گمانهزنیها درباره پیام مکتوب میان وزیر خارجه عمان و لاریجانی
خبرگزاری ایسنا به نقل از منبعی نزدیک به هیات جمهوری اسلامی گزارش داد برخلاف فضاسازی برخی رسانهها، وزیر خارجه عمان هنگام ورود به دیدار با علی لاریجانی پیامی مکتوب در دست داشته است.
پیشتر آسوشیتدپرس نوشت لاریجانی احتمالا پاسخ تهران به مذاکرات با آمریکا در مسقط را منتقل میکند.
انقلاب ملی ایرانیان تنها بهدلیل گستره جغرافیایی و عدد بالای کشتهشدگان در حافظه جمعی ثبت نشد. از جمله مواردی که این رویداد را از دورههای پیشین متمایز کرده است، حضور گسترده اعضای خانوادهها در کنار یکدیگر در خیابانها و در نتیجه، گاه کشتهشدن همزمان چند عضو یک خانواده بوده است.
در جریان سرکوب معترضان در انقلاب ملی ایرانیان، پدر و فرزند، خواهر و برادر، زوجها و حتی سه عضو یک خانواده همزمان یا در فاصله چند ساعت هدف تیراندازی قرار گرفتند.
برخلاف اعتراضات گذشته که بسیاری از جوانان بهتنهایی و گاه بدون اطلاع خانوادهها شرکت میکردند، اینبار خانوادهها با هم به خیابان آمدند؛ پدر و دختر، مادر و فرزند، دو برادر، زوجها و حتی چند نسل در کنار هم.
تصاویر منتشرشده نیز از حضور کودکان، زنان باردار، میانسالان و حتی افراد دارای معلولیت در تجمعها حکایت دارند. اما شدت استفاده از سلاح گرم و تیراندازی مستقیم به سوی جمعیت، در موارد متعددی باعث شد چند عضو یک خانواده همزمان هدف قرار گرفته و کشته شوند.
بر اساس اطلاعاتی که تاکنون از سوی ایراناینترنشنال تایید شده است، شمار قابل توجهی از خانوادهها بیش از یک عضو خود را در جریان سرکوب روزهای ۱۸، ۱۹ و ۲۰ دیماه از دست دادهاند.
با توجه به قطع ارتباطات، فشارهای امنیتی بر خانوادهها و دفنهای پنهانی، برآورد میشود ابعاد واقعی این فاجعه بسیار گستردهتر از موارد تاییدشده باشد.
در ادامه، روایتهای مربوط به برخی خانوادهها آمده است که چند عضوشان در دیماه ۱۴۰۴ کشته شدند.
دو برادر؛ رضا و رسول کدیوریان
در کرمانشاه، خانواده کدیوریان از اقلیت یارسان، در فاصله یک روز، هر دو فرزند خود را از دست داد. رضا کدیوریان، ۲۰ ساله، ۱۳ دیماه در جریان تیراندازی نیروهای سپاه پاسداران در محل جان باخت.
برادرش رسول کدیوریان، ۱۷ ساله، در همان حادثه زخمی شد، اما شدت جراحات به حدی بود که روز بعد در بیمارستان طالقانی جان خود را از دست داد.
گفته میشود این دو برادر کارگر ساختمان بودند و برای تامین معاش خانواده کار میکردند.
از راست به چپ: رسول کدیوریان، ۱۷ ساله، و رضا کدیوریان، ۲۰ ساله
وقتی کمک به برادر به مرگ انجامید؛ حمید و وحید ارزانلو
شامگاه ۱۹ دی در تهرانپارس، حمید و وحید ارزانلو، دو برادر و از فعالان شناختهشده صنعت مبلمان، هدف تیراندازی قرار گرفتند و حمید بر اثر اصابت گلوله به سر بهشدت مجروح شد.
وحید که برای کمک به برادرش به محل حادثه رفته بود، با دو گلوله به ناحیه گردن هدف قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
از راست به چپ: وحید ارزانلو و حمید ارزانلو
دو پسرعمو در پاسداران؛ ماهان و امیررضا حیدری
در منطقه پاسداران تهران، امیررضا حیدری، ۱۹ ساله، و پسرعمویش ماهان حیدری، ۲۱ ساله، ۱۸ دیماه کشته شدند.
ماهان دانشجوی رشته کامپیوتر و تکواندوکای حرفهای بود.
خانواده او تا دو روز از سرنوشتش بیخبر بودند تا وقتی پدر و برادرش پیکر او را در کهریزک شناسایی کردند.
از راست به چپ: ماهان حیدری و امیررضا حیدری
سه مرد از یک خانواده؛ پرونده تیموریراد
در فردیس کرج، ۱۹ دیماه، سه عضو از یک خانواده هدف تیراندازی قرار گرفتند: امید تیموریراد، ۴۷ ساله، پسرش آرمین، ۱۹ ساله، و برادرش امیر، ۴۲ ساله.
