نیلوفر میرکریمی، در اعتراض به جنایات جمهوری اسلامی، از داوری در فوتسال زنان کنارهگیری کرد
نیلوفر میرکریمی، داور فعال فوتسال زنان ایران در واکنش به کشتار بیسابقه مردم از سوی جمهوری اسلامی برای سرکوب انقلاب ملی ایرانیان با بزرگترین قتلعام خیابانی تاریخ، با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود از حضور در فوتبال ایران کنارهگیری کرد.
میرکریمی نوشت: «داوری برای من همیشه نماد عدالت، انصاف و حفظ کرامت انسانی بود اما وقتی خشونت جای قانون را میگیرد و خون بیگناهان بر زمین میریزد، دیگر نمیتوان به این مسیر ادامه داد، بیآنکه وجدان انسان به لرزه بیفتد. این خداحافظی نه از سر خستگی یا بیمسئولیتی؛ که از سر درد است. به رسم انسانیت و شرف نمیتوانم بخشی از مسیری باشم که چشمش را روی جان انسانها میبندد.»
میرکریمی ادامه داد: «ایران خانه من است و نمیتوانم بیتفاوت از کنار این همه غم و داغ عبور کنم، پس در کنار مردمم میایستم. به امید روزی که عدالت زنده شود. روزی که هیچ جوانی به جرم خواستن ابتداییترین حقوق زندگی کشته نشود. آن روز با دلی آرام برای ایرانمان کنار هم بایستیم.»
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، مسعود سهامی و میلاد گنجدوست، دو دوستی بودند که ۱۸ دی در اسلامآباد غرب استان کرمانشاه، با شلیک گلوله جنگی کشته شدند. مسعود نانآور خانواده و شاگرد مغازه تعویض روغنی و میلاد ورزشکاری ۲۶ ساله و پرستار بود.
پیامهای رسیده حاکی است مسعود سهامی شامگاه ۱۸ دی برای نجات یک دختر پیشقدم میشود و گلوله جنگی میخورد. مسعود را داخل پتو پیچیدند و به خانه بردند. اما بعد از یک ساعت او را به بیمارستان منتقل کردند. با اینحال جان خود را از دست داد.
جمهوری اسلامی به خانواده فشار آوردند تا مسعود را «بسیجی» معرفی کنند که با مخالفت آنان مواجه شد. همچنین چند نفر از اعضای خانواده را برای ثبت تعهد احضار کردند تا در تشییع او از بلندگو استفاده نکنند و شعار سر ندهند.
بر اساس گزارشها، ماموران اجازه دفن پیکر مسعود در شهر را ندادند و خاکسپاری او در یک روستا با کمترین تعداد از اعضای خانواده انجام شد.
میلاد گنجدوست نیز ۱۸ دی با شلیک گلوله ماموران حکومتی در اسلامآباد غرب زخمی شد و دو روز بیمارستان بستری بود.
او به دلیل نرسیدن خون و خودداری حکومت از تجهیز بیمارستان با وسایل جراحی، ۲۱ دی جان خود را از دست داد.
روزنامه دولتی «پیپر» چین در مطلبی به نقل از یک تحلیلگر مسائل خاورمیانه نوشت تصمیم اخیر اتحادیه اروپا برای قرار دادن نام سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی، عرصه را بر جمهوری اسلامی تنگتر کرده و حکومت ایران را در موقعیتی «بسیار منزوی» قرار داده است.
سون دهگانگ، رییس مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه فودان در شانگهای چین، پنجشنبه ۱۶ بهمن در مصاحبه با روزنامه پیپر گفت که تصمیم اتحادیه اروپا، تهران را «بهشدت شوکه کرد»، زیرا جمهوری اسلامی «همواره نسبت به اروپا، بهویژه اتحادیه اروپا، نوعی خوشبینی و توهم داشت و تصور میکرد این طرف قابل جذب و مذاکره است».
او افزود از نگاه اتحادیه اروپا، سپاه پاسداران نقشی محوری در سرکوب اعتراضات اخیر در ایران ایفا کرده و همین موضوع زمینهساز اتخاذ این تصمیم شده است.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پنجم بهمن در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
قتلعام سازمانیافته معترضان و مشارکت مستقیم سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی در آن، بیش از هر زمان دیگری مشروعیت جمهوری اسلامی را در سطح داخلی و بینالمللی به چالش کشیده است.
