهدان عینی و کادر درمان گزارش داده بود نیروهای حکومتی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی با استفاده از سلاحهای جنگی بهطور گسترده بهسوی معترضان و شهروندان در دستکم ۱۶ شهر و یک روستا در استان اصفهان شلیک کردهاند، به بیمارستانها یورش بردهاند و دست به انتقال سریع اجساد و فشار بر خانوادههای قربانیان زدهاند.
این نهاد حقوق بشری به نقل از شاهدان نوشته بود این دو شب، در منطقه بهارستان بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر معترض کشته شدند.
عرشیا احمدپور ۱۸ ساله و مهدی کناری خانیآبادی ۴۴ ساله دو تن از جاویدنامان این منطقه بودند.
حسین حیدری، ۵۰ ساله، ۱۸ دی ماه در حالی بر اثر اصابت گلوله جنگی به پشت سر و پهلو در منطقه هفتحوض تهران کشته شد که دو روز به تولدش مانده بود. خانواده پیکر او را بعد از جستوجوی فراوان در میان اجسادی پیدا کردند که در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در پتو پیچیده شده بودند.
حیدری پیش از شرکت در اعتراضهای ۱۸ دی ماه در پیامی نوشته بود: «جای همهتون کف خیابونه؛ هر شب تا رسیدن به آزادی، یه لحظه هم نمینشینیم.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، در شب ۱۸ دی ماه، پس از مجروح شدن حسین، مردم او را به بیمارستان منتقل کردند.
زمانی که خانواده با تلفن همراه او تماس گرفت، فردی پاسخ داد و اعلام کرد که او به بیمارستان منتقل شده است. خانواده ابتدا به بیمارستان انصاری مراجعه کرد اما اثری از او پیدا نشد. در نهایت، پیکر او را در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در حالی که در پتویی آبی پیچیده شده بود، پیدا کردند.
حیدری از هواداران تیم استقلال و علاقهمند به رنگ آبی بود.
خانواده او پیکرش را از روی پوتینهایش شناسایی کردند. پوتینهایی که دخترش سال قبل به مناسبت تولدش به او هدیه داده بود.
اطرافیانش، او را فردی شاد و عاشق خندیدن توصیف کردند.
طبق اطلاعات رسیده، خانواده برای تحویل پیکر او تحت فشار امنیتی قرار گرفتند و در نهایت، در روز ۲۲ دی ماه، پیکر به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاری تحت شرایط امنیتی برگزار شد.
ایراناینترنشنال از همه هموطنان در داخل و خارج کشور میخواهد هرگونه سند، ویدیو، عکس، روایت صوتی، اطلاعات مربوط به جانباختگان، مراکز درمانی، محلهای درگیری، زمان و مکان وقایع و هر جزییات قابل راستیآزمایی از رخدادهای انقلاب ملی را برای ما ارسال کنند.
امنیت منابع و محرمانگی اطلاعات، اولویت قطعی ماست.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال سهشنبه ۲۳ دی اعلام کرد «بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران» که در جریان آن، هزاران شهروند ایرانی در ۱۸ و ۱۹ دی عمدتا به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج به قتل رسیدند، «با دستور شخص علی خامنهای» صورت گرفت.
سامان، شهری توریستی در استان چهارمحال و بختیاری و در نزدیکی شهرکرد در روزهای اعتراضات دیماه به صحنه حضور گسترده معترضان بدل شد.
تجمعات اعتراضی در این شهر از ۱۶ دیماه آغاز شد و روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به اوج خود رسید. اهالی سامان در خیابان پاسداران، میدان انقلاب، بلوار معلم و محدوده اطراف کلانتری تجمع کردند.
نیروهای یگان ویژه و دیگر نیروهای امنیتی برای متفرقکردن جمعیت از گاز اشکآور، گلولههای ساچمهای و جنگی و ماشینهای آبپاش استفاده کردند و در برخی نقاط نیز تکتیراندازها به معترضان شلیک میکردند.
همچنین بر اساس اطلاعات دریافتی، حضور مخبران در میان جمعیت از دیگر عوامل تشدید فضای امنیتی بود؛ افرادی که با شناسایی و معرفی معترضان، زمینه بازداشت برخی از آنها را فراهم کردند.
مهدی سنایی؛ پدری که برای زندگی هدف گلوله قرار گرفت
مهدی سنایی سامانی، ۳۸ ساله و تکنسین داروخانه بود و همواره برای تامین داروهای کمیاب بیماران تلاش میکرد.
بر اساس گزارشها، مهدی عصر ۱۸ دیماه در بلوار معلم، از پشت هدف گلوله قرار گرفت و اصابت تیر به قلب، به مرگ فوریاش انجامید. او پیش از انتقال به مرکز درمانی، در همان محل جان باخت.
مهدی در اعتراضات مختلف از جمله اعتراضهای سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ حضور داشت و به گفته اطرافیانش، همواره نسبت به مسائل اجتماعی و شرایط جامعه حساس بود.
او پدر دو فرزند ۱۳ و ۷ ساله بود. مراسم چهلم مهدی سنایی در تاریخ ۳۰ بهمنماه در آرامستان سامان و همزمان با مراسم سوگواری احسان آقاجری، دیگر جانباخته این شهر برگزار شد.
احسان آقاجری؛ پنج هفته میان مرگ و زندگی
احسان آقاجری سامانی، مکانیک ۲۷ ساله اهل سامان، ۱۸ دیماه، پس از پایان ساعت کاری با دوستانش به تجمعات پیوست و در بلوار معلم هدف تیراندازی قرار گرفت.
بنا به گفتهها، گلوله از پشت به سر او اصابت کرد و باعث شد او به کما برود. احسان طی بیش از پنج هفته بستری، در وضعیت بحرانی قرار داشت و با وجود تلاش کادر درمان، سرانجام در اثر شدت جراحات وارده جان باخت.
مراسم این جوان ۲۷ ساله نیز ۳۰ بهمنماه در آرامستان سامان برگزار شد. بهگفته منابع محلی، اعضای خانواده از سوی مقامهای نظامی محلی از جمله فرماندار این شهرستان تحت فشار قرار گرفتند تا از سردادن هرگونه شعار خودداری کنند.
https://www.instagram.com/reel/DX_3xnQkckJ/