علی لاریجانی: آمریکا مراقب نقش مخرب نتانیاهو در مذاکرات باشد
علی لاریجانی با اشاره به سفر نتانیاهو به آمریکا، در شبکه ایکس نوشت: «آمریکاییها باید عاقلانه فکر کنند و اجازه ندهند او با ژستگیری، پیش از پرواز القا کند که میخواهد برای آموزش چارچوب مذاکرات هستهای به آمریکا برود. آنها باید نسبت به نقش مخرب اسرائیل هوشیار بمانند.»
انقلاب ملی ایرانیان تنها بهدلیل گستره جغرافیایی و عدد بالای کشتهشدگان در حافظه جمعی ثبت نشد. از جمله مواردی که این رویداد را از دورههای پیشین متمایز کرده است، حضور گسترده اعضای خانوادهها در کنار یکدیگر در خیابانها و در نتیجه، گاه کشتهشدن همزمان چند عضو یک خانواده بوده است.
در جریان سرکوب معترضان در انقلاب ملی ایرانیان، پدر و فرزند، خواهر و برادر، زوجها و حتی سه عضو یک خانواده همزمان یا در فاصله چند ساعت هدف تیراندازی قرار گرفتند.
برخلاف اعتراضات گذشته که بسیاری از جوانان بهتنهایی و گاه بدون اطلاع خانوادهها شرکت میکردند، اینبار خانوادهها با هم به خیابان آمدند؛ پدر و دختر، مادر و فرزند، دو برادر، زوجها و حتی چند نسل در کنار هم.
تصاویر منتشرشده نیز از حضور کودکان، زنان باردار، میانسالان و حتی افراد دارای معلولیت در تجمعها حکایت دارند. اما شدت استفاده از سلاح گرم و تیراندازی مستقیم به سوی جمعیت، در موارد متعددی باعث شد چند عضو یک خانواده همزمان هدف قرار گرفته و کشته شوند.
بر اساس اطلاعاتی که تاکنون از سوی ایراناینترنشنال تایید شده است، شمار قابل توجهی از خانوادهها بیش از یک عضو خود را در جریان سرکوب روزهای ۱۸، ۱۹ و ۲۰ دیماه از دست دادهاند.
با توجه به قطع ارتباطات، فشارهای امنیتی بر خانوادهها و دفنهای پنهانی، برآورد میشود ابعاد واقعی این فاجعه بسیار گستردهتر از موارد تاییدشده باشد.
در ادامه، روایتهای مربوط به برخی خانوادهها آمده است که چند عضوشان در دیماه ۱۴۰۴ کشته شدند.
دو برادر؛ رضا و رسول کدیوریان
در کرمانشاه، خانواده کدیوریان از اقلیت یارسان، در فاصله یک روز، هر دو فرزند خود را از دست داد. رضا کدیوریان، ۲۰ ساله، ۱۳ دیماه در جریان تیراندازی نیروهای سپاه پاسداران در محل جان باخت.
برادرش رسول کدیوریان، ۱۷ ساله، در همان حادثه زخمی شد، اما شدت جراحات به حدی بود که روز بعد در بیمارستان طالقانی جان خود را از دست داد.
گفته میشود این دو برادر کارگر ساختمان بودند و برای تامین معاش خانواده کار میکردند.
از راست به چپ: رسول کدیوریان، ۱۷ ساله، و رضا کدیوریان، ۲۰ ساله
وقتی کمک به برادر به مرگ انجامید؛ حمید و وحید ارزانلو
شامگاه ۱۹ دی در تهرانپارس، حمید و وحید ارزانلو، دو برادر و از فعالان شناختهشده صنعت مبلمان، هدف تیراندازی قرار گرفتند و حمید بر اثر اصابت گلوله به سر بهشدت مجروح شد.
وحید که برای کمک به برادرش به محل حادثه رفته بود، با دو گلوله به ناحیه گردن هدف قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
از راست به چپ: وحید ارزانلو و حمید ارزانلو
دو پسرعمو در پاسداران؛ ماهان و امیررضا حیدری
در منطقه پاسداران تهران، امیررضا حیدری، ۱۹ ساله، و پسرعمویش ماهان حیدری، ۲۱ ساله، ۱۸ دیماه کشته شدند.
ماهان دانشجوی رشته کامپیوتر و تکواندوکای حرفهای بود.
خانواده او تا دو روز از سرنوشتش بیخبر بودند تا وقتی پدر و برادرش پیکر او را در کهریزک شناسایی کردند.
از راست به چپ: ماهان حیدری و امیررضا حیدری
سه مرد از یک خانواده؛ پرونده تیموریراد
در فردیس کرج، ۱۹ دیماه، سه عضو از یک خانواده هدف تیراندازی قرار گرفتند: امید تیموریراد، ۴۷ ساله، پسرش آرمین، ۱۹ ساله، و برادرش امیر، ۴۲ ساله.