زمانبندی و انتخاب جبهه
روزنامه پیپر در ادامه مطلب خود نوشت با توجه به تحولات اخیر در ارتباط با ایران، رسانهها زمانبندی تصمیم اتحادیه اروپا را برای تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران، «بسیار حساس و معنادار» ارزیابی کردهاند.
این روزنامه به نقل از رییس مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه فودان نوشت اقدام اخیر اتحادیه اروپا بهوضوح اقدامی در جهت «انتخاب جبهه» است.
سون افزود تصمیم اتحادیه اروپا از نظر دیپلماتیک و سیاسی، مکمل فشارها و حتی تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی است و عملا «جبهه مشترک آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا» شکل گرفته که باعث میشود این دو کشور با جسارت بیشتری عمل کنند.
به گفته این تحلیلگر، در ادامه تقابل تهران و واشینگتن، جمهوری اسلامی بیش از پیش «منزوی و منفعل» میشود و «همه انتخابها و فشارهای احتمالی متوجه ایران خواهد بود».
روزنامه معاریو ۱۵ بهمن گزارش داد با وجود گمانهزنیها درباره مذاکرات تهران و واشینگتن، حتی در اسرائیل هم تصویر روشنی از هدف واقعی و نهایی کاخ سفید در قبال جمهوری اسلامی وجود ندارد.
معاریو افزود در اسرائیل، این ارزیابی در حال تقویت است که رویارویی نظامی میان آمریکا و حکومت ایران اجتنابناپذیر خواهد بود.
پیپر در ادامه گزارش خود به از سرگیری گفتوگوها میان تهران و واشینگتن پرداخت و پرسید چرا پیشفرض افکار عمومی این است که مذاکرات به نتیجه نمیرسد؟
رییس مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه فودان گفت: «در چنین وضعیتی، ایران ممکن است با انتخابی بسیار دشوار روبهرو شود: یا بر سیاستهای سختگیرانه خود پافشاری کند، یا به طرف مقابل امتیازهای اساسی و واقعی بدهد؛ از جمله تحویل مواد هستهای، توقف آزمایش موشکهای بالستیک، و پایان دادن به حمایت از نیروهای نیابتی در خاورمیانه.»
سون تاکید کرد برای جمهوری اسلامی هر یک از این موارد «امتیازهایی بسیار سنگین» محسوب میشود.
او افزود: «اکنون توپ و فشار کاملا در زمین ایران است. این لحظهای است که خرد و مهارت تیم مذاکرهکننده ایران به آزمایش گذاشته میشود؛ اینکه چگونه از جنگ جلوگیری کنند، در عین حال امتیازهای ملموسی بدهند و در داخل کشور نیز بتوانند پاسخگو باشند. ایجاد چنین توازنی بسیار دشوار است.»
انتشار گزارشهایی از اعدامهای مخفیانه و مرگهای فراقضایی در روزهای اخیر و مشاهدات یکی از غسالان شاغل در یکی از آرامستانهای استان تهران، خبر از تغییر فاز سرکوب در جمهوری اسلامی میدهد؛ انتقام سیستماتیک به جای مدیریت سرکوب و تبدیل بازداشتگاهها از ابزار کنترل به میدان حذف.
شواهد و روایتهای پراکندهای که به دشواری از سد فیلترینگ میگذرد و به رسانهها میرسد، نشان میدهد ممکن است روند کشتار مردم در ایران به اشکال مختلف ادامه داشته باشد.
یکی از تکاندهندهترین این روایتها که به تازگی به ایراناینترنشنال رسیده، گزارشی از یک روزنامهنگار داخل ایران است که از گفتوگویش با یک غسال شاغل در یکی از آرامستانهای استان تهران خبر داده است.
این روزنامهنگار، سهشنبه هفتم بهمنماه با این غسال دیدار کرده است؛ فردی که برخلاف عادت حرفهای مواجهه روزانه با مرگ، اینبار «درهمشکسته و بغضدار» توصیف شده است.
اما اهمیت این روایت فقط در بار عاطفی آن نیست بلکه مساله بنیادی آن تضاد میان آن چیزی است چه چشم و دست کارکشته اهل غسل از تازگی مرگ تشخیص میدهد با آنچه در روایت رسمی حکومت به خانوادهها و افکار عمومی گفته میشود.
