سرکوب خونین اعتراضات دیماه زخمی جمعی شد که در حافظه جامعه ماند. کشتار در خیابان، بازداشتهای گسترده، ناپدیدسازی و بیخبری طولانی خانوادهها، حس ناامنی را از واکنشی مقطعی به احساسی پایدار تبدیل کرد؛ وضعیتی که پیامدهایش در اضطراب مزمن، فرسودگی روانی و اختلال خواب بخشی از جامعه دیده میشود.
در چنین شرایطی، روان جامعه نه فرصتی برای پردازش و نه مجالی برای ترمیم ندارد. ترس مداوم جای نگرانیهای مقطعی را میگیرد و پیامدهایش در الگوی خواب، توان تمرکز و تابآوری و روابط اجتماعی دیده میشود؛ بیخوابی، فرسودگی، انزوای اجتماعی و خشم فروخورده.
یکی از عمیقترین پیامدهای کشتار معترضان، مختلشدن سوگواری جمعی است. وقتی مرگ انکار میشود، برگزاری مراسم ممنوع است و روایت رسمی، قربانی را مقصر جلوه میدهد، سوگ راه طبیعی خود را پیدا نمیکند و به خشم یا بیحسی بدل میشود.
خانوادهها نهفقط عزیزانشان را از دست دادهاند، بلکه حق گریهکردن علنی، حق نامبردن و یاد کردن از عزیزانشان و حق روایت را هم از آنها گرفتهاند. این سرکوب مضاعف، سوگ را به زخمی عمیق تبدیل میکند که نسلبهنسل منتقل میشود.
تداوم خشونت دولتی، مرز میان «زندگی عادی» و «وضعیت اضطراری» را از میان برده است.
بسیاری از شهروندان در حالتی از آمادهباش دائمی زندگی میکنند؛ گویی فاجعه هنوز تمام نشده. این وضعیت، روابط انسانی را تضعیف کرده و اعتماد اجتماعی را کاهش داده است.
خشم، اگرچه واکنشی طبیعی به بیعدالتی است، اما وقتی امکان بیان، اعتراض و معنا دادن به آن وجود نداشته باشد، میتواند به افسردگی، فرسودگی روانی یا انفجارهای ناگهانی بدل شود.
با این حال، همزمان با این آسیبها، تلاش برای حفظ روایت و یادآوری هم ادامه دارد. ثبت نامها، روایتها و یادآوری معترضانی که برای ایران و دستیافتن به آزادی پا به خیابان گذاشتند و جان باختند، تلاشی ناآرام اما حیاتی برای حفظ پیوند با حقیقت است. حافظه جمعی، در برابر پاکسازی و انکار، آخرین سنگر روانی جامعه است.
آنچه امروز در سطح فردی بهصورت اندوه، خشم یا خستگی دیده میشود، در لایهای عمیقتر تلاشی برای تابآوردن و زنده نگهداشتن معنا و امید به آزادی است.
ترومای جمعی انباشته و مزمن
صبا آلاله، روانتحلیلگر اجتماعی، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت پیش از آنکه درباره اثر کشتار معترضان بر روان جمعی صحبت شود، باید نوع آسیبی که جامعه با آن روبهرو است مشخص شود.
بهگفته او، جامعه ایران اکنون با «ترومای جمعی بسیار شدید» مواجه است؛ ترومایی که هم «انباشته» شده و هم «مزمن» است.
آلاله توضیح داد این انباشتهشدن به این دلیل است که جامعه در سالهای گذشته، بهویژه در چند دهه اخیر، تروماهای جمعی زیادی را متحمل شده اما بدون هیچکدام از بازسازیها، با یک بحران جدید و یک ترومای جمعی جدید از سر گذرانده است و در نهایت به نقطهای رسیده که این تروماها را روی هم انباشته کرده است.
او افزود مزمنبودن این ترومای جمعی به ماهیت منبع آن هم مرتبط است.
بهگفته آلاله، معمولا تروماهای جمعی از سوی نیروی بیرونی یا در اثر فاجعه طبیعی رخ میدهند، اما وقتی ترومای جامعه ناشی از خشونت دولتی باشد، فاجعه برای مردم پررنگتر میشود و نوع ترومای جمعی شدیدتر و مزمنتر شکل میگیرد.