هر سه این تیموریرادها در جریان سرکوب اعتراضات بر اثر اصابت گلوله کشته شدند و یک خانواده، در فاصله چند ساعت، سه عضو خود را از دست داد.
از راست به چپ: آرمین تیموریراد، امیر تیموریراد و امید تیموریراد
پدر و پسر در اسلامشهر؛ مهدی و مانی شفیعی
مهدی شفیعی، ۴۱ ساله، و پسرش مانی شفیعی، در اسلامشهر هدف تیراندازی ماموران قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند.
پیکر این پدر و پسر برای خاکسپاری به روستای چنارشیخ از توابع اسدآباد همدان منتقل شد.
از راست به چپ: مهدی شفیعی و مانی شفیعی
زوج بوشهری؛ بهروز منصوری و منصوره حیدری
در بوشهر، بهروز منصوری، ۴۲ ساله و کارمند اداره فنی و حرفهای، همراه همسرش منصوره حیدری، ۳۶ ساله، سرپرستار و مدیر بخش بحران بیمارستان سلمان فارسی، ۱۸ دیماه هدف تیراندازی قرار گرفتند.
بهروز با اصابت گلوله به پیشانی و منصوره با اصابت گلوله به قلب جان باختند. این زوج دو فرزند ۹ و ۱۱ ساله داشتند و پیکر آنها پس از چهار روز، همراه با هشدار به خانواده برای سکوت در مراسم، تحویل داده شد.
از راست به چپ: بهروز منصوری و منصوره حیدری
خانواده سهنفره در کرج؛ بیژن، زهرا و دانیال مصطفوی
در کرج، ۱۹ دیماه، بیژن مصطفوی، همسرش زهرا بنیعامریان و فرزندشان دانیال، هدف تیراندازی قرار گرفتند و هر سه جان خود را از دست دادند.
اعضای این خانواده در زمان وقوع حادثه داخل خودروی شخصی خود حضور داشتند و در جریان اعتراضات، خودروی آنها از سوی ماموران حکومتی به رگبار گلوله بسته شد.
داود مصطفوی، پسر بزرگتر خانواده، نیز هنگام تیراندازی در خودرو حضور داشت و با وجود اصابت گلوله، زنده ماند.
از راست به چپ: دانیال مصطفوی، زهرا بنیعامریان و بیژن مصطفوی
پدر پس از پسر؛ بهزاد و حمیدرضا علیزاده
در فردیس کرج، حمیدرضا علیزاده، ۲۵ ساله، با شلیک مستقیم کشته شد.
پس از آن، پدرش بهزاد علیزاده، ۴۹ ساله، نیز هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت.
گزارشها حاکی است پیکرها برای دفن به «بیبی سکینه» منتقل شد و برای تحویل آنها از خانواده مبلغی دریافت کردند.
از راست به چپ: بهزاد علیزاده و حمیدرضا علیزاده
زوج جوان تهرانپارس؛ مریم و مجید صالحی سیاوشانی
مریم و مجید صالحی سیاوشانی، زوج جوان، شب ۱۸ دیماه در تهرانپارس هدف تیراندازی قرار گرفتند. مریم در محل جان باخت و همسرش مجید که برای محافظت از او خود را روی پیکرش انداخته بود، بهشدت مجروح شد.
او یک روز بعد در بیمارستان بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد. پیکر مجید از کهریزک تحویل خانواده شد و مراسم خاکسپاری این زوج ۲۱ دیماه در «بهشت زهرا» برگزار شد.
از راست به چپ: مریم صالحی و مجید صالحی
پدر و دختر مشهدی؛ علی و شیوا جاوید
علی جاوید، همراه دختر ۱۸ سالهاش شیوا جاوید در اعتراضات ۱۸ دیماه منطقه هفتتیر مشهد حضور داشت. علی را با شلیک گلوله کشتند و شیوا در جریان اعتراضات ناپدید شد.
پس از ۱۰ روز، با خانواده تماس گرفتند و پیکر شیوا تحویل داده شد. علت مرگ، ضربه مغزی اعلام شد.
این پدر و دختر در آرامگاه «بهشت رضا» در کنار یکدیگر به خاک سپرده شدند.
شیوا بهتازگی دیپلم گرفته و در رشته معماری ثبتنام کرده بود.
از راست به چپ: علی جاوید و شیوا جاوید
دو برادر نوجوان؛ امیرحسین و آرین عشقی
امیرحسین عشقی، ۱۹ ساله، و برادرش آرین عشقی، ۱۴ ساله، در اعتراضات ۱۸ دیماه حضور داشتند. امیرحسین در مقابل کلانتری یافتآباد هدف گلوله قرار گرفت و پس از آن نیز دو گلوله دیگر به قلبش شلیک شد.
پیکر او جمعه ۲۰ دیماه در «بهشت زهرا» به خاک سپرده شد.
یک روز پس از خاکسپاری، به خانواده اطلاع داده شد که آرین نیز کشته شده است.
