عفو بینالملل: میراث شوم رئیسی نقض گسترده حقوق بشر بود
سازمان عفو بینالملل در بیانیهای از نقض گسترده حقوق بشر به دست ابراهیم رئیسی، به عنوان «میراث شوم» او نام برد.
در این بیانیه آمده است مرگ رئیسی نباید مانع از حق مردم ایران و قربانیان نقض حقوق بشر برای رسیدن به «عدالت، حقیقت و جبران خسارت» شود.
دیانا الطحاوی، معاون عفو بینالملل در امور خاورمیانه و شمال آفریقا گفت رئیسی در زمان حیات خود باید به دلیل جنایات علیه بشریت، نظیر قتل، ناپدیدسازی اجباری و شکنجه، مورد بازجویی کیفری قرار میگرفت.
طحاوی افزود: «برای دههها، مجرمانی که مسئولیت کیفری دارند، از مصونیت نظاممندی که در ایران حاکم است بهرهمند بودهاند.»
این مقام عفو بینالملل خواستار اقدام جامعه بینالمللی برای ایجاد سازوکارهای پاسخگویی به قربانیان نقض حقوق بشر از سوی رئیسی و سایر مقامهای جمهوری اسلامی شد.
افشین شاهی، استاد روابط بینالملل در دانشگاه کیل انگلستان در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت خودداری سران بسیاری از کشورها از شرکت در مراسم تشییع رئیسی، جایگاه متزلزل جمهوری اسلامی را در عرصه بینالمللی به نمایش میگذارد.
شاهی افزود در روابط بینالملل، تشییع رسمی مقامهای بلندپایه هر کشوری، از جمله رییسجمهور و نخستوزیر، از اهمیت فراوانی برخوردار است.
او مشارکت بینالمللی در مراسم تشییع رئیسی در تهران را با مراسم مشابه برای ملکه الیزابت دوم، پادشاه پیشین بریتانیا مقایسه کرد و گفت بیش از ۵۰۰ رهبر سیاسی و شخصیت جهانی برای ادای احترام به ملکه الیزابت گرد هم آمده بودند.
این استاد دانشگاه اضافه کرد نکته حائز اهمیت در مراسم تشییع رئیسی در تهران، حضور گسترده سران گروههای نیابتی جمهوری اسلامی بود.
برخی حامیان حکومت ویدیوهایی منتشر کردند که نشان میدهد تعدادی از عزاداران ابراهیم رئیسی در برابر هتل اسپیناس در تهران که محل اقامت یک خبرنگار آلمانی است، دست به تجمع اعتراضی زدند و علیه او شعار دادند.
بر اساس برخی گزارشها، این خبرنگار از خیابانهای خلوت در مراسم تشییع رئیسی تصویربرداری کرده بود که این عمل خشم حامیان جمهوری اسلامی را در پی داشت.
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، خلاف احساسات شدیدی که پس از کشته شدن قاسم سلیمانی نشان داد، در مراسم نماز میت و یادبود ابراهیم رئیسی کمتر متاثر به نظر میرسید.
به گزارش اکونومیست حتی مقامات رسمی تفاوت آشکار رفتار خامنهای در برخورد با کشتهشدن ابراهیم رئیسی و حسین امیرعبداللهیان را با هقهقهای غیرقابل کنترل او پس از ترور قاسم سلیمانی مطرح میکنند.
برخی معتقدند خامنهای از روی عمد سعی در کماهمیت جلوه دادن این حادثه داشتهاست. با وجود این حادثه، فعالیتهای عادی در ایران چندان دچار وقفه نشد و ارزش پول ملی نیز پس از یک افت موقت، مجددا ثبات یافت که نشان از پایداری نسبی اوضاع داشت.
اکونومیست نوشته خامنهای که اکنون پیر شده، نگران جانشینی خود به عنوان رهبر انقلاب است. او برای اثبات کنترل کامل خود بر اوضاع، سریع محمد مخبر را به عنوان کفیل ریاست جمهوری و علی باقری را به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه معرفی کرد.
جمعیت تقریبا ۹۰ میلیونی ایران که در سالهای اخیر با بحرانهای متعددی از جمله تحریمهای بینالمللی، سقوط ارزش پول ملی، اعتراضات گسترده و حملات موشکی روبهرو شدهاند، تنها خواهان ثبات در کشور هستند.
اما در پس پرده این ظاهر آرام، تحولات جدیدی در حال شکلگیری است. رئیسی که در طول چهار دهه گذشته از سوی خامنهای به عنوان «مرد بله قربان گو» در هسته مرکزی قدرت پرورش یافتهبود، هر چند کاریزما و خرد نداشت اما در سالهای اخیر تلاش کردهبود تا از چارچوبهای از پیش تعیین شده فراتر رود.