هر سه این تیموریرادها در جریان سرکوب اعتراضات بر اثر اصابت گلوله کشته شدند و یک خانواده، در فاصله چند ساعت، سه عضو خود را از دست داد.
از راست به چپ: آرمین تیموریراد، امیر تیموریراد و امید تیموریراد
پدر و پسر در اسلامشهر؛ مهدی و مانی شفیعی
مهدی شفیعی، ۴۱ ساله، و پسرش مانی شفیعی، در اسلامشهر هدف تیراندازی ماموران قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند.
پیکر این پدر و پسر برای خاکسپاری به روستای چنارشیخ از توابع اسدآباد همدان منتقل شد.
از راست به چپ: مهدی شفیعی و مانی شفیعی
زوج بوشهری؛ بهروز منصوری و منصوره حیدری
در بوشهر، بهروز منصوری، ۴۲ ساله و کارمند اداره فنی و حرفهای، همراه همسرش منصوره حیدری، ۳۶ ساله، سرپرستار و مدیر بخش بحران بیمارستان سلمان فارسی، ۱۸ دیماه هدف تیراندازی قرار گرفتند.
بهروز با اصابت گلوله به پیشانی و منصوره با اصابت گلوله به قلب جان باختند. این زوج دو فرزند ۹ و ۱۱ ساله داشتند و پیکر آنها پس از چهار روز، همراه با هشدار به خانواده برای سکوت در مراسم، تحویل داده شد.
از راست به چپ: بهروز منصوری و منصوره حیدری
خانواده سهنفره در کرج؛ بیژن، زهرا و دانیال مصطفوی
در کرج، ۱۹ دیماه، بیژن مصطفوی، همسرش زهرا بنیعامریان و فرزندشان دانیال، هدف تیراندازی قرار گرفتند و هر سه جان خود را از دست دادند.
اعضای این خانواده در زمان وقوع حادثه داخل خودروی شخصی خود حضور داشتند و در جریان اعتراضات، خودروی آنها از سوی ماموران حکومتی به رگبار گلوله بسته شد.
داود مصطفوی، پسر بزرگتر خانواده، نیز هنگام تیراندازی در خودرو حضور داشت و با وجود اصابت گلوله، زنده ماند.
از راست به چپ: دانیال مصطفوی، زهرا بنیعامریان و بیژن مصطفوی
پدر پس از پسر؛ بهزاد و حمیدرضا علیزاده
در فردیس کرج، حمیدرضا علیزاده، ۲۵ ساله، با شلیک مستقیم کشته شد.
پس از آن، پدرش بهزاد علیزاده، ۴۹ ساله، نیز هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت.
گزارشها حاکی است پیکرها برای دفن به «بیبی سکینه» منتقل شد و برای تحویل آنها از خانواده مبلغی دریافت کردند.
از راست به چپ: بهزاد علیزاده و حمیدرضا علیزاده
زوج جوان تهرانپارس؛ مریم و مجید صالحی سیاوشانی
مریم و مجید صالحی سیاوشانی، زوج جوان، شب ۱۸ دیماه در تهرانپارس هدف تیراندازی قرار گرفتند. مریم در محل جان باخت و همسرش مجید که برای محافظت از او خود را روی پیکرش انداخته بود، بهشدت مجروح شد.
او یک روز بعد در بیمارستان بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد. پیکر مجید از کهریزک تحویل خانواده شد و مراسم خاکسپاری این زوج ۲۱ دیماه در «بهشت زهرا» برگزار شد.
از راست به چپ: مریم صالحی و مجید صالحی
پدر و دختر مشهدی؛ علی و شیوا جاوید
علی جاوید، همراه دختر ۱۸ سالهاش شیوا جاوید در اعتراضات ۱۸ دیماه منطقه هفتتیر مشهد حضور داشت. علی را با شلیک گلوله کشتند و شیوا در جریان اعتراضات ناپدید شد.
پس از ۱۰ روز، با خانواده تماس گرفتند و پیکر شیوا تحویل داده شد. علت مرگ، ضربه مغزی اعلام شد.
این پدر و دختر در آرامگاه «بهشت رضا» در کنار یکدیگر به خاک سپرده شدند.
شیوا بهتازگی دیپلم گرفته و در رشته معماری ثبتنام کرده بود.
از راست به چپ: علی جاوید و شیوا جاوید
دو برادر نوجوان؛ امیرحسین و آرین عشقی
امیرحسین عشقی، ۱۹ ساله، و برادرش آرین عشقی، ۱۴ ساله، در اعتراضات ۱۸ دیماه حضور داشتند. امیرحسین در مقابل کلانتری یافتآباد هدف گلوله قرار گرفت و پس از آن نیز دو گلوله دیگر به قلبش شلیک شد.