پیکر او پس از دو روز مفقودی در کهریزک پیدا و تحویل خانواده شد.
گفته شده است که تحویل پیکرها مشروط به اعلام بسیجی بودن آنها بوده است.
از راست به چپ: آرین عشقی و امیرحسین عشقی
پدر و پسر در کرمان؛ روحالله و امیرعلی احمدی
روحالله احمدی، ۴۰ ساله، و پسرش امیرعلی احمدی، ۱۸ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه در کرمان بر اثر شلیک گلوله ماموران حکومتی جان خود را از دست دادند.
بر اساس گزارشها، امیرعلی ابتدا هدف تیراندازی قرار گرفت و دقایقی بعد به پدر او نیز شلیک شد.
روحالله احمدی به جز امیرعلی، پدر دو فرزند دیگر بود: یک دختر شش ساله و یک پسر ۱۰ ساله.
از راست به چپ: امیرعلی احمدی و روحالله احمدی
پدری که برای کمک رفت؛ حسین و علی جوانبخت
حسین جوانبخت و پسرش علی جوانبخت، ۱۹ ساله، ۱۸ دیماه در فرخشهر استان چهارمحال و بختیاری هدف تیراندازی قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند.
بر اساس گزارشها، علی ابتدا هدف شلیک قرار گرفت و پدر او که برای کمک به فرزندش رفت، با شلیک مستقیم گلوله کشته شد.
از راست به چپ: حسین جوانبخت و علی جوانبخت
زوج جوان؛ مرتضی ذومپوش و سمیه رضایی
مرتضی ذومپوش و سمیه رضایی، زوج همدانی بودند که شامگاه ۱۸ دیماه، در میدان دانشگاه همدان با شلیک مستقیم و سپس باتون به آنها حمله میکنند.
از این زوج جوان، یک کودک پسر به جای مانده است.
از راست به چپ: مرتضی ذومپوش و سمیه رضایی
به همراه مادرش، نیامده رفت
زیبا دستجردی، ۳۳ ساله، در اعتراضات ۱۹ دیماه در نیشابور در حالی که سه ماهه باردار بود، بر اثر شلیک ماموران کشته شد.
زیبا، مادر یک دختر هشت ساله نیز بود.
زیبا دستجردی
دو داغ در دو اعتراض؛ خانواده شوش
عماد شوش، باریستا، ۱۸ دیماه بر اثر اصابت مستقیم گلوله در لاهیجان جان خود را از دست داد.
پیشتر نیز برادر او، علی شوش، در جریان اعتراضات چهلم مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ در اصفهان، بر اثر ضربات باتون کشته شده بود.
مادر این دو پس از کشته شدن علی گفته بود: «از خون پسرم نمیگذرم.»
دیماه ۱۴۰۴ که خیابانهای ایران صحنه اعتراضات گسترده شد، هنوز هیچکس نمیدانست ابعاد خشونتی که در حال وقوع است تا کجا پیش خواهد رفت.
چند هفته بعد، با کنار هم قرار گرفتن اسناد، روایتها و دادههای میدانی، تصویری شکل گرفت که فراتر از برآوردهای اولیه بود: بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان کشته شدهاند. عددی که فقط حجم خشونت را نشان نمیدهد، بلکه روایتی اساسی درباره ماهیت آن مطرح میکند.
آنچه آمار ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر کشتهشده را به مسالهای فراتر از یک عدد شوکآور تبدیل میکند، سهم بالای افراد زیر ۳۰ سال در میان قربانیان است. الگویی که از یک بحران نسلی خبر میدهد.
این تمرکز سنی، نشانهای معنادار از حذف نظاممند یک «نسل» است.
در اغلب جوامع، این گروه سنی معمولا نسلیست که تازه وارد بازار کار میشود، آینده اقتصادی و اجتماعیاش را میسازد و هنوز در مرحله «امید» قرار دارد. اما وقتی خشونتی مرگبار بر این سن متمرکز میشود، با بحرانی مواجهیم که دقیقا در نقطه اتصال جوانی و آینده رخ داده است.
کارل مانهایم، فیلسوف و جامعهشناس، در نظریه «نسلها» تاکید میکند که نسلها زمانی به کنش جمعی رادیکال میرسند که تجربه تاریخی مشترکی از انسداد و بیافقی داشته باشند.
در بهار عربی، جنبشهای دانشجویی آمریکای لاتین یا اعتراضات ۲۰۱۹ شیلی و هنگکنگ، اگرچه جوانان در خط مقدم بودند، اما الگوی کشتار گسترده یک نسل در آنها کمتر دیده میشد. اما وقتی اکثریت قربانیان یک اعتراض از یک نسل خاص میآیند، آنچه دیده میشود نه صرفا سرکوب یک حرکت سیاسی، بلکه کشتار آن تجربه نسلی است.