او گفت دلیل آن این است که دولتی که باید نقش محافظ داشته باشد و شرایط امنیت شهروندان را فراهم کند، خود به عامل خشونت و عامل ایجاد تروما تبدیل شده و همین موضوع باعث میشود این تروما شدیدتر و مزمنتر شود.
این روانتحلیلگر اجتماعی درباره پیامدهای کوتاهمدت گفت جامعه در وضعیت شوک، ناباوری، خشم شدید، ترس و بیثباتی هیجانی قرار گرفته است.
او افزود این تصاویر، این اخبار بازداشتشدگان و این مرگها، «سیستم عصبی جمعی» را در وضعیت «هشدار مداوم» نگه میدارد.
آلاله گفت در بلندمدت نیز این ترومای مزمن، اگر ادامه پیدا کند، بهویژه از آن رو که «بسیار فعال است» و هنوز «منبع خطر وجود دارد»، میتواند روابط عاطفی و انسانی را بهشدت تحتتاثیر قرار دهد، اضطراب و خشم مزمن را در لایههای مختلف جامعه بهشدت افزایش دهد و «تصویرسازی آینده» و «بیثباتی دائمی» را در روان جمعی شکل دهد.
سوگ ناتمام و خشم پراکنده
آلاله با اشاره به نقش سوگواری گفت سوگ یک فرایند طبیعی و ضروری است و برای تنظیم روان فردی و روان جمعی لازم است و باید بهصورت طبیعی طی شود.
بهگفته او، وقتی امکان سوگواری علنی و حتی امکان بیان درد و روایت آزاد وجود نداشته باشد، سوگ به حالت ناتمام و مبهم درمیآید و «منجمد» میشود.
او افزود سوگی که منجمد شود و فرایند خود را طی نکند، چون امکان بیان مستقیم ندارد، جامعه را درگیر «خشم مزمن و پراکنده» میکند.
آلاله توضیح داد خشم مزمن و پراکنده یعنی خشم بهجای آنکه مستقیم بیان شود، بر سر موضوعات دیگر خالی میشود؛ برای مثال در روابط خانوادگی، در محیط کار و در تعاملات روزمره.
این روانتحلیلگر اجتماعی به ایراناینترنشنال گفت این وضعیت جامعه را درگیر اضطراب فراگیر و احساس ناامنی میکند.
او افزود فرسودگی روانی و افسردگی نیز در سوگهای بیاننشده نقش پررنگی دارند و پیامد آن میتواند بیانگیزگی و ناامیدی باشد.
آلاله گفت وقتی جامعه سوگهایش را بیان نمیکند، ممکن است به بیحسی و کرختی عاطفی برسد و این وضعیت میتواند مستقیم بر روابط عاطفی، روابط کاری و وضعیت تحصیلی اثر بگذارد.
هشدار دائمی و کاهش همدلی
صبا آلاله گفت روان جمعی برای زیستن در امنیت و آرامش شکل گرفته است و هر تهدیدی، حتی کوچک، به سیستم عصبی هشدار میدهد و کلی انرژی روانی را، حتی با یک هشدار، کاهش میدهد.
بهگفته او، وقتی زندگی زیر سایه مداوم تهدید باشد و امنیت روانی وجود نداشته باشد، تمام ابعاد زندگی در حالت هشدار دائمی قرار میگیرد.
او افزود در چنین شرایطی، سیستم عصبی جمعی مدام احساس خطر میکند و مدام در حالت آمادهباش قرار میگیرد. به گفته آلاله، همین وضعیت باعث میشود انرژی روانی جامعه بهشدت تحلیل برود.
او گفت وقتی انرژی روانی جامعه تحلیل برود، آستانه تحمل هم کاهش پیدا میکند و با کاهش آستانه تحمل، همدلی کم میشود و مشارکت اجتماعی افت میکند.
آلاله افزود در چنین وضعیتی افراد بیانگیزه و بیرغبت میشوند؛ هم نسبت به توسعه فردی خود و هم نسبت به توسعه اجتماعی و این وضعیت بهطور مستقیم بر پیوندهای اجتماعی اثر میگذارد.
ترس و خشم، از فرسودگی تا انگیزش
این روانتحلیلگر اجتماعی گفت ترس و خشم واکنشهای طبیعی هستند و در مسیر کنشهای جمعی و مسیر مبارزاتی نقش مهم و در عین حال دوگانه دارند.
بهگفته او، این دو احساس هم میتوانند فرساینده باشند و هم میتوانند محرک کنش و نقش انگیزشی داشته باشند.