افرادی مانند کارکنان پزشکی قانونی و تطهیرکنندگان شاغل در غسالخانهها و آرامستانها که به شکل حرفهای با پیکر بیجان انسانها سروکار دارند، پس از سالها کار، مجموعهای از شناخت تجربی به دست میآورند که آنها را برای برآوردهای تقریبی از ابزار آزمایشگاهی بینیاز میسازد.
آنها میتوانند با مشاهده و ارزیابی تغییرات ظاهری و نشانههای متعارف گذر زمان بر پیکرهای بیجان، با ضریب بالایی از دقت، تشخیص دهند چند روز از مرگ فردی گذشته که پیکرش را مقابل آنان گذشتهاند.
این تجربه انباشته در برخی موارد به آزمون واقعیت تبدیل میشود؛ جایی که روایتهای اداری دستکاریشده مرگ، نمیتواند از فیلتر مشاهده عینی عبور کند.
بر اساس همین گزارش، غسال هشدار داده که دستکم تا روزهای منتهی به هشتم بهمنماه، پیکرهایی به آنها تحویل داده شده که علائمشان با گذشتن چند هفته از مرگشان، که در روایت رسمی بر آن تاکید شده، همخوانی نداشته است.
او در نقلقولی که در این روایت آمده، با اشاره به تفاوتهای آشکار میان انواع مرگ گفته است: «ما سالهاست همه جور جنازه دیدهایم. تصادف کرده، سکته کرده، مشخصات ظاهری و وضعیت پیکر اینها با هم فرق میکند. امروز جنازه آوردهاند، معلوم است که دو روز هم از کشتهشدنش نگذشته است، اما میگویند ۱۵ روز در سردخانه بوده و چون ناشناس بوده امروز آوردیم. آقا ما میفهمیم! معلوم است که تازه به بچه مردم شلیک کردهاند و او را کشتهاند و با بیشرمی میگویند ۱۵ روز در سردخانه مانده بوده.»
بنبست ماشین انکار
این روایت، حتی اگر بهتنهایی برای اثبات وجود یک الگوی سراسری کافی نباشد، یک کارکرد مهم دارد: نشان دادن بنبست ماشین انکار؛ جایی که علم تجربی و شهود عینی افرادی که روزانه با مرگ سروکار دارند، ادعای نگهداری طولانی پیکر در سردخانه را باطل میکند.
در حالی که دستگاه سرکوب میکوشد حقیقت کشتار را در لایههای بوروکراتیک، گزارشهای غیرشفاف، صورتجلسهها، نامههای دستکاریشده پزشکی قانونی یا روایتهای تکراری از ناشناس بودن پیکرها پنهان کند، زمان مرگ از پیکر سرد بیرون میزند و روایت رسمی را به چالش میکشد.
به این ترتیب، پیکری که نشانههای مرگ تازه را حمل میکند، بنیان تقویمسازی دستگاه امنیتی برای اینکه زمان مرگ را عقبتر ببرد و منشا آن را از میدان سرکوب جدا کند، فرو میپاشد.
اما این فقط درباره یک جنازه یا یک آرامستان نیست؛ درباره منطق یک مرحله جدید از سرکوب است.
در مرحله نخست سرکوب، هدف معمولا بازدارندگی و ایجاد ترس برای مهار خیابان است. اما وقتی حکومت به این نتیجه برسد که ترس معمول دیگر کار نمیکند، سرکوب از کنترل به سمت حذف میل میکند. یعنی بازداشتگاه از محل نگهداری به محل پایان دادن تبدیل میشود، نه لزوما با حکم و با روند قضایی، بلکه با خروجی مرگ.
همین چارچوب است که روایت غسال را به گزارشهای حقوق بشری روزهای اخیر پیوند میدهد.
برای نمونه، سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرده گزارشهای متعددی دریافت کرده است که نشان میدهد برخی معترضان مجروح در بازداشت، یا با تیر خلاص کشته شدهاند یا عامدانه از دریافت خدمات درمانی محروم مانده و جان باختهاند.
این سازمان همچنین گفته است گزارشهایی «معتبر اما تاکنون تاییدنشده» درباره اعدامهای مخفیانه شماری از بازداشتشدگان در چند زندان به دستش رسیده است.