از منظر روانشناسی اجتماعی نیز این الگو معنادار است. پژوهشهایی درباره «نسل بدون آینده» نشان میدهد جوانانی که افق روشنی برای بهبود زندگی خود نمیبینند، خطر را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی روزمره تجربه میکنند.
در چنین وضعیتی، مرگ دیگر صرفا یک تهدید بازدارنده نیست، امکانی است که در کنار بیکاری، فقر و بیثباتی سیاسی زیست میشود. در نتیجه، با تصویری فشرده از جامعهای روبهرو هستیم که جوانانش نه در حاشیه، بلکه در مرکز بحران ایستادهاند.
برای نسل زیر ۳۰ سال، بحران فقط به معنای دشواری اقتصادی یا نارضایتی سیاسی نیست. بحران، شکل زندگی روزمره است. بیکاری گسترده، اشتغال بیثبات، تحصیل بیثمر و ناتوانی در برنامهریزی برای ابتداییترین مؤلفههای زندگی - از مسکن تا تشکیل خانواده - باعث شده آینده نه بهعنوان افق، بلکه بهعنوان مفهومی معلق تجربه شود.
برای بسیاری از جوانان ایرانی، زندگی در حالت تعلیق به وضعیت عادی بدل شده است.
جامعهشناسان این وضعیت را نوعی «انسداد ساختاری» میدانند؛ وضعیتی که در آن مسیرهای معمول تحرک اجتماعی بسته میشود و فرد، فارغ از تلاش شخصی، امکان خروج از وضعیت موجود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، نابرابری صرفا اقتصادی نیست، بلکه نسلی است: شکافی میان انتظارات مشروع یک نسل و امکانات واقعی جامعه.
تجربه این انسداد، آنگونه که نظریههای نسل و کنش جمعی توضیح میدهند، زمینهساز رادیکال شدن رفتار اجتماعی میشود؛ نه از سر هیجان، بلکه بهدلیل فقدان گزینههای بدیل.
پژوهشها نشان میدهند زیست طولانیمدت در بیثباتی، آستانه تحمل ریسک را تغییر میدهد و ترس را از کارکرد بازدارندهاش تهی میکند.
برای نسلی که افق روشنی پیش روی خود نمیبیند، خطر بخشی از تجربه روزمره است.
در چنین زمینهای، اعتراض حتی با آگاهی از هزینههای سنگین آن، نه کنشی غیرعقلانی، بلکه واکنشی قابل فهم به زندگیای است که آیندهاش پیشاپیش لغو شده است.
ترومای به ارث رسیده؛ والدینی که خود قربانیان این سیستماند
نسل معترض امروز در خلأ شکل نگرفته است. بسیاری از جوانانی که به خیابان آمدند، در کنار والدینی بزرگ شدهاند که خود تجربه سرکوب، خشونت سیاسی، سوگ حلنشده و زیست طولانیمدت در اضطراب را از سر گذراندهاند.
والدینی که اعتراض، بازداشت، حذف شغلی یا مهاجرت اجباری را تجربه کردهاند، ناخواسته این بار روانی را به فضای خانه منتقل کردهاند؛ فضایی که در آن ترس، سکوت و احتیاط به بخشی از زیست روزمره بدل شده است.
پژوهشهای روانشناسی درباره انتقال بین نسلی تروما نشان میدهد آسیبهای حلنشده یک نسل میتواند به شکل حساسیت شدید به بیعدالتی، در نسل بعدی بروز کند.
در چنین خانوادههایی، کودکان نهتنها شاهد رنج والدین خود بودهاند، بلکه خود نیز محدودیتها و خودسانسوری دائمی را تجربه کردهاند.
وقتی نهادهای رسمی، کارکرد حمایتی خود را از دست میدهند، جوانان با این واقعیت روبهرو میشوند که امنیت نه قابل واگذاری است و نه تضمینشده.
نسلی که تروما را به ارث برده، اینبار تصمیم گرفته آن را به سکوت نسپارد.
آنچه در انقلاب ملی ایرانیان رخ داد را نمیتوان صرفا واکنش خشونتبار یک حکومت به یک موج اعتراضی دانست.
الگوی سنی قربانیان، گستره جغرافیایی سرکوب و تداوم بازداشتهای پس از پایان اعتراضات نشان میدهد که هدف خشونت، نه فقط مهار یک اعتراض مقطعی، بلکه اعمال فشار بر یک نسل مشخص بوده است. نسلی که از نظر جمعیتی و اجتماعی، حامل بیشترین ظرفیت تغییر تلقی میشود.
در این چارچوب، خیابان تنها صحنه خشونت نیست. مدرسه، دانشگاه، محل کار و خانه نیز به فضاهای بالقوه سرکوب بدل شدهاند.
موج بازداشتها، احضارها، فشار بر خانوادهها و ناپدیدشدنهای ناگهانی جوانان نشان میدهد که منطق امنیتی از کنترل کنش جمعی عبور کرده و به مدیریت پیشدستانه یک نسل رسیده است. الگویی که در ادبیات حقوق بشری و جامعهشناسی سیاسی بهعنوان «سرکوب نسلی» شناخته میشود.