پیکر او جمعه ۲۰ دیماه در «بهشت زهرا» به خاک سپرده شد.
یک روز پس از خاکسپاری، به خانواده اطلاع داده شد که آرین نیز کشته شده است.
پیکر او پس از دو روز مفقودی در کهریزک پیدا و تحویل خانواده شد.
گفته شده است که تحویل پیکرها مشروط به اعلام بسیجی بودن آنها بوده است.
از راست به چپ: آرین عشقی و امیرحسین عشقی
پدر و پسر در کرمان؛ روحالله و امیرعلی احمدی
روحالله احمدی، ۴۰ ساله، و پسرش امیرعلی احمدی، ۱۸ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه در کرمان بر اثر شلیک گلوله ماموران حکومتی جان خود را از دست دادند.
بر اساس گزارشها، امیرعلی ابتدا هدف تیراندازی قرار گرفت و دقایقی بعد به پدر او نیز شلیک شد.
روحالله احمدی به جز امیرعلی، پدر دو فرزند دیگر بود: یک دختر شش ساله و یک پسر ۱۰ ساله.
از راست به چپ: امیرعلی احمدی و روحالله احمدی
پدری که برای کمک رفت؛ حسین و علی جوانبخت
حسین جوانبخت و پسرش علی جوانبخت، ۱۹ ساله، ۱۸ دیماه در فرخشهر استان چهارمحال و بختیاری هدف تیراندازی قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند.
بر اساس گزارشها، علی ابتدا هدف شلیک قرار گرفت و پدر او که برای کمک به فرزندش رفت، با شلیک مستقیم گلوله کشته شد.
از راست به چپ: حسین جوانبخت و علی جوانبخت
زوج جوان؛ مرتضی ذومپوش و سمیه رضایی
مرتضی ذومپوش و سمیه رضایی، زوج همدانی بودند که شامگاه ۱۸ دیماه، در میدان دانشگاه همدان با شلیک مستقیم و سپس باتون به آنها حمله میکنند.
از این زوج جوان، یک کودک پسر به جای مانده است.
از راست به چپ: مرتضی ذومپوش و سمیه رضایی
به همراه مادرش، نیامده رفت
زیبا دستجردی، ۳۳ ساله، در اعتراضات ۱۹ دیماه در نیشابور در حالی که سه ماهه باردار بود، بر اثر شلیک ماموران کشته شد.
زیبا، مادر یک دختر هشت ساله نیز بود.
زیبا دستجردی
دو داغ در دو اعتراض؛ خانواده شوش
عماد شوش، باریستا، ۱۸ دیماه بر اثر اصابت مستقیم گلوله در لاهیجان جان خود را از دست داد.
پیشتر نیز برادر او، علی شوش، در جریان اعتراضات چهلم مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ در اصفهان، بر اثر ضربات باتون کشته شده بود.
مادر این دو پس از کشته شدن علی گفته بود: «از خون پسرم نمیگذرم.»
پیامها و ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از اعتراض دانشآموزان چند مدرسه در تهران و مشهد به مراسم و سخنرانیهای حکومتی ۲۲ بهمن است. دانشآموزان این مدارس شعارهایی مانند «جاوید شاه» سر دادند. برخی پیامها نیز تشدید فضای امنیتی در مدارس شهرهای مختلف را نشان میدهد.
تصویر رسیده به ایراناینترنشنال، دیوار مدرسهای در بندرعباس را نشان میدهد که دانشآموزان روی آن رد پنجههای خود را به رنگ قرمز خون به جا گذاشته و نوشتهاند «جاوید شاه» و «به جای او، به قلب من بزن».
یک دانشآموز از مدرسهای در منطقه ۲۲ تهران در پیامی به ایراناینترنشنال گفت هنگام زنگ دوم در روز دوشنبه ۲۱ بهمن، یکی از معلمها در سخنرانی برای دانشآموزان، ۲۲ بهمن را «روز وحدت ملی» خواند و از «جنایات ساواک» گفت، اما در حین سخنرانیاش، حدود ۴۰۰ دانشآموز او را هو کردند و با دست علامت پیروزی نشان دادند.
این دانشآموز توضیح داد پس از اتمام سخنرانی و هنگام بازگشت به کلاسها نیز دانشآموزان با سر دادن شعارهای «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»، اعتراض خود را نشان دادند.
به گفته این دانشآموز، در هفتههای اخیر، فضای مدرسهشان عمدتا ملتهب بوده است.
ویدیویی نیز از مشهد به ایراناینترنشنال رسیده که نشان میدهد دانشآموزان مدرسهای دخترانه در مشهد، ۲۰ بهمن در اعتراض به مراسم حکومتی «دهه فجر» سرود «وطن ای هستی من» را همخوانی کردند و شعار «جاوید شاه» سر دادند.