آلاله توضیح داد زمانی که ترس و خشم به رسمیت شناخته نشوند و پردازش نشوند، به سمت فرسودگی میروند.
او گفت اگر افراد ترس را نپذیرند و مدام آن را سرکوب کنند، یا خشم را سرکوب کنند، فشار روانی تشدید میشود.
او افزود ترس در برابر خشونتی که از هر کاری برمیآید، مثل همین کشتار، واکنشی قابل فهم است و به همین دلیل «ترسناک است» و در چنین وضعیتی «باید ترسید». آلاله گفت ترس باید به رسمیت شناخته شود و افراد نباید از احساس ترس شرمسار باشند.
او درباره خشم نیز به ایراناینترنشنال گفت خشم باید به رسمیت شناخته شود و تاکید کرد اگر خشم به رسمیت شناخته شود، «هدفدار» و «معنادار» میشود و وقتی معنادار شود، میتواند به شکلگیری کنشهای جمعی، همبستگی و مقاومت تبدیل شود.
این روانتحلیلگر اجتماعی تاکید کرد وقتی ترس و خشم به رسمیت شناخته نشوند، سرکوب میشوند و به احساسات انباشته و فرساینده تبدیل میشوند.
او افزود بیان این احساسات در روایتکردن، در صحبتکردن و حتی در سوگواریها کمک میکند تا به رسمیت شناخته شوند.
راهکارهای کوچک برای دوام آوردن
آلاله گفت وقتی هنوز عامل خشونت و عامل تهدید وجود دارد، صحبت از ترمیم روانی جامعه دشوارتر میشود و ممکن است افراد به دنبال راهکار بزرگ باشند که فقط نجاتشان دهد.
او افزود قابل درک است که افراد با حجم بالای درد، تصور کنند تنها یک راهکار بزرگ میتواند کمک کند، اما جامعه در مسیری قرار دارد که باید بتواند «دوام بیاورد».
بهگفته او، راهکارهای ساده و در دسترس قرار نیست حال جامعه را عالی کنند، اما میتوانند وضعیت را به نقطهای برسانند که افراد در شرایط بحرانی دوام بیاورند و همین دوامآوردن کمککننده است.
این روانتحلیلگر اجتماعی یکی از راههای در دسترس را «صحبتکردن درباره احساسات و هیجانات» دانست.
آلاله گفت میفهمد که این کار میتواند سخت باشد، چون افراد معمولا خودشان را همیشه انکار کردهاند، خودشان را ندیدهاند، نشنیدهاند و حتی همدیگر را هم خوب ندیدهاند و خوب نشنیدهاند، اما این کار تمرینی است که میتواند از احساسات تجربهشده شروع شود.
او افزود اگر افراد خشمگین هستند، اگر منزجر هستند، اگر احساسهایی مثل بیتفاوتی یا کرختی دارند، یا هر احساس دیگری، درباره آن صحبت کنند.
آلاله گفت این گفتوگو کمک میکند افراد احساس کنند دردشان درد مشترک است و آنچه تجربه میکنند، تجربهای مشترک است.
او تاکید کرد چون با ترومای جمعی روبهرو هستیم، سوگواری نیز یک راهکار مهم است.
آلاله افزود سوگواری هیچوقت مانع مسیر مبارزاتی نیست، بلکه جامعه اکنون در سوگ جمعی قرار دارد و نیاز دارد سوگواری کند.
او گفت سوگواری فرصتی است برای صحبتکردن از احساسات و هیجانات و همین فرایند باعث پیوند بین افراد میشود.
این روانتحلیلگر اجتماعی گفت در سوگواری، روایت هم نقش مهمی دارد و در تروماهای جمعی، روایت آنچه بر افراد گذشته، آنچه دیدهاند و آنچه شنیدهاند، یکی از راهکارهای مهم است.
بهگفته او، سوگواری و روایت در ترمیم تروماهای جمعی نقش دارد، به جامعه کمک میکند این روزها را تاب بیاورد و دوام بیاورد و زمینه شکلگیری رابطه را فراهم میکند.
آلاله در پایان به ایراناینترنشنال گفت داشتن رابطه عاطفی و انسانی در تروماهای جمعی نقش مهمی دارد و جامعه در این شرایط به برقراری چنین رابطهای نیاز دارد؛ رابطهای که از دل آن گفتوگو، شنیدن یکدیگر و صحبتکردن درباره احساسات و هیجانات بیرون میآید.