در نهایت، آنچه امروز بهعنوان سرکوب اعتراضات توصیف میشود، احتمالا در حافظه جمعی جامعه بهشکل دیگری ثبت خواهد شد: خشونت عریان علیه نسلی که خواست زندگی قابل پیشبینی، واجد کرامت و صاحب معنا داشته باشد. خشونتی که نه فقط بدنها، بلکه امکان آینده را هدف گرفت.
محمد شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار، گفت که تعدادی از پرستاران در جریان اعتراضات دیماه بازداشت شدهاند اما عدد دقیقی در این زمینه وجود ندارد. او تاکید کرد کسانی که باید در حمایت از پرستاران بازداشتشده اقدام کنند، خود را کنار کشیدهاند و پیگیری مشخصی در این مورد انجام نشده است.
شریفی مقدم سهشنبه ۲۱ بهمن گفت: «پرستارانی در اصفهان، تهران و برخی دیگر از شهرها بازداشت شدهاند.»
به گفته او، علاوه بر بازداشتها در ۱۸ و ۱۹ دی، در روزهای بعد هم پرستارانی بازداشت شدهاند: «مثلا هفته گذشته یک پرستار شاغل در مرکز پرستاری در منزل را بازداشت کردهاند.»
شریفی مقدم تاکید کرد: «کسانی که باید در حمایت از این افراد اقدام کنند، خود را کنار کشیدهاند و پیگیری مشخصی در خصوص وضعیت پرستاران بازداشتی صورت نگرفته است.»
پیش از این و در پی انتشار آمارهای ضد و نقیض درباره بازداشت اعضای کادر بهداشت و درمان در جریان انقلاب ملی ایرانیان، رییس سازمان نظام پزشکی کشور، بازداشت بیش از ۵۰ نفر شامل پزشک، پرستار و دیگر کارکنان حوزه درمان را تایید کرد.
محمد رییسزاده، شنبه ۱۸ بهمن در گفتوگو با روزنامه اعتماد، گفت از آن جا که برخی از این ۵۰ نفر پزشک نیستند و از خانوادههای دیگر جامعه پزشکی و پیراپزشکی مثل پرستاری هستند، نظام پزشکی مسئولیتی در قبال آنها بر عهده ندارد.
او افزود: «تعداد افرادی که ما ابتدا به آن رسیدیم ۳۳ نفر بود که اطلاعرسانی درباره آنها شده بود؛ افرادی که ممکن بود یک ساعت بازداشت بوده باشند. بعد از بررسیها تعداد افرادی که بازداشت بودند دستکم به ۲۳ نفر رسید و با توجه به آزادیهایی که در چند روز گذشته داشتیم این عدد به کمتر از ۱۷ نفر کاهش یافت.»
این آمار حکومتی در شرایطی اعلام شده است که اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد دستکم ۳۰ نفر از کادر درمان در بازداشت هستند. از جمله علی فاخر و صابر دهقان، دو پزشکی که در روزهای گذشته از سوی ماموران امنیتی در ایران بازداشت شدند.
بنا بر اطلاعات رسیده، نسترن، همسر علی فاخر، و دختر او نیز بازداشت شدهاند.
پیشتر بیش از ۱۳۰ پزشک، پرستار و عضو کادر درمان در بریتانیا با انتشار نامهای سرگشاده، پیگرد و مجازات کادر پزشکی در ایران بهدلیل مداوای معترضان مجروح را محکوم کردند.
امضاکنندگان این نامه تاکید کردند: «بیطرفی پزشکی امر سیاسی نیست بلکه تعهدی حرفهای و اخلاقی است.»
آنان مجازات درمانگران بهخاطر نجات جان انسانها را «حملهای به بنیانهای پزشکی» دانستند.
شب ۱۹ دی در فردیس، تیراندازی به مردم نه تنها وضعیت خیابانها که سرنوشت بسیاری از خانوادهها را تغییر داد. در یک نمونه، امید تیموریراد، پسر ۱۹ سالهاش آرمین و برادرش امیر، در جریان اعتراضات انقلاب ملی ایرانیان هدف گلوله قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند.
آرمین تیموریراد برای آیندهای تازه آماده میشد. او جوان ۱۹ سالهای بود که در رشته مهندسی برق پذیرفته شده بود و قرار بود از بهمنماه دانشگاه را آغاز کند.
نزدیکان آرمین او را جوانی مهربان و آرام توصیف میکنند. پس از اعتراضات سال ۱۴۰۱ و کشته شدن مهسا امینی، او بارها گفته بود دوست دارد نامش «جاودانه» شود.
به خانوادهاش میگفت: «آنها برای وطن رفتند، من هم دوست دارم برای وطن بروم تا همه به آرامش برسند.»