تهدید دانشآموزان، مددجویان بهزیستی، کمیته امداد و اصناف برای راهپیمایی ۲۲ بهمن
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد فضای امنیتی در مدارس شهرهای مختلف تشدید شده است.
به گفته یک دانشآموز در مشهد، مسئولان مدرسه و نیروهای وابسته، تلفنهای همراه دانشآموزان را بررسی میکنند تا محتوایی مرتبط با اعتراضات یا تصاویر شاهزاده رضا پهلوی در آنها نباشد.
این دانشآموز میگوید در مواردی، کیفها نیز بازرسی شده و درباره فعالیتهای دانشآموزان پرسوجو میشود.
گزارشهای مشابهی از گرگان نیز دریافت شده است. چند مدرسه دخترانه در این شهر از بازرسی کیفها و بررسی محتوای گوشیها خبر دادهاند؛ اقدامی که به گفته دانشآموزان با ایجاد فضای ارعاب و تهدید همراه بوده و مانع از حضور عادی آنها در کلاسها شده است.
پیامهای متعددی نیز از اعتراض دانشآموزان شماری از مدارس ایران به تلاش مسئولان مدارس برای تشویق یا اجبار به حضور در مراسم حکومتی ۲۲ بهمن است.
در یک نمونه، معاون مدرسهای دخترانه در «امام شهر» استان فارس به دانشآموزان گفته است کسانی که در راهپیمایی شرکت کنند، چهار نمره درسی پاداش میگیرند.
در یک مدرسه «نمونه» زاهدان نوجوانان را برای شرکت در این مراسم «اجبار» کردهاند و درباره عواقب غیبت، به آنها هشدار دادهاند.
گزارشهای دیگری نیز درباره استفاده از زبان زور و تهدید برای پرجمعیت نشاندادن راهپیمایی ۲۲ بهمن در ساعات گذشته به دست ایراناینترنشنال رسیده است.
بر اساس این گزارشها، از نهادهای اطلاعاتی با خانوادههای بازداشتشدگان تماس گرفتهاند و گفتهاند اگر «از کوچک تا بزرگ خانواده» در این راهپیمایی شرکت و آن را با عکس و مدرک اثبات نکنید، «حکم اعدام بچههایتان قطعی خواهد شد».
به این خانوادهها گفته شده در صورت غیبت اعضای خانوادهها در این مراسم، خبری از «مماشات با فرد بازداشتی» نیست.
مخاطبی که پسر عمهاش شامگاه ۱۸ دی بازداشت شد و اکنون در شرایطی بحرانی در بازداشتگاهی نزدیک جاده قم نگهداری میشود، گفت به خانواده اعلام شده یکی از شرطهای آزادی این جوان «شرکت در راهپیمایی و ارائه مستندات به دادگاه» است.
مخاطبی دیگر نیز توضیح داد خواهرش ۱۹ دی بازداشت و ساعاتی بعد آزاد شد اما ۱۸ بهمن با ابلاغیهای به دادسرا مراجعه کرد و از او تعهد گرفتند که در راهپیمایی شرکت کند و «به تعداد عدد مقدس ۱۲ امام» از خودش عکس بگیرد و در اینستاگرام به اشتراک بگذارد.
چند شهروند گفتند به صاحبان کافینتها و رستورانهای پلمب شده اعلام کردهاند «شرط فک پلمب، شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن است».
کسبه و فعالان اصناف مختلف نیز در شماری از شهرها تحت فشارند و اگر با شرکت در این مراسم مخالفتی کنند از سوی نهادهای امنیتی تهدید میشوند.
کارکنان پتروشیمی مسجدسلیمان، شهرداری منطقه چهار تهران و موسسه محافظین حریم سامان (زیرمجموعه بانک سامان) از جمله نهادهایی هستند که کارکنان خود را تحت فشار قرار دادهاند.
شهروندی از بوشهر نیز گفت خانوادههای تحت پوشش کمیته امداد و افراد دارای معلولیت زیر نظر بهزیستی «مجبور به شرکت در راهپیمای» و تهدید شدهاند در صورت غیبت، مستمریشان قطع خواهد شد.
تهدید روزمره شهروندان، بازرسی گوشیها و برخورد خشن با نوجوانان
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، تهدید شهروندان به امری روزمره در شماری از شهرهای ایران تبدیل شده است.
مخاطبی در همین زمینه گفت یکی از کافههای پاساژ مجد مشهد بهدلیل نصب عکسهای جاویدنامان پلمب شده است.