در این نقطه، تحلیل وضعیت از سطح خشونت فراتر میرود و به پیام خشونت میرسد. گزارشهای مربوط به شلیک تیر خلاص یا محرومیت درمانی به قصد مرگ، معنایش نه صرفا شدت گرفتن سرکوب که تغییر کارکرد سرکوب به انتقام سیستماتیک است.
مرگ به مثابه سیاست
پیام ضمنی چنین رفتاری این است که حکومت از مرحله بازدارندگی عبور کرده و وارد مرحلهای شده که در آن صرف زنده ماندن معترض، شکست تلقی میشود.
به بیان دیگر، وقتی کنترل اجتماعی از دست میرود، حکومت میکوشد با حذف فیزیکی هزینه مقاومت را به مرز مطلق نیستی نزدیک کند.
به این ترتیب، حاکمیت امروز به خاطر ترس از فروپاشی، سرکوب اعتراضات را از یک واکنش بازدارنده خشن فراتر برده و به «بازی مرگ و زندگی» بدل کرده است. یک بازی که در آن کشتن هر معترض یعنی امکانی برای دوام بیشتر.
یعنی هیچ امکانی از کنترل و مدیریت سرکوب پاسخ نمیدهد و تنها راه تداوم حکومت، سلب حیات آنان و خذف ذهنیت اعتراضی از حافظه جمعی است.
در یکی از موارد رسانهای شده از کشتن معترضان در زندان، محمدامین عقیلیزاده، یکی از نوجوانان بازداشتشده در فولادشهر اصفهان، در شرایطی کشته شد که خانوادهاش بهدنبال فراهم کردن وثیقه برای آزادی او بودند.
مقامهای قضایی برای آزادی او وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی درخواست کرده بودند اما بهدلیل ناتوانی خانواده عقیلی در تامین فوری این مبلغ، پس از گذشت مدتی پیکر فرزندشان به آنها تحویل داده شد؛ در حالی که آثار شلیک گلوله به سر او دیده میشد.
کشتار در بازداشتگاهها حتی وقتی وعده آزادی با وثیقه داده میشود، نشاندهنده یک الگوی رفتاری از تاکتیک تازه حکمرانی و فراتر از خطای سازمانی است؛ استراتژی زمان خریدن برای حذف فیزیکی بدون هزینه سیاسی.
خانواده را در راهروهای دادسرا دنبال وثیقه میدوانند و بازماندگان را فرسوده و سردرگم میکنند و در ادامه همزمان با کشتن فرد بازداشتشده، این واقعیت که موضوع تمام شد، پرداخته میشود.
این سازوکار، دو کار را همزمان انجام میدهد؛ هم حذف را پیش میبرد و هم جامعه را به پذیرش یک وضعیت عادیشده ناپدیدسازی قهری و مرگ بیپاسخ سوق میدهد.
در موردی دیگر، جواد ملاوردی، در اعتراضات ۱۹ دی در گلشهر کرج با اصابت ساچمه مجروح شده و بنا بر روایتهای منتشرشده، پس از بازداشت به زندان قزلحصار منتقل شده است. سپس خانواده او پیکرش را در آرامستان «بهشت سکینه» یافتهاند.
کنار هم قرار گرفتن مجروحیت خفیف و تحویل پیکر، همان گسستی است که در روایت غسال هم دیده میشود: گسست میان روایت رسمی غیرقابل قبول و نامعتبر و واقعیتی که مدیریت نشانههای افشاگرش از کنترل حاکمیت خارج میشود.
در سطح بینالمللی نیز هشدارهایی درباره استفاده ابزاری از اعدام برای ترساندن جامعه مطرح شده است.
مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، پیشتر با اشاره به اینکه گزارشها درباره احتمال استفاده از مجازات اعدام علیه معترضان را با دقت دنبال میکند، هشدار داد: «مجازات اعدام به یکی از ابزارهای مقامهای حکومتی برای القای ترس تبدیل شده است.»
این هشدارها در فضای داخلی نیز با اظهارات برخی چهرههای حکومتی همپوشانی پیدا کرده است. از جمله مسعود خاتمی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، که خواستار اعدام گروهی از بازداشتشدگان شد.