او ۱۸ دی، پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، همراه پدرش امید تیموریراد به خیابان رفت. به گفته نزدیکان، آرمین میگفت: «فرق من با بقیه جوانها چیست؟»
امید، پدر ۴۷ ساله آرمین، برقکار بود؛ مردی که اطرافیانش او را «فداکار، زحمتکش و عاشق خانواده» توصیف میکنند.
امیر تیموریراد، عموی ۴۲ ساله آرمین، نیز کارمند و پدر یک فرزند بود. مردی آرام و صبور که نزدیکانش از او بهعنوان «پدری بینظیر» یاد میکنند.
از راست به چپ: آرمین تیموریراد ۱۹ ساله، امیر تیموریراد ۴۲ ساله، امید تیموریراد ۴۷ ساله
روزی که خیابان به میدان تیر تبدیل شد
۱۹ دی، آرمین در کنار پدر و مادرش و با همراهی عمو و زنعمو، به سوی خانه عمه میرفتند که به گفته منابع نزدیک به خانواده، نیروهای سرکوبگر ناگهان تیراندازی گسترده را آغاز کردند و جمعیت را به رگبار بستند.
امیر همراه همسرش به داخل کوچه گریخت، اما آرمین و پدرش هدف گلوله جنگی قرار گرفتند. به مادر خانواده نیز ساچمههایی اصابت کرد و هر سه روی زمین افتادند. مادر خود را روی همسرش انداخت و پایش را روی بدن آرمین گذاشت تا از اصابت گلولههای بیشتر جلوگیری کند.
به گفته راوی، نیروهای حکومت به تیراندازی اکتفا نکردند و باقی آنها مجروحان را با باتون و لگد، هدف ضربوشتم قرار دادند و به آنها فحاشی کردند.
گلولههایی که راه نجات را هم بستند
در همین زمان، امیر که خود از ناحیه پا ساچمه خورده بود، به محل رسید. آرمین که هنوز زنده بود را در خودرو قرار داد تا به درمانگاه منتقل کند اما در مسیر، خودرو هدف تیراندازی نیروهای حکومتی قرار گرفت.
گلوله به گلو و کمر امیر اصابت کرد. آرمین نیز که در عقب خودرو قرار داشت، از ناحیه سر و پهلو هدف قرار گرفت.
از سوی دیگر، امید و همسرش به درمانگاه منتقل شدند، اما گلولهای که به قلب امید خورده بود، جان او را در همان لحظه گرفته بود. مادر آرمین زنده ماند؛ با ساچمههایی در بدن و اندوهی که از هر زخمی عمیقتر است.
پیکر امید و امیر، ۲۲ دی و پیکر آرمین یک روز بعد، ۲۳ دی، در آرامستانی در استان البرز به خاک سپرده شد.
فردیس؛ روزی که خشونت به اوج رسید
آمار دقیقی از شمار کشتهشدگان ۱۹ دی در فردیس منتشر نشده است اما گزارشهای متعدد از شدت تیراندازی و سطح بالای خشونت نیروهای سرکوبگر حکایت دارد.
محمد جهاندیده، مهسا دزفولیان، یلدا مرادخانی، مصطفی سلامی، حامد بصیری و محمدحسن خزایی از جمله جاویدنامانی هستند که در این منطقه کشته شدند.
یک شاهد عینی به ایراناینترنشنال گفت که در ۱۸ دی، بهدلیل گستردگی جمعیت، نیروهای امنیتی در ساعات اولیه غافلگیر شدند، اما «کشتار اصلی» روز بعد رخ داد. زمانی که به گفته او، نیروهای سپاه پاسداران و یگان ویژه، پس از تجمع، از چند جهت با سلاح جنگی به سوی مردم شلیک کردند.
این شاهد گفت که تیراندازی گسترده در برخی مناطق، از جمله خیابان اهری، شامل شلیک مستقیم و حتی زدن تیر خلاص به افراد بوده است.
شاهزاده رضا پهلوی در گفتوگویی با هیو هیوئیت، روزنامهنگار آمریکایی، تاکید کرد که مردم ایران با یک نیروی اشغالگر می جنگند که کشور را به گروگان گرفته، حکومتی که در یک نبرد غیرمنصفانه شهروندان غیرمسلح را که خواهان آزادی و رهایی از استبداد هستند با سلاح جنگی به گلوله میبندد.
او در این گفتوگو که دوشنبه ۲۰ بهمن منتشر شد، افزود در ایران یک نسلکشی در جریان است و تنها چیزی که میتواند میدان را برای ایرانیان شجاعی که برای رهایی خود میجنگند برابر کند، کمک لازم در این مقطع برای خنثیسازی ابزارهایی است که حکومت علیه شهروندان خودش به کار گرفته است. یعنی هدف قرار دادن دستگاه اصلی سرکوب حکومت که شامل سپاه پاسداران و سایر عناصر مرتبط با آن است.