شهروندی دیگر از سبزوار گفت در بلوار پاسداران و سایر بلوارها، ماموران لباس شخصی و نیروهای انتظامی و یگان ویژه اغلب در حالیکه صورتهای را پوشاندهاند، بدون اجازه و ابلاغیه اقدام به بازرسی گوشیهای شهروندان و چک کردن گالریها یا اینستاگرامشان میکنند.
به گفته او، اگر در این بازرسی هرگونه عکس، فیلم، پست یا استوری مرتبط با اعتراضات پیدا کنند گوشی را ضبط و در مواردی، شهروند را بازداشت میکنند.
شهروندی دیگر از گلشهر کرج روایتی مشابه مطرح کرد و گفت ۲۰ بهمن در چهل و پنج متری، ماموران گوشی یک پسر حدود ۱۳ یا ۱۴ ساله را بازرسی کردند، بعد از چند دقیقه قصد داشتند او را با خود ببرند اما با مقاومت این نوجوان مواجه شدند.
به گفته این شهروند، ماموران چند بار با شوکر به این نوجوان زدند به طوری که از هوش رفت و سپس او را داخل خودرو منتقل کردند.
روایتهای متعددی نیز از برخورد خشن با نوجوانان در جریان اعتراضات و به ویژه در شبهای هجدهم و نوزدهم دی به دست ایراناینترنشنال رسیده است.
مخاطبی از گوهردشت کرج گفت شب اول فراخوان، شمار زیادی مامور سر کوچه آنها کمین کرده بودند؛ او در پارکینگ را باز کرد و دید چند نوجوان به در چسبیدهاند، تعداد زیادی از آنها که به سر و صورتشان ساچمه خورده بود را داخل راه داد.
اما یک نوجوان حدود ۱۲ ساله حاضر نشد به داخل بیاید و به او گفت: «خاله برو داخل تیر نخوری».
به گفته این شهروند، آن شب تنها در کوچه آنها دستکم ۱۶ نفر کشته شدند.
مخاطبی از مشهد نیز با روایت دیدههایش در شب هجدهم دی گفت: «به هر درمانگاهی میرفتیم میدیدیم کرکرههایشان تا پایین کشیده شده. از پایین در میزدیم میرفتیم داخل میدیدیم درمانگاه پر از معترض مجروح است. پزشکها قسم میخوردند که تجهیزاتشان تمام شده است. فقط شرح حال میگرفتند.»
او که خواهرش در اعتراضات مجروح شده بود، توضیح داد: «درمانگاه ما را به بیمارستان رضوی ارجاع داد. کادر درمان بیمارستان همه اشک میریختند، مراقب بیماران بودند، و فضا ملهتب بود. شبیه صحرای محشر شده بود. فوتیهایی زیادی را دیدیم که با وانت میآوردند و خالی میکردند. مادری را دیدیم که بچهاش کشته شده و بدن خودش پر از ساچمه بود.»
این شهروند گفت در آن یک ساعتی که بیمارستان بودند، دستکم سه کودک کشته شده را دیدند که یکی از آنها دختری ۹ ساله بود. شماری از «بچههای کوچک دبستانی» هم با والدینشان به بیمارستان آمده بودند در سرشان ساچمه بود اما کادر درمان آنها را از ترس دستگیری، تنها با تجویز آنتیبیوتیک به خانه میفرستادند.
دیماه ۱۴۰۴ که خیابانهای ایران صحنه اعتراضات گسترده شد، هنوز هیچکس نمیدانست ابعاد خشونتی که در حال وقوع است تا کجا پیش خواهد رفت.
چند هفته بعد، با کنار هم قرار گرفتن اسناد، روایتها و دادههای میدانی، تصویری شکل گرفت که فراتر از برآوردهای اولیه بود: بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان کشته شدهاند. عددی که فقط حجم خشونت را نشان نمیدهد، بلکه روایتی اساسی درباره ماهیت آن مطرح میکند.
آنچه آمار ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر کشتهشده را به مسالهای فراتر از یک عدد شوکآور تبدیل میکند، سهم بالای افراد زیر ۳۰ سال در میان قربانیان است. الگویی که از یک بحران نسلی خبر میدهد.
این تمرکز سنی، نشانهای معنادار از حذف نظاممند یک «نسل» است.
در اغلب جوامع، این گروه سنی معمولا نسلیست که تازه وارد بازار کار میشود، آینده اقتصادی و اجتماعیاش را میسازد و هنوز در مرحله «امید» قرار دارد. اما وقتی خشونتی مرگبار بر این سن متمرکز میشود، با بحرانی مواجهیم که دقیقا در نقطه اتصال جوانی و آینده رخ داده است.
کارل مانهایم، فیلسوف و جامعهشناس، در نظریه «نسلها» تاکید میکند که نسلها زمانی به کنش جمعی رادیکال میرسند که تجربه تاریخی مشترکی از انسداد و بیافقی داشته باشند.