به این ترتیب، به نظر میرسد حکومت مرگ را به سیاست تبدیل کرده است. اینجا دیگر نه با یک واکنش امنیتی که با یک منطق حکمرانی مواجهیم. منطق حکمرانی در بحران که در آن دوام قدرت نه از مسیر رضایت یا از مسیر مدیریت، بلکه از مسیر تولید وحشت و حذف خونین حاملان اعتراض پیگیری میشود.
در این فضا و در این لحظه، روایت غسال و دیگر روایتهایی که راهی به شنیده و دیده شدن پیدا میکنند، از این جهت مهم هستند که نشان میدهند حتی در تاریکترین لایههای پنهانکاری، واقعیت راه خود را به سطح پیدا میکند: گاهی نه با سند رسمی، بلکه با بدنهایی که رد تازگی زمان را بر خود دارند و دروغ را رسوا میکنند.
طبق اطلاعات ایراناینترنشنال، ابوالفضل کریمی، معترض ۳۵ ساله بازداشتشده در تهران، با خطر اجرای حکم اعدام روبهرو است. او پس از شکنجه شدید، جراحت با گلوله ساچمهای و شکستگی دست، ناچار به امضای اعترافات شده و خانوادهاش بهشدت نگران جان او هستند.
بر اساس این اطلاعات، این معترض ۳۵ ساله پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در نارمک بازداشت شد و خانوادهاش تا پنجشنبه ۱۵ بهمن خبری از او نداشتند تا اینکه او در این روز در تماسی تلفنی اعلام کرد که در زندان تهران بزرگ نگهداری میشود.
ابوالفضل کریمی به خانواده خود گفت که هنگام بازداشت ابتدا با شلیک گلوله ساچمهای به شدت مجروح شد و مورد ضرب و جرح شدید قرار گرفت به طوری که یک دست او شکست.
او که یک ماه پیش از بازداشت تحت عمل جراحی معده قرار گرفته بود به خانوادهاش گفت که در دوران بازداشت با وجود این وضعیت جسمانی، تحت شکنجه شدید قرار گرفته، ضربات مکرر به شکم او وارد شده و از دریافت غذای کافی نیز محروم بوده است.
آقای کریمی اعلام کرده که در اثر شدت فشارها و شکنجهها، ناچار شده هر برگه و اعترافی را که مقابل او قرار دادهاند امضا کند و حالا طبق اعلام کتبی، حکم اعدام برای او صادر شده است. خانواده این زندانی امکان ملاقات با او را ندارند و با توجه به شکنجه و شرایط جسمی وخیم به شدت نگران امنیت جانی او هستند. ابوالفضل کریمی پدر یک دختر ۱۴ ساله است.
به گزارش واینت، همزمان با تایید ایران و آمریکا درباره برگزاری مذاکرات هستهای در عمان، مقامهای اسرائیلی احتمال دستیابی به توافق را ناچیز ارزیابی کردهاند و در واکنش، جلسه کابینه سیاسی-امنیتی این کشور را زودتر از موعد برگزار میکنند.
محور اصلی نگرانی اسرائیل، اصرار تهران بر محدود ماندن مذاکرات به پرونده هستهای و خودداری از گفتوگو درباره برنامه موشکی و فعالیتهای منطقهای است.
بر اساس این گزارش، عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده است که مذاکرات روز جمعه ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی در مسقط آغاز میشود. او با قدردانی از نقش عمان، تاکید کرده که ایران حاضر نیست دستورکار گفتوگوها را فراتر از موضوع هستهای گسترش دهد. مقامهای آمریکایی نیز متعاقباً برگزاری این مذاکرات را تایید کردهاند.
واینت مینویسد این تحولات در حالی رخ میدهد که گزارشهایی متناقض در آمریکا از لغو و سپس احیای مذاکرات منتشر شده بود. یک مقام ارشد کاخ سفید به شبکه الجزیره گفته است که پس از فشار رهبران عرب و مسلمان، مسیر مذاکرات دوباره هموار شده است.
در اسرائیل، جلسه کابینه سیاسی-امنیتی که قرار بود روز یکشنبه برگزار شود، بهطور ناگهانی جلو افتاد و به نوشته نشریه تایمز اسرائیل بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶ بهمن در دفتر نخستوزیری در اورشلیم تشکیل خواهد شد. به گفته منابع اسرائیلی، ارزیابی این است که به دلیل شکافهای بنیادین میان طرفین، شانس توافق پایین است.