شاهزاده رضا پهلوی با اشاره به جنایت جمهوری اسلامی در کشتار مردم ایران گفت براساس آخرین برآوردها شمار جانباختگان بین ۳۶ هزار و ۵۰۰ تا حدود ۴۰ هزار نفر متغیر است، اما ممکن است بیشتر از این هم باشد چون بازداشتها همچنان ادامه دارد. مردم را در بیمارستانها میکشند. مجروحان را روی تختهایشان میکشند. پزشکان یا هر کسی را که به قربانیان کمک کرده بازداشت میکنند. کسی نمیداند عدد نهایی چقدر خواهد شد.
شاهزاده رضا پهلوی گفت: «در این مرحله فقط یک مداخله نظامی میتواند موازنه را برقرار کند. به همین دلیل مردم ایران با اضطراب منتظر اقدامی هستند که رییسجمهوری ترامپ وعده داده در حمایت از مردم ایران انجام دهد و گفته کمک خواهد رسید صبر کنید. آنها صبر کردهاند و امیدوارند رییسجمهوری به وعدهاش وفادار بماند.»
او افزود که رییسجمهوری ترامپ همیشه نشان داده مانند باراک اوباما نیست، بلکه به آنچه میگوید باور دارد و مرد صلح است و در نهایت به مردم ایران کمک خواهد کرد تا از شر حکومتی که نه فقط ایران را ویران کرده بلکه از آغاز منشاء آشوب و بیثباتی و دشمنی با آمریکا بوده رها شوند.
شاهزاده رضا پهلوی با اشاره به ضعف جمهوری اسلامی و ناتوانی در پاسخ به اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه گفت اگر جمهوری اسلامی پیش از آنکه فرصتی برای حمله پیدا کند هدف قرار بگیرد توانی فراتر از پیامهای نمایشی نخواهد داشت و اگر هم داشته باشد هیچ نیروی نظامی در جهان بهتر از ارتش آمریکا با کمک برخی متحدانش قادر به خنثیسازی آن نیست.
او افزود تهدیدهای جمهوری اسلامی بیشتر رجزخوانی یک حکومت درمانده است که آخرین نفسهای خود را میکشد و میخواهد تردید ایجاد کند که آیا باید علیه آن دست به اقدامی زد یا نه. آنچه اکنون مطرح است فقط آزادی مردم ایران نیست بلکه پایان دادن کامل به حکومتی است که جز ویرانی برای منطقه نداشته است.
شاهزاده رضا پهلوی تاکید کرد که بهترین راه این است که این بار فقط این حکومت را زخمی نکرد، بلکه باید کار را تمام کرد یعنی نباید امکان تلافی باقی بماند.
او با اشاره به استقرار نیروهای نظامی آمریکا در ابعادی بیسابقه در منطقه گفت این استقرار نیروها فقط یک تمرین ساده نیست بلکه گستردهتر و جامعتر از هر چیزی است که پیش از این دیدهایم مگر در سطح یک جنگ جهانی. این کارزار جدی است.
شاهزاده رضا پهلوی در ادامه این گفتوگو افزود اگر آمریکا در جنگ جهانی دوم وارد جنگ نمیشد نتیجه، پیروزی نازیها یا دستیابی هیتلر به بمب اتم بود و اگر چنین اتفاقی نمیافتاد معلوم نیست تاریخ امروز چگونه بود. آمریکاییها باید بدانند این حکومت ریشه اصلی بیثباتی در منطقه و بزرگترین دشمن آمریکا و متحدانش است.
او گفت در حالی که جمهوری اسلامی خواستار نابودی یک ملت، یعنی اسرائیل است، ملت ایران بارها نشان داده با همسایگانش دشمنی ندارد و متحد آمریکاست. ایرانیان نهتنها رویکردی دوستانه نسبت به همسایگان دارند بلکه بهویژه با اسرائیل دوست هستند و رابطه آنها به ۲۵ قرن پیش و زمان کوروش بزرگ بازمیگردد.
شاهزاده رضا پهلوی افزود با آزاد شدن ایران، آمریکا دیگر مجبور نیست پلیس کل منطقه باشد بلکه میتواند به شرکایی تکیه کند که ارزشهای مشترک آزادی، دموکراسی و حقوق بشر دارند. آنها ثبات منطقه را تامین میکنند و دیگر نیازی به استقرار طولانیمدت نیروها و تحمیل هزینههای سنگین به مالیاتدهندگان نخواهد بود. این به سود صلح منطقهای، صلح جهانی و تجارت است.
او گفت ایران کشوری است که در ۱۵ سال نخست دستکم یک تریلیون دلار فرصت درآمدی برای اقتصاد آمریکا از طریق سرمایهگذاری ایجاد میکند و صدها شرکت آماده سرمایهگذاری در ایران آزاد هستند. این سود خالص برای آمریکا در صورت تغییر حکومت در ایران است در مقابل ادامه حکومتی که هم آمریکا را از این بازار محروم میکند و هم تهدیدی دائمی برای آن بوده است.