در بهار عربی، جنبشهای دانشجویی آمریکای لاتین یا اعتراضات ۲۰۱۹ شیلی و هنگکنگ، اگرچه جوانان در خط مقدم بودند، اما الگوی کشتار گسترده یک نسل در آنها کمتر دیده میشد. اما وقتی اکثریت قربانیان یک اعتراض از یک نسل خاص میآیند، آنچه دیده میشود نه صرفا سرکوب یک حرکت سیاسی، بلکه کشتار آن تجربه نسلی است.
از منظر روانشناسی اجتماعی نیز این الگو معنادار است. پژوهشهایی درباره «نسل بدون آینده» نشان میدهد جوانانی که افق روشنی برای بهبود زندگی خود نمیبینند، خطر را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی روزمره تجربه میکنند.
در چنین وضعیتی، مرگ دیگر صرفا یک تهدید بازدارنده نیست، امکانی است که در کنار بیکاری، فقر و بیثباتی سیاسی زیست میشود. در نتیجه، با تصویری فشرده از جامعهای روبهرو هستیم که جوانانش نه در حاشیه، بلکه در مرکز بحران ایستادهاند.
برای نسل زیر ۳۰ سال، بحران فقط به معنای دشواری اقتصادی یا نارضایتی سیاسی نیست. بحران، شکل زندگی روزمره است. بیکاری گسترده، اشتغال بیثبات، تحصیل بیثمر و ناتوانی در برنامهریزی برای ابتداییترین مؤلفههای زندگی - از مسکن تا تشکیل خانواده - باعث شده آینده نه بهعنوان افق، بلکه بهعنوان مفهومی معلق تجربه شود.
برای بسیاری از جوانان ایرانی، زندگی در حالت تعلیق به وضعیت عادی بدل شده است.
جامعهشناسان این وضعیت را نوعی «انسداد ساختاری» میدانند؛ وضعیتی که در آن مسیرهای معمول تحرک اجتماعی بسته میشود و فرد، فارغ از تلاش شخصی، امکان خروج از وضعیت موجود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، نابرابری صرفا اقتصادی نیست، بلکه نسلی است: شکافی میان انتظارات مشروع یک نسل و امکانات واقعی جامعه.
تجربه این انسداد، آنگونه که نظریههای نسل و کنش جمعی توضیح میدهند، زمینهساز رادیکال شدن رفتار اجتماعی میشود؛ نه از سر هیجان، بلکه بهدلیل فقدان گزینههای بدیل.
پژوهشها نشان میدهند زیست طولانیمدت در بیثباتی، آستانه تحمل ریسک را تغییر میدهد و ترس را از کارکرد بازدارندهاش تهی میکند.
برای نسلی که افق روشنی پیش روی خود نمیبیند، خطر بخشی از تجربه روزمره است.
در چنین زمینهای، اعتراض حتی با آگاهی از هزینههای سنگین آن، نه کنشی غیرعقلانی، بلکه واکنشی قابل فهم به زندگیای است که آیندهاش پیشاپیش لغو شده است.
ترومای به ارث رسیده؛ والدینی که خود قربانیان این سیستماند
نسل معترض امروز در خلأ شکل نگرفته است. بسیاری از جوانانی که به خیابان آمدند، در کنار والدینی بزرگ شدهاند که خود تجربه سرکوب، خشونت سیاسی، سوگ حلنشده و زیست طولانیمدت در اضطراب را از سر گذراندهاند.
والدینی که اعتراض، بازداشت، حذف شغلی یا مهاجرت اجباری را تجربه کردهاند، ناخواسته این بار روانی را به فضای خانه منتقل کردهاند؛ فضایی که در آن ترس، سکوت و احتیاط به بخشی از زیست روزمره بدل شده است.
پژوهشهای روانشناسی درباره انتقال بین نسلی تروما نشان میدهد آسیبهای حلنشده یک نسل میتواند به شکل حساسیت شدید به بیعدالتی، در نسل بعدی بروز کند.
در چنین خانوادههایی، کودکان نهتنها شاهد رنج والدین خود بودهاند، بلکه خود نیز محدودیتها و خودسانسوری دائمی را تجربه کردهاند.
وقتی نهادهای رسمی، کارکرد حمایتی خود را از دست میدهند، جوانان با این واقعیت روبهرو میشوند که امنیت نه قابل واگذاری است و نه تضمینشده.
نسلی که تروما را به ارث برده، اینبار تصمیم گرفته آن را به سکوت نسپارد.
آنچه در انقلاب ملی ایرانیان رخ داد را نمیتوان صرفا واکنش خشونتبار یک حکومت به یک موج اعتراضی دانست.