یک کارشناس مسائل سیاسی از ایرانیان در تبعید به اکونومیست گفته: «از نظر خامنهای، رئیسی همه ویژگیهای مد نظر را داشت. او یک سیاستمدار مطیع، روحانی و سیدی از نسل پیامبر بود. پسری نداشت که سلسله رقیب خود را تاسیس کند. دادستان و قاضیای بود که هزاران نفر از دشمنان رژیم را به اعدام محکوم کردهبود. رئیسی، ویترین ایدهآل خامنهای بود اما در واقع، اداره امور کشور را به بیت خود به رهبری پسرش مجتبی واگذار کردهبود.»
اما اتفاقات طبق برنامه پیش نرفت. رئیسی صلاحیت علمی کافی نداشت، اما خود را آیتالله مینامید که یکی از شرایط لازم برای مقام رهبری است. از این رو بود که خامنهای در سخنان خود در مراسم تشییع جنازه او از اشاره به این عنوان خودداری کرد.
حامیان رئیسی از همسر او به عنوان «بانوی اول» یاد میکردند، عنوانی که تاکنون در جمهوری اسلامی به کار گرفته نشدهاست. او از حمایت پدر همسرش احمد علم الهدی، قدرتمندترین روحانی شرق ایران نیز برخوردار بود و با محمد باقر قالیباف، رییس باسابقه مجلس و یکی از نزدیکان خامنهای که روابط پنهان اقتصادی با بیت دارد، رویارویی علنی داشت.
این کارشناس در ادامه توضیح داده که این اواخر، چهره بینالمللی رئیسی برجسته شده بود. او با سفر به عربستان سعودی و آذربایجان (سفری که در بازگشت منجر به کشتهشدن او شد)، تلاشهای زیادی برای بهبود روابط ایران با همسایگان خود کرد. او هیاتهایی را به سازمان ملل در نیویورک و به پکن فرستاد و به قول یک ضربالمثل فارسی: «دم درآورده بود.»
چنین فعالیتهایی میتوانست یک جناح رقیب را برای خاندان خامنهای ایجاد کند.
اکنون حکومت ایران ابزارهای زیادی برای مقابله با هرگونه بیثباتی پس از مرگ رئیسی در اختیار دارد. طبق قانون اساسی، حکومت ۵۰ روز فرصت دارد انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کند.
خامنهای در تعیین نتایج انتخابات مهارت دارد. او برای این کار شورای نگهبان، نهادی که فقط به نامزدهای مورد نظر او او اجازه حضور در انتخابات را میدهد، در اختیار دارد. در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰، همه کاندیداها به جز هفت نامزد مد نظر خامنهای از سوی این نهاد رد صلاحیت شدند. از سوی دیگر دادگاههای انقلاب هم با مخالفان رهبر در حوزههای علمیه و مخالفان گرایش روزافزون حکومت به خودکامگی برخورد میکنند.
به نظر میرسد خامنهای نگرانی چندانی از مشارکت پایین مردم در انتخابات اخیر نداشتهاست. قدرت الهی ولایت فقیه و عدم پاسخگوییاش، بر نهادهای منتخب ارجحیت دارد.
به نوشته اکونومیست، اکنون بدیهیترین مسیر برای جمهوری اسلامی این است که رییسجمهوری جدیدی روی کار بیاید که وابسته به تندروهای نظامی ضامن بقای رژیم وفادار باشد و مجتبی خامنهای به عنوان رهبر در نهایت جانشین پدرش شود. اگرچه مجتبی بدون حمایت مردمی در مقابل تندروهای نظام قرار خواهدگرفت و اگر در بازارهای جهانی حضور نداشته باشد، رژیم و اقتصاد تحت کنترل آن در مسیر زوال پیش خواهند رفت.
با این حال، راه دیگری هم وجود دارد. شاید جانشین رهبر فعلی بتواند تغییراتی در سیستم فعلی ایران ایجاد کند.
به گفته یکی از مقامات سابق رژیم که مجتبی را به خوبی میشناسد، او شیفته الگوی محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی شدهاست. این شخص به اکونومیست گفته اگر او راه شاهزاده سعودی را دنبال کند، ممکن است قوانین مذهبی ایران را تعدیل کند، زندانیان سیاسی را آزاد کند و به دنبال رابطه جدیدی با آمریکا و شاید حتی اسرائیل باشد. به عقیده او، اگر در ازای تضمین تداوم دیکتاتوریاش، چنین وضعیتی به ایرانیان پیشنهاد شود، دو سوم مردم آن را میپذیرند.