شاهزاده رضا پهلوی در بخش دیگری از این گفتوگو تاکید کرد تمام نیروهای دموکرات و سکولار ایران که به چهار اصل تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت بهعنوان پیششرط دموکراسی، اهمیت آزادیهای فردی و برابری همه شهروندان در برابر قانون و حق مردم ایران برای تعیین آینده خود از طریق انتخابات آزاد و صندوق رأی را که دولت انتقالی باید آن را اجرا کند باور داشته باشند، زیر یک چتر قرار میگیرند.
شاهزاده رضا پهلوی با اشاره به شعارهای مردم ایران گفت: «مردم از من خواستهاند این جنبش را رهبری کنم و من به همین دلیل قدم پیش گذاشتهام اما تنها نیستم. با گستردهترین ائتلاف نیروهای دموکراتیک ایران کار میکنم که شاید در نهایت دیدگاههای متفاوتی داشته باشند اما بر سر این فرایند توافق دارند. این گستردهترین ائتلاف نیروهای دموکرات ایرانی در داخل کشور و در جامعه بینالمللی و میان ایرانیان خارج از کشور است.»
او با اشاره به ریزش نیروها در جمهوری اسلامی گفت: «از حدود یک سال پیش فرایندی امن برای ارتباط کسانی که میخواهند از حکومت جدا شوند راهاندازی کردیم. شش ماه است که بیش از ۱۶۰ هزار نفر درخواست دادهاند؛ بسیاری از نیروهای امنیتی نظامی و اداری که میخواهند در گذار نقش داشته باشند.»
شاهزاده رضا پهلوی گفت سپاه در جمهوری اسلامی بهعنوان نیروی موازی ایجاد شد چون به ارتش اعتماد نداشتند. سپاه به یک مافیای انگلی تبدیل شد که اقتصاد و کشور را در دست گرفت. ارتش خود را حرفهای و ملی میداند. سپاه حتی نام ایران را در عنوانش ندارد. این نهاد باید منحل یا ادغام شود. ارتش حرفهای از مرزها حفاظت خواهد کرد. حتی در سپاه هم کسانی میخواهند جدا شوند. این آخرین فرصت آنهاست. انتخاب با خودشان است اما باید پاسخگو باشند. با برنامهریزی درست میتوان مقاومتهای پایانی را بدون انتقامجویی مهار کرد.
او افزود: «برخلاف سناریوهایی مثل عراق و بعثزدایی موضع ما روشن است. کسانی که مستقیما مسئول کشتار شهروندان نبودهاند میتوانند جایگاهی در آینده داشته باشند. مجرمان باید مانند نورنبرگ پاسخگو شوند. مشارکت این افراد ریسک بیثباتی را کاهش میدهد و گذار را هموار میکند. آشتی ملی و عفو هم مطرح است اما عدالت هم حتما اجرا میشود. مردم ایران باید روز دادخواهی خود را داشته باشند. همزمان باید گذار موفق تضمین شود و با برنامهریزی درست خطرها و تلفات را به حداقل کاهش و موفقیت را به حداکثر افزایش داد.»
او گفت: «وقتی مردم به اجرای عدالت و نهادها و رهبران اعتماد داشته باشند دینامیک تغییر میکند. انتقامجویی معمولا از بیاعتمادی کامل میآید. امید به آینده بهتر و پرهیز از چرخه خون و تلافی اهمیت دارد. چشم در برابر چشم جهان را کور میکند.»
شاهزاده رضا پهلوی افزود: «پس از ۱۱ سپتامبر تنها کشوری که مردمش در داخل کشور برای قربانیان شمع روشن کردند ایران بود. همان مردم امروز علیه حکومت تظاهرات میکنند. در تجمعهای ما در سراسر جهان کنار پرچم ایران پرچم آمریکا یا اسرائیل هم هست. ایران واقعی ما این است نه این حکومت. ایرانیان مردمی صلحدوست هستند. آمریکا همیشه دوست ایران بوده و خواهد بود. این حکومت یک انحراف و حاصل همپیمانی افراطیون مارکسیست و اسلامگرا بود. ایران آزاد که به ایدئولوژیهای افراطی باور ندارد، به آزادی و حقوق بشر متعهد است.»
او در پایان این گفتوگو تاکید کرد که آزادی دین باید در قانون اساسی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر تضمین شود. سکولاریسم ضدیت با دین نیست بلکه حقوق همه از جمله بیدینها و اقلیتها را تضمین میکند. آزادی دین محفوظ است اما جدایی دین از دولت پیششرط دموکراسی است. بسیاری از روحانیان ایران با حکومت ایدئولوژیک مخالف بودهاند. حتی رهبران دینی سنی نیز خواهان دولتی سکولار هستند چون دخالت دین در سیاست ایمان را تضعیف کرده است. در کشور آزاد و سکولار همه میتوانند ایمان خود را آزادانه داشته باشند.