الگوی سنی قربانیان، گستره جغرافیایی سرکوب و تداوم بازداشتهای پس از پایان اعتراضات نشان میدهد که هدف خشونت، نه فقط مهار یک اعتراض مقطعی، بلکه اعمال فشار بر یک نسل مشخص بوده است. نسلی که از نظر جمعیتی و اجتماعی، حامل بیشترین ظرفیت تغییر تلقی میشود.
در این چارچوب، خیابان تنها صحنه خشونت نیست. مدرسه، دانشگاه، محل کار و خانه نیز به فضاهای بالقوه سرکوب بدل شدهاند.
موج بازداشتها، احضارها، فشار بر خانوادهها و ناپدیدشدنهای ناگهانی جوانان نشان میدهد که منطق امنیتی از کنترل کنش جمعی عبور کرده و به مدیریت پیشدستانه یک نسل رسیده است. الگویی که در ادبیات حقوق بشری و جامعهشناسی سیاسی بهعنوان «سرکوب نسلی» شناخته میشود.
در نهایت، آنچه امروز بهعنوان سرکوب اعتراضات توصیف میشود، احتمالا در حافظه جمعی جامعه بهشکل دیگری ثبت خواهد شد: خشونت عریان علیه نسلی که خواست زندگی قابل پیشبینی، واجد کرامت و صاحب معنا داشته باشد. خشونتی که نه فقط بدنها، بلکه امکان آینده را هدف گرفت.
محمد شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار، گفت که تعدادی از پرستاران در جریان اعتراضات دیماه بازداشت شدهاند اما عدد دقیقی در این زمینه وجود ندارد. او تاکید کرد کسانی که باید در حمایت از پرستاران بازداشتشده اقدام کنند، خود را کنار کشیدهاند و پیگیری مشخصی در این مورد انجام نشده است.
شریفی مقدم سهشنبه ۲۱ بهمن گفت: «پرستارانی در اصفهان، تهران و برخی دیگر از شهرها بازداشت شدهاند.»
به گفته او، علاوه بر بازداشتها در ۱۸ و ۱۹ دی، در روزهای بعد هم پرستارانی بازداشت شدهاند: «مثلا هفته گذشته یک پرستار شاغل در مرکز پرستاری در منزل را بازداشت کردهاند.»
شریفی مقدم تاکید کرد: «کسانی که باید در حمایت از این افراد اقدام کنند، خود را کنار کشیدهاند و پیگیری مشخصی در خصوص وضعیت پرستاران بازداشتی صورت نگرفته است.»
پیش از این و در پی انتشار آمارهای ضد و نقیض درباره بازداشت اعضای کادر بهداشت و درمان در جریان انقلاب ملی ایرانیان، رییس سازمان نظام پزشکی کشور، بازداشت بیش از ۵۰ نفر شامل پزشک، پرستار و دیگر کارکنان حوزه درمان را تایید کرد.
محمد رییسزاده، شنبه ۱۸ بهمن در گفتوگو با روزنامه اعتماد، گفت از آن جا که برخی از این ۵۰ نفر پزشک نیستند و از خانوادههای دیگر جامعه پزشکی و پیراپزشکی مثل پرستاری هستند، نظام پزشکی مسئولیتی در قبال آنها بر عهده ندارد.
او افزود: «تعداد افرادی که ما ابتدا به آن رسیدیم ۳۳ نفر بود که اطلاعرسانی درباره آنها شده بود؛ افرادی که ممکن بود یک ساعت بازداشت بوده باشند. بعد از بررسیها تعداد افرادی که بازداشت بودند دستکم به ۲۳ نفر رسید و با توجه به آزادیهایی که در چند روز گذشته داشتیم این عدد به کمتر از ۱۷ نفر کاهش یافت.»
این آمار حکومتی در شرایطی اعلام شده است که اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد دستکم ۳۰ نفر از کادر درمان در بازداشت هستند. از جمله علی فاخر و صابر دهقان، دو پزشکی که در روزهای گذشته از سوی ماموران امنیتی در ایران بازداشت شدند.
بنا بر اطلاعات رسیده، نسترن، همسر علی فاخر، و دختر او نیز بازداشت شدهاند.
پیشتر بیش از ۱۳۰ پزشک، پرستار و عضو کادر درمان در بریتانیا با انتشار نامهای سرگشاده، پیگرد و مجازات کادر پزشکی در ایران بهدلیل مداوای معترضان مجروح را محکوم کردند.
امضاکنندگان این نامه تاکید کردند: «بیطرفی پزشکی امر سیاسی نیست بلکه تعهدی حرفهای و اخلاقی است.»
آنان مجازات درمانگران بهخاطر نجات جان انسانها را «حملهای به بنیانهای پزشکی» دانستند.
شب ۱۹ دی در فردیس، تیراندازی به مردم نه تنها وضعیت خیابانها که سرنوشت بسیاری از خانوادهها را تغییر داد. در یک نمونه، امید تیموریراد، پسر ۱۹ سالهاش آرمین و برادرش امیر، در جریان اعتراضات انقلاب ملی ایرانیان هدف گلوله قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند.
آرمین تیموریراد برای آیندهای تازه آماده میشد. او جوان ۱۹ سالهای بود که در رشته مهندسی برق پذیرفته شده بود و قرار بود از بهمنماه دانشگاه را آغاز کند.
نزدیکان آرمین او را جوانی مهربان و آرام توصیف میکنند. پس از اعتراضات سال ۱۴۰۱ و کشته شدن مهسا امینی، او بارها گفته بود دوست دارد نامش «جاودانه» شود.
به خانوادهاش میگفت: «آنها برای وطن رفتند، من هم دوست دارم برای وطن بروم تا همه به آرامش برسند.»
او ۱۸ دی، پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، همراه پدرش امید تیموریراد به خیابان رفت. به گفته نزدیکان، آرمین میگفت: «فرق من با بقیه جوانها چیست؟»
امید، پدر ۴۷ ساله آرمین، برقکار بود؛ مردی که اطرافیانش او را «فداکار، زحمتکش و عاشق خانواده» توصیف میکنند.
امیر تیموریراد، عموی ۴۲ ساله آرمین، نیز کارمند و پدر یک فرزند بود. مردی آرام و صبور که نزدیکانش از او بهعنوان «پدری بینظیر» یاد میکنند.
از راست به چپ: آرمین تیموریراد ۱۹ ساله، امیر تیموریراد ۴۲ ساله، امید تیموریراد ۴۷ ساله
روزی که خیابان به میدان تیر تبدیل شد
۱۹ دی، آرمین در کنار پدر و مادرش و با همراهی عمو و زنعمو، به سوی خانه عمه میرفتند که به گفته منابع نزدیک به خانواده، نیروهای سرکوبگر ناگهان تیراندازی گسترده را آغاز کردند و جمعیت را به رگبار بستند.
امیر همراه همسرش به داخل کوچه گریخت، اما آرمین و پدرش هدف گلوله جنگی قرار گرفتند. به مادر خانواده نیز ساچمههایی اصابت کرد و هر سه روی زمین افتادند. مادر خود را روی همسرش انداخت و پایش را روی بدن آرمین گذاشت تا از اصابت گلولههای بیشتر جلوگیری کند.
به گفته راوی، نیروهای حکومت به تیراندازی اکتفا نکردند و باقی آنها مجروحان را با باتون و لگد، هدف ضربوشتم قرار دادند و به آنها فحاشی کردند.
گلولههایی که راه نجات را هم بستند
در همین زمان، امیر که خود از ناحیه پا ساچمه خورده بود، به محل رسید. آرمین که هنوز زنده بود را در خودرو قرار داد تا به درمانگاه منتقل کند اما در مسیر، خودرو هدف تیراندازی نیروهای حکومتی قرار گرفت.
گلوله به گلو و کمر امیر اصابت کرد. آرمین نیز که در عقب خودرو قرار داشت، از ناحیه سر و پهلو هدف قرار گرفت.
از سوی دیگر، امید و همسرش به درمانگاه منتقل شدند، اما گلولهای که به قلب امید خورده بود، جان او را در همان لحظه گرفته بود. مادر آرمین زنده ماند؛ با ساچمههایی در بدن و اندوهی که از هر زخمی عمیقتر است.
پیکر امید و امیر، ۲۲ دی و پیکر آرمین یک روز بعد، ۲۳ دی، در آرامستانی در استان البرز به خاک سپرده شد.
فردیس؛ روزی که خشونت به اوج رسید
آمار دقیقی از شمار کشتهشدگان ۱۹ دی در فردیس منتشر نشده است اما گزارشهای متعدد از شدت تیراندازی و سطح بالای خشونت نیروهای سرکوبگر حکایت دارد.
محمد جهاندیده، مهسا دزفولیان، یلدا مرادخانی، مصطفی سلامی، حامد بصیری و محمدحسن خزایی از جمله جاویدنامانی هستند که در این منطقه کشته شدند.
یک شاهد عینی به ایراناینترنشنال گفت که در ۱۸ دی، بهدلیل گستردگی جمعیت، نیروهای امنیتی در ساعات اولیه غافلگیر شدند، اما «کشتار اصلی» روز بعد رخ داد. زمانی که به گفته او، نیروهای سپاه پاسداران و یگان ویژه، پس از تجمع، از چند جهت با سلاح جنگی به سوی مردم شلیک کردند.
این شاهد گفت که تیراندازی گسترده در برخی مناطق، از جمله خیابان اهری، شامل شلیک مستقیم و حتی زدن تیر خلاص به افراد بوده است.