این ایده جذاب است، اما خلاف عربستان سعودی، ایران بیش از یک قرن مبارزات مردمی برای دموکراسی را تجربه کردهاست. تلاش برای مدرنیزه کردن کشور از طریق اعمال قدرت مطلق، همانطور که در سال ۱۳۵۷ موجب سقوط محمدرضا پهلوی شد میتواند به از بین رفتن ولایت فقیه و سرنگونی نظام کنونی نیز منجر شود.
به نظر میرسد دوران پس از خامنهای، مرحله حساس و سرنوشتسازی برای آینده جمهوری اسلامی و مردم خواهدبود. تحولات آتی کشور، نه تنها برای ایرانیان بلکه برای کل منطقه خاورمیانه و روابط بینالملل اهمیت بهسزایی دارد.
پس از کشته شدن چندین نفر از شبهنظامیان ارشد وابسته به جمهوری اسلامی در سوریه، العربیه خبر داد که نیروهای رضوان، یگان ویژه حزبالله لبنان، در صدد تغییر دادن مواضع خود در سوریه هستند.
برخی رسانهها روز چهارشنبه دوم خرداد خبر دادند پنج تن از فرماندهان ارشد شبهنظامیان ایران از جمله یک فرمانده حزبالله، در حمله هوایی به شهر المیادین در حومه دیرالزور کشته شدند.
بر اساس گزارشها، بمباران روز دوشنبه ارتش اسرائیل در حمص سوریه، «گروه امام حسین» وابسته به جمهوری اسلامی و نیروهای رضوان، وابسته به حزبالله را هدف قرار داده است.
روزنامه یدیعوت آحارونوت پیش از این در مورد تواناییهای نیروهای رضوان نوشت که مراحل پذیرش اعضا در نیروهای رضوان ساده نیست و آنان آموزشهای فیزیکی و تسلیحاتی سخت و ویژهای را در لبنان و خارج از این کشور میگذرانند.
به گزارش مرکز تحقیقات اسرائیل (آلما)، اعضای یگان کماندویی «صابرین» وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در آموزش این نیروها شرکت دارند.
برخی تحلیلگران گزارشها درباره توانایی این گروه را بزرگنمایی میدانند؛ از جمله علی الامین، نویسنده سیاسی لبنانی که گفته است هنوز اقدام خارقالعادهای از نیروهای رضوان مشاهده نکرده است.
الامین گفته است: «فکر نمیکنم این گروه تفاوت چندانی با بقیه گروههای نظامی حزبالله داشته باشد و احتمالا در تعریف این نیرو اغراق شده است.»
همزمان با گزارشها درباره تغییر مواضع نیروهای رضوان، گزارشهایی درباره درگیری میان شبهنظامیان وابسته به جمهوری اسلامی در سوریه منتشر شده است.
به گزارش منابع العربیه، بر اثر اختلافات شدید میان نیروهای سپاه پاسداران و شبهنظامیان وابسته به آنان در دیرالزور در شمال سوریه، درگیریهای مسلحانهای میان این گروهها در روستای «الجفره» و محله «هرابش» در دیرالزور رخ داده که چندین کشته و زخمی بر جای گذاشته است.
به گفته این منابع، علت درگیریها، فرار افسر سپاه پاسداران ملقب به «حاج کمیل»، فرمانده شبهنظامیان ایرانی در دیرالزور بود که از سوی فرماندهی سپاه پاسداران به «خیانت و جاسوسی» متهم شده و در نتیجه، او دست شورش زده و در برابر بازداشت مقاومت کرده است.
وبسایت خبری پولیتیکو گزارش داد کشته شدن رئیسی روند انتقال قدرت را به گروهی که در پی نهایی کردن برنامه هستهای تسلیحاتی جمهوری اسلامی است، تسریع خواهد کرد.
بر اساس این گزارش، میل به خطرپذیری در حکومت ایران در سالهای اخیر به طرز قابل توجهی افزایش یافته و رویارویی مستقیم با اسرائیل یکی از نمونههای آن است.
پولیتیکو افزود رئیسی به دلیل داشتن کاریزما یا مهارتهای سیاسی به مقام ریاستجمهوری ایران نرسید؛ او به صورت بیقید و شرط به نظام حاکم وفادار بود، سوابق سرکوب وحشیانه در کارنامه خود داشت و در شبکههای در هم تنیده دینی، خانوادگی و امنیتیِ حکومت ایران نفوذ کرده بود.
به گفته پولیتیکو، همه این موارد ویژگیهایی هستند که برای یک حکومت استبدادی رو به زوال، ارزشمندترین به شمار میروند.
روزنامه وال استریت ژورنال هم نوشت پس از مرگ رئیسی، احتمال رسیدن مجتبی خامنهای به مقام رهبری جمهوری اسلامی و جانشینی پدرش افزایش یافته است.