در همین حال، دونالد ترامپ ريیسجمهوری آمریکا در گفتوگویی تلویزیونی اعلام کرده تهران همچنان در حال مذاکره است، اما هشدار داده که علی خامنهای باید «بسیار نگران» باشد. ترامپ همچنین مدعی شده آمریکا تلاشهای حکومت ایران برای ایجاد یک تاسیسات هستهای جدید را شناسایی کرده و نسبت به آن هشدار داده است.
به نوشته واینت، رسانههای نزدیک به حکومت ایران تلاش کردهاند فضای داخلی را عادی نشان دهند. خبرگزاری تسنیم مدعی شده که آمریکا و اسرائیل در نهایت اصرار تهران برای بازگشت به چارچوب پیشین مذاکرات را پذیرفتهاند.
تحلیلگران نظامی و اطلاعاتی اسرائیل اما تاکید دارند اختلاف اصلی همچنان پابرجاست. حکومت ایران حاضر نیست درباره برنامه موشکهای بالستیک گفتوگو کند؛ برنامهای که آن را ستون اصلی دفاع خود میداند. در مقابل، اسرائیل و آمریکا این برنامه را تهدیدی راهبردی تلقی میکنند و معتقدند توافق هستهای بدون پرداختن به موضوع موشکی، دست حکومت ایران را از نظر نظامی باز میگذارد.
در این گزارش به تحلیل رون بنیشای، مفسر نظامی اسرائیلی، نیز اشاره شده است. او نوشته در این مرحله، نکته تازهای در مذاکرات دیده نمیشود جز این واقعیت که رهبر جمهوری اسلامی به وزیر امور خارجه اختیار انجام مذاکرات ماهوی نداده است. به گفته او، عراقچی احتمالاً مواضع ثابت تهران را تکرار میکند و تنها ممکن است درباره ایده قدیمی تشکیل کنسرسیوم منطقهای غنیسازی اورانیوم، با عضویت ایران، ابراز آمادگی محدودی داشته باشد.
واینت همچنین به ارزیابیهای اسرائیلی اشاره میکند که بر اساس آن، ایران شاید حاضر شود درباره کاهش بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالا گفتوگو کند؛ از جمله رقیقسازی یا انتقال بخشی از آن به خارج از کشور، احتمالاً به روسیه.
در سطح دیپلماتیک، گزارش میگوید عراقچی پس از تایید رسمی مذاکرات، در تماسهای تلفنی با همتایان خود در مصر، عمان و قطر درباره این گفتوگوها رایزنی کرده است. همزمان، انتقال محل مذاکرات از ترکیه به عمان از نگاه تحلیلگران یک «پیروزی تاکتیکی محدود» برای تهران ارزیابی شده است.
به نوشته واینت، مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا گفته اگر ایران خواهان نتیجهای واقعی از مذاکرات است، باید موضوعاتی فراتر از پرونده هستهای، از جمله برنامه موشکی، حمایت از گروههای مسلح منطقهای و وضعیت حقوق شهروندان خود را نیز بپذیرد؛ مطالباتی که تهران آنها را رد کرده است.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که واشینگتن از اسرائیل خواسته در جریان مذاکرات از اقدام نظامی یکجانبه خودداری کند. مقامهای اسرائیلی از هماهنگی «بسیار نزدیک» دو کشور خبر میدهند و به دیدارهای مکرر نظامیان و مسئولان اطلاعاتی میان واشینگتن و اورشلیم اشاره میکنند.
بر اساس این گزارش، بنیامین نتانیاهو در دیدار اخیر خود با مقامهای آمریکایی خطوط قرمز اسرائیل را بار دیگر مطرح کرده است؛ از جمله توقف کامل غنیسازی، خروج ذخایر اورانیوم از خاک ایران، پایان برنامه موشکی و قطع حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای. با این حال، ارزیابی نهایی در اسرائیل همچنان محتاطانه است و مقامها هشدار میدهند که ایران ممکن است از مذاکرات برای خرید زمان استفاده کند؛ سناریویی که در آن، گزینه نظامی همچنان روی میز باقی